در ماههای اخیر جدول پخش تلویزیون به شکلی محسوس به سمت مجموعههای اپیزودیک چرخیده؛ فصل اول «سرو سپید سرخ» دو بار روی آنتن رفت، «اهل ایران» و «جایی برای همه» با روایتهایی مستقل از دل قصههای کوتاه پخش شدند و «مادران» نیز دو بار در فاصلهای به نمایش درآمد. اکنون فصل دوم «سرو سپید سرخ» از شبکه یک در حال پخش است، «قاضی بیگی» روی آنتن شبکه دو قرار دارد و «با عرض معذرت» و «کارآگاه علوی» هم در راهند و بهزودی هم از شبکه یک پخش خواهند شد. این فهرست نشان میدهد تلویزیون به شکل جدی به سراغ قالبی رفته که در آن هر قسمت از سریال، یک داستان مستقل را روایت میکند.


روایت قصههای کوتاه
مهمترین مزیت این سریالها را روایت داستانهای کوتاه میتوان دانست. مخاطب برای تماشای یک قسمت از این مجموعهها لزوماً نیازی ندارد قسمتهای قبلی را دنبال کرده باشد و هر قسمت میتواند به تنهایی یک اثر کامل باشد. در شرایطی که رقابت با پلتفرمها و شبکههای اجتماعی، وقت مخاطب را محدود کرده، این کوتاهبودن قصهها به تلویزیون کمک میکند بینندگانی را جذب کند که حوصله دنبال کردن داستانهای بلند را ندارند. این قالب برای پخش مجدد و بازپخشهای مناسبتی انعطاف بیشتری دارد و هر قسمت میتواند به صورت مستقل در جدول پخش قرار گیرد.
فرصتی برای جوانها
مزیت دیگر سریالهای اپیزودیک به سرعت تولید آنها برمیگردد. در مجموعههایی مانند «جایی برای همه» و «سرو، سپید، سرخ» که کارگردانهای متفاوتی برای هر قسمت دارند، امکان تولید همزمان فراهم میشود؛ چراکه میتوان 7، 8 یا حتی 10 گروه را همزمان پای کار آورد. نتیجه این روند، تولید سریعتر و تأمین به موقع کنداکتور است. این شیوه همچنین میدان خوبی برای آزمودن نویسندگان و کارگردانان جوان به شمار میرود و اساساً به همین دلیل است که خانه تولیدات جوان مرکز سیمرغ، به شکل جدی تولید این آثار را در دستور کار دارد. این مرکز که برای همکاری با فیلمسازان جوان و تازهنفس ماموریت دارد، بیش از هر چیز قصههای نسبتاً کوتاه را به سریال تبدیل میکند؛ روندی که باعث شده آثار آن با پروداکشن محدودتر و هزینه نسبتاً کمتری تولید شوند و نتیجه مستقیم این سیاست، کاهش ریسک مالی در سپردن پروژهها به کارگردانان جوان است.
مسئله کشش دراماتیک
با این حال، روند افزایش سریالهای اپیزودیک پیامدهایی هم دارد. مهمترین نگرانی این است که این آثار ممکن است آن کشش دراماتیک لازم را نداشته باشند که مخاطب را برای چند هفته پای آنتن شبانه تلویزیون نگه دارد. در سریالهای دنبالهدار، بیننده هر شب برای دانستن سرنوشت شخصیتها بازمیگردد، اما در قصههای کوتاه اپیزودیک، شخصیتها اغلب در همان قسمت معرفی می شوند و به نتیجه میرسند و پیوند عاطفی بلندمدتی با مخاطب ایجاد نمیشود. در نتیجه ممکن است تماشاگر پس از یک یا دو قسمت، انگیزهای برای ادامه تماشای سریال نداشته باشد.
پیامد دیگر، ناهمگونی کیفیت آثار است. وقتی چند کارگردان و چند نویسنده همزمان روی قسمتهای مختلف کار میکنند، به طور معمول برخی قسمتها قوی و برخی ضعیف از آب درمیآیند و هویت کلی مجموعه دچار افتوخیز میشود. همچنین در داستانهای کوتاه، فرصت کافی برای شخصیتپردازی عمیق وجود ندارد و روابط و موقعیتها معمولاً در سطح میمانند. اگر این قالب به الگوی غالب تلویزیون تبدیل شود، ممکن است مخاطب کمکم از قصههای تکراری و الگوهای مشابه خسته شود و جای خالی ملودرامها و درامهای دنبالهدار که مخاطب را هفتهها با خود همراه میکردند احساس شود. علاوه بر این، سریالهای اپیزودیک معمولاً نمیتوانند شخصیتهای ماندگاری خلق کنند. در حافظه مخاطب سیما، شخصیتهای اصلی سریالهای بلند به دلیل همراهی طولانی، بیشتر باقی میمانند، اما در قالب اپیزودیک، شخصیتها زود فراموش میشوند و مجموعه به جای یک اثر شاخص، به مجموعهای از قصههای پراکنده تبدیل میشود. این مسئله در بلندمدت میتواند بر اعتبار برند سریالسازی تلویزیون اثر بگذارد.