میگوید مدیر مدرسه برای ثبتنام دخترم ۵ میلیون تومان طلب کرد و گفت: «مدرسه هزینه دارد و چون بودجه مدرسه پاسخگوی هزینهها نیست، ما چارهای نداریم و باید این پول را از شما بگیریم.»
پرسیدم، بودجه شما یعنی مدرسه و دانش آموزان چقدر است که اگر از پاسخش شاخ درمی آوردم، عجیب نبود. او گفت: «سرانه هر دانش آموز برای یک سال، 1300 تومان است. یعنی 1300 عدد یک تومانی!»
این پدر در پیامش برایم نوشت: «الان یک آب معدنی کوچک ۲۰ هزار تومان است. چرا تربیت نسل آینده نباید سهمی از اقتصاد کشور داشته باشد؟»
این پدر درست میگفت؛ مسئله آموزش و پرورش و وضعیت مدارس دولتی، خود یک غمنامه است؛ هرچند به گمان من باید نام آن را فاجعه گذاشت. برای او نوشتم من هم همین امروز برای ثبتنام پسرم در یک مدرسه دولتی ۱۲ میلیون تومان پرداخت کردهام، با آنکه از منع قانونی دریافت پول توسط مدرسه کاملاً مطلعم. اما میدانم اگر پول را نپردازم، اول دردسرهای خودم خواهد بود.
ما در این گزارش، وضعیت بودجهای آموزش و پرورش و سرانه دانشآموزی را که به طور مستقیم بر کیفیت جریان آموزش اثرگذار است، بررسی میکنیم.

سرانه؛ از ۱۳۰۰ تومان تا ۷۰۰ هزار تومانبررسیها نشان میدهد در نظام تربیت رسمی و عمومی، سهم آموزش و پرورش باید حداقل ۲۰ درصد از بودجه عمومی کشور باشد؛ اما در سالهای اخیر این رقم نهتنها از ۱۳ درصد فراتر نرفته، بلکه در مقاطعی به کمتر از ۱۰ درصد نیز رسیده است. در عین حال، این کمبود بودجه، به شکل مستقیم خود را در «سرانه زیر خط فقر آموزشی» نشان داده است.
شهریور سال گذشته، یکی از مسئولان آموزش و پرورش خراسان رضوی اعلام کرد «سرانه آموزشی و پرورشی برای هر دانشآموز، سالانه بین ۱۵۰۰ تا ۲۵۰۰ تومان است.» (خبرگزاری تسنیم) البته رمضان رحیمی، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس مهرماه همان سال اعلام کرد، «سرانه دانش آموزی هر دانش آموز ۷۰۰ هزار تومان است که بر اساس تعداد دانش آموزان هر مدرسه به حساب مدارس واریز می شود.»
همین شکاف میان اعداد، خود نشانهای از آشفتگی در تعریف و توزیع «سرانه» است. اما آنچه برای خانواده و مدیر مدرسه اهمیت دارد، این است که آیا پولی برای اداره واقعی مدرسه باقی میماند یا نه. پاسخ، در اغلب موارد، منفی است.
امروز بکار، فردا برداردر شرایطی که کشورهای توسعهیافته آینده خود را بر پایه سرمایهگذاری در آموزش بنا نهادهاند، این اعداد و ارقام برای نظام آموزشی ایران خجالتآور است. بهنام بهراد، عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش، میگوید: تحقیقات نشان میدهد سرمایهگذاری در آموزش، اثر مستقیم بر تولید ناخالص داخلی کشورها دارد. با این حال، بودجه آموزش در کشور ما رقم ناچیزی را به خود اختصاص داده و نتیجه آن افت سطح مهارتی دانشآموزان بوده است.
افت کیفی ملموس
در همین مصداق، دکتر کریمیان، دانشآموخته دکتری فلسفه آموزش و پرورش و پژوهشگر آموزشی، با اشاره به نتایج آزمون بینالمللی تیمز ۲۰۲۳ میگوید: در این آزمون که هر چهار سال یکبار و در دروس ریاضی و علوم برگزار میشود، نتیجه برای ایران رضایتبخش نبوده است؛ بهگونهای که دانشآموزان ما در ریاضی پایه چهارم، از میان ۶۴ کشور شرکتکننده، رتبه ۵۴ را کسب کردهاند.
انرژی برای بقا، نه کیفیتاین رتبه، صرفاً یک عدد در جدول نیست؛ بازتاب کیفیت واقعی آموزش در کلاسهای درس است. وقتی مدرسه از کمترین امکانات محروم باشد، وقتی مدیر برای تأمین ابتداییترین نیازها دستش به سمت خانوادهها دراز شود و وقتی بخش بزرگی از انرژی نظام آموزشی صرف بقا شود نه کیفیت، طبیعی است که خروجی آموزش نیز سقوط کند.
کریمیان گفته است: «میزان سهم آموزش و پرورش از بودجه عمومی و هزینههای آموزش در تولید ناخالص داخلی کشور استانداردهای جهانی دارد. در هر دو مورد، نسبت به استاندارد جهانی حدود ۵۰ درصد عملکرد ضعیفتری داریم. به طور استاندارد سهم آموزش و پرورش از بودجه کشور باید ۲۰ درصد باشد، در حالی که اکنون کمتر از ۱۰ درصد است. این سهم هرچند به طور مستقیم منجر به ایجاد نابرابری نمیشود، اما غیرمستقیم اثرگذار است؛ زیرا زمانی که برای آموزش هزینه کمتری میشود، کیفیت مدارس دولتی پایین میآید.»
بودجهای که به کیفیت نمیرسدنکته مهم در مسئله بودجه آموزش و پرورش، یک واقعیت تاریخی است؛ دستکم در دو دهه اخیر، این وزارتخانه راهبردی هیچگاه سهم مورد نیاز خود را از منابع کشور دریافت نکرده است. علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، گفته است: «۹۶ درصد بودجه آموزش و پرورش صرف حقوق و دستمزد میشود و تنها ۴ درصد برای کیفیتبخشی آموزش باقی میماند که همان هم صرف آب و برق و هزینههای جاری مدارس میشود.»
رشد عددی، تداوم فقر واقعی؟در سالهای اخیر البته ارقام سرانه رشد کرده است. علی فرهادی، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش، اخیرا اعلام کرده اعتبار سرانه دانشآموزی در سال ۱۴۰۳ حدود ۴۹۰۰ میلیارد تومان بوده، این رقم در سال ۱۴۰۴ به حدود ۱۱ هزار میلیارد تومان رسیده و برای سال ۱۴۰۵ نیز به بیش از ۱۶ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است.
در نگاه اول، این افزایش میتواند امیدوارکننده به نظر برسد؛ اما واقعیت آن است که رشد عددی بودجه، لزوماً به معنای بهبود ملموس وضعیت مدارس نیست. تورم مزمن، افزایش هزینههای جاری، فرسودگی فضاهای آموزشی و کمبود تجهیزات، بخش عمده این افزایش اسمی را میبلعد. در نتیجه، مدرسه همچنان پشت سد کیفیت بخشی معطل می ماند.سرانه دانشآموزی در ایران، فقط یک عدد حسابداری و مالی نیست بلکه آینهای از نوع نگاه به آینده کشور است که برای آموزش، اهمیت چندانی قائل نیست. شاید به همین دلیل، ماجرای آن ۱۳۰۰ تومان یا 2500 تومان و حتی همان 700 هزار تومان، فقط یک شوخی تلخ نیست که خلاصهای از باورهای حکمرانی آموزش و مدرسه است.