درباره برخی چهره ها که بدون پذیرش مسئولیت اجرا، نسخه میپیچند و هزینه شکست راهحلهای بیمحاسبه خود را بر دوش مردم و کشور میگذارند
ساده سازان
در شرایطی که ایران از یک جنگ پرهزینه عبور کرده و هنوز با تهدید نظامی، محاصره تجاری، نااطمینانی اقتصادی و پروندههای پیچیده منطقهای روبهروست، گروهی از تریبونداران با حذف متغیرها، ارائه اعداد بیمنبع و نسخههای غیرقابل سنجش، خود را تنها افراد بلد میدان معرفی میکنند بدون این که در میدان کاری انجام دهند. حاصل این کار نه تحلیل درست، بلکه تولید بدبینی و تثبیت این گزاره که مسئولان یا خائناند یا ناتوان هستند. چرا ؟ چون راهحلهای ظاهراً بدیهی کارشناسان تلویزیونی و خیابانی را اجرا نمیکنند. 5 نمونه زیر، 5 روایت متفاوت از یک عارضه مشترکاند: تبدیل مسائل پیچیده به پاسخهای ساده.
۱ساده سازی به سبک حجت
حجتا... عبدالملکی برای اثبات ادعای خود، بهجای ارائه داده، فهرست عناوینش را قرائت میکند. استاد دانشگاه، عضو تیم ۲۰ نفره اقتصاددانان و عضو تیم اقتصادی دولت. اما هیچکدام از این عناوین جای مدل اقتصادی را نمیگیرد. وقتی کسی ادعا می کند سهم جنگ در گرانی حتی یک درصد نیست، باید مشخص کند درباره کدام شاخص قیمت، کدام دوره زمانی و براساس کدام سناریوی اقتصاد بدون جنگ سخن میگوید. عبدالملکی هیچکدام را ارائه نکرده است.
درست است که تورم ایران پیش از جنگ نیز بهدلیل کسری بودجه، رشد نقدینگی، ناترازی بانکی و تحریم مزمن بود؛ اما از این گزاره نمیتوان نتیجه گرفت جنگ اثری برابر با صفر داشته است. رهبر انقلاب در بخشی از پیام نوروزی
می فرمایند:« آمریکا و نظام صهیونی به تصور این که مردم ایران در اثر مشکلات اقتصادی تحمیل شده، نظر دشمن را عملی می نمایند، با استفاده از مزدوران خود فجایع بی شماری را رقم زدند .»این یعنی در کنار سوء مدیریت های داخلی،نقش تحریم های اقتصادی و محدودیت های دشمن خارجی بر اقتصاد این کشور را نمی توان نادیده گرفت.
جنگ از مسیر افزایش ریسک، جهش انتظارات تورمی، محاصره و اختلال در صادرات نفت و عدم واردات کالاهای اساسی کشور، افزایش هزینه بیمه و حملونقل و فشار بر بازار ارز، مستقیماً وارد قیمت کالاها میشود. حتی تولیدکننده داخلی نیز به مواد اولیه، ماشینآلات و قطعات وارداتی وابسته است. این ادعاهای عبدالملکی سادهسازی مسئلهای چندمتغیره و سپس فروش عنوان دانشگاهی بهجای فکت های واقعی است. کسی که می گوید گرانی هیچ ربطی به جنگ ندارد، باید با حساب و کتاب این را اثبات کند نه این که عناوین و رزومه خودش را برای اثبات این گزاره غلط به خورد مخاطب دهد.
2مرعشی و بازهم دوگانه سازی کاذب
سیدحسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران ازفعالان اصلاح طلب که هر چند وقت یکبارحاشیه ای به همراه دارد ، در جدید ترین مصاحبه با یکی از رسانه های اصلاح طلب اظهارات قابل تاملی داشته که عصاره آن به تأسی از مسلک همجناحی او یعنی محمدجواد ظریف، ساختن دوگانهای کاذب است؛ دوگانهسازی بین «زندگی» و «مقاومت».
مرعشی در بخشی از مصاحبه خود بیان کرده: «زندگی کردن، برای مردم ایران به یک مطالبه جدی تبدیل شده است. همه مردم ایران دلشان نمیخواهد شهید شوند، بلکه میخواهند با عزت و با آبرو و به خوبی زندگی کنند.»
در حقیقت مرعشی تلاش دارد به گونهای صورتبندی کند که گویی یک دسته میخواهند شهید شوند و یک دسته میخواهند زندگی کنند! این فهم کج و معوج، عملا زندگی را در برابر مقاومت قرار داده تا بتواند از مقدمات غلط، نتیجه مطلوب و البته ناصواب خود را به دست بیاورد. با این حال، تاریخ چیز دیگری را نشان میدهد و آن این است که در برابر سلطهگر، زندگی معنایی جز مقاومت نخواهد داشت.
در واقع آنچه که مرعشی و امثال وی درک نمیکنند این است که نظام بینالملل، آن دنیای تخیلی لیبرالیستی و صلحطلبانه اصلاحطلبان نیست بلکه جهانی پر از مخاطره است که برای بقا چارهای جز تولید قدرت و مقاومت در برابر بازیگران امپریالیستی آن همانند آمریکا نیست.
3علی عبدی؛ روایتی نادرست از لبنان
علی عبدی مدعی است تفاهم اسلامآباد نهتنها به حزبا... کمک نکرد، بلکه آنچه اسرائیل در میدان به دست نیاورده بود، پشت میز به آن بخشید. عبدی برای حفظ روایت خود ناچار است شهادت مستقیم مهمترین طرف پرونده، یعنی دبیرکل حزبا... را کنار بگذارد. شیخ نعیم قاسم صریحاً گفته است ایران، توقف تجاوز به لبنان را در بند نخست تفاهم قرار داد، حمله اسرائیل مهار شد و ۳۰۰ هزار آواره توانستند بازگردند. او در نامه به قالیباف نیز از قرارگرفتن توقف عملیات نظامی در همه جبههها، از جمله لبنان، بهعنوان بند اول و اساس توافق قدردانی کرد. بعدها نیز گفت حملات گسترده اسرائیل را همین تفاهم متوقف کرد. رهبر انقلاب نیز در پاسخ به رزمندگان حزبا...، برای اثبات حمایت ایران از حزب ا... به بند اول تفاهم اشاره کردند.
میتوان درباره کفایت تضمینها، میزان اجرای تفاهم یا گزینههای جایگزین بحث کرد؛ اما نمیتوان همه این دادهها را پاک کرد و سپس حکم داد تفاهم هیچ کمکی نکرد. این همان سادهسازی خطرناک است: حذف توازن میدان، درخواست حزبا...، وضعیت آوارگان و محدودیت گزینههای ایران؛ سپس معرفی ادامه جنگ بهعنوان راهحلی بیهزینه و بدیهی. نمی شود در تهران نشست و نسخه های ساده انگارانه برای کسانی که در میدان هستند پیچید.
4 ایزدی ، وقتی جنگ را بازی کامپیوتری می بیند
فواد ایزدی با بیان این که با افزایش نفت به ۲۰۰ دلار ، فروپاشی اقتصاد آمریکا قطعی است، نسخه عملیاتی او، حمله گسترده به زیرساختهای نفتی منطقه برای حذف ۲۰ درصد عرضه جهانی است. خطر این پیشنهاد آنجاست که فقط پرده نخست جنگ را میبیند: ما تأسیسات نفتی دیگران را میزنیم، اما طرف مقابل ظاهراً نه توان پاسخ دارد، نه اراده انتقام و نه هدفی در ایران.
پرسش حذفشده این است: اگر پس از آن، زیرساختهای نفت، گاز، پالایش و صادرات ایران هدف قرار گرفت، مرحله بعد چیست؟ چرخه «بزنیم ـ بزنند» کجا متوقف میشود و در پایان چه چیزی از اقتصاد منطقه و ایران باقی میماند؟ راهبردی که واکنش دشمن، آسیبپذیری خودی و نقطه پایان جنگ را محاسبه نکند، راهبرد نیست؛ خیالپردازی با جان و معیشت مردم است. ضمن آنکه شوک نفتی میتواند آمریکا را گرفتار تورم و رکود کند، اما ادعای فروپاشی اقتصادی کشوری با تولید عظیم انرژی، ذخایر راهبردی و ابزارهای متنوع مهار بحران، سندی ندارد.
البته این محاسبات نباید ایران را محافظهکار یا منفعل کند؛ گاهی پذیرش خطر ضروری است. اما میان خطر محاسبهشده و هیجانفروشی، همان فاصلهای وجود دارد که عقلانیت انقلابی را از سادهسازی کودکانه جنگ جدا میکند. تصمیم جسورانه، واکنش دشمن، آسیبپذیری خودی و مسیر کنترل بحران را نیز میبیند. شجاعت، حذف پیچیدگیهای واقعیت و ساده سازی مشکلات نیست؛ بهکارگیری دقیق قدرت در زمان و نقطه درست است.
5 خوشچشم؛ مینگذاری در خیالات
پیشنهاد مصطفی خوشچشم برای مینگذاری «خلیج فلوریدا» نمونهای کمنظیر از سادهسازی جنگ دریایی و تبدیل یک عملیات فوقپیچیده به گفتوگویی دورهمی است. ابتدا باید روشن شود منظور او دقیقاً کدام پهنه آبی است؛ زیرا خلیج فلوریدا نام متعارف یک منطقه راهبردی مشخص نیست. احتمالاً منظور او تنگه فلوریدا، خلیج مکزیک یا آبهای مجاور این ایالت بوده است. وقتی حتی جغرافیای عملیات بهدرستی تعریف نشده، چگونه میتوان برای مینگذاری آن نسخه صادر کرد؟
ادعای این که آمریکا درمجموع سه مینروب دارد نیز گمراهکننده است. سه شناوری که احتمالاً مبنای این عدد قرار گرفتهاند، ناوهای رزمی ساحلی «کانبرا»، «تالسا» و «سانتاباربارا» هستند که در سال ۲۰۲۵ با بسته مأموریتی مقابله با مین در بحرین مستقر شدند؛ نه تمام توان مینروبی آمریکا. از آن مهمتر، انتقال پنهانی حجم مؤثری از مین به سواحل آمریکا، عبور از شبکههای شناسایی و اجرای عملیات در هزاران کیلومتری ایران، خود مستلزم ورود به جنگی تمامعیار با پیامدهای نظامی، حقوقی و اقتصادی جهانی است. خوشچشم تمام این زنجیره را حذف می کند و مسئله را به «چند مین میریزیم و آمریکا مصیبت میکشد» تقلیل میدهد. این راهبرد نیست؛ سادهسازی یک جنگ تمامعیار و تقلیل واقعیت پیچیده میدان به چند گزاره هیجانانگیز تلویزیونی است.
خلاصه آن که این افراد با ارائه راهحلهایی که هرگز معیار سنجش، نقشه اجرا و مسئولیت شکست ندارند، تصمیمگیر واقعی را خائن یا ناتوان معرفی میکند. سادهسازان همیشه پیروزند؛ چون خودشان هیچگاه مسئول اجرای نسخههایشان نیستند. هزینه شعار را مردم، نیروهای مسلح و اقتصاد کشور میپردازند؛ اما صاحب شعار فردای شکست، فقط یک نسخه سادهتر و پرصداتر ارائه میکند.
فرا خبر
پاس گل عبدالملکی به ضدانقلاب !
مصطفی غنی زاده- آقای عبدالملکی که توسط شهید آیت ا... رئیسی از دولت سیزدهم برکنار شد و عموما به نظریه عجیب ایجاد شغل با یک میلیون تومان (در همان زمان) معروف است، گفته که گرانی های اخیر «هیچ، حتی یک درصد هم به جنگ ربطی ندارد». برخی از کانالهای ضدانقلاب هم آن را پوشش دادهاند که ببینید بدنه نظام میگوید این وضعیت تورم به جنگ و داخل پرانتز آمریکا و اسرائیل ربطی ندارد و همگی به علت خود نظام و جمهوری اسلامی است. البته اصل حرف هم پوچی آن را مشخص میکند. جایی که محاصره دریایی، ضربات پرشمار دشمن به زیرساختهای کشور در جنگ (در یک مورد بیش از چهار هزار مگاوات برق که با ضربات دشمن از مدار خارج شده) و عدم فروش نفت و عدمالنفعهای متعدد در حوزه تولیدی کشور به ویژه پتروشیمی و گاز نادیده گرفته میشود و حتی یک درصد هم برای آن ها در نظر گرفته نمیشود. یعنی این استاد اقتصاد و مدیر ارشد که یک بار از صد میلیارد دلار سرمایهگذاری امارات در ایران سخن گفته بود، این همه واقعیت عینی را که مردم کوچه و بازار هم میفهمند، کنار گذاشته و حرف سیاسی خود را میزند. قطعا دولت در این وضعیت مقصر است و سوء مدیریتها در نقاط مختلف مشهود است. اما بیان چنین سخن نادرست و غیرواقعی قطعا کمک به دشمنی است که میخواهد همه چیز را بر سر جمهوری اسلامی خراب کند و در رسانه دوباره مردم را بدبین به ساختار مدافع ایران کند. برای بخش بزرگی از مردم تفکیکی میان دولت پزشکیان و جمهوری اسلامی وجود ندارد. پس این سخن سیاسی و غیرکارشناسانه عبدالملکی اتفاقا به نظام میخورد. جایی که رسانههای فارسیزبان دشمن با پاس گل عبدالملکی، میگویند «دیدید که آمریکا و اسرائیل مقصر گرانی و تورم نیستند و خود همین جمهوری اسلامی سرچشمه همه دشواریهای زندگی شماست و شاهد هم سخنان مسئولان سابق و پرچم به دستان امروز» این تطهیر آمریکا و اسرائیل از دشمنی و مقصرسازی کامل از نظام، نتیجه این بازی سیاسی عبدالملکی و دوستان است. درخور ذکر است که نقد دولت واجب و لازم است. کمااین که ما در چند روز گذشته تصمیم بنزینی و اشتباه دولت را نقد کردیم. اما حرف کارشناسی و دقیق باید زد و علاوه بر فنی بودن سخن باید به معانی سیاسی آن و نتایج رسانهای حرف هم توجه کرد. لذا امید است که دیگر انقلابیون دلسوز از چنین سخنانی که در جامعه بازخورد برعکسی دارد پرهیز کنند و اگر میخواهند دولت را نقد کنند، نقدی مشخص بیان کنند و دشمنی و ضربات دشمن را به همان اندازه و نه بیش از آنچه بوده یا ترس ایجاد میکند، به مردم توضیح دهند. نه این که با بازی در زمین دشمن، بهانههای جدیدی برای انشقاق و ناامیدی تولید کرده و بخشی از ساختار نظام را این طور زیر ضرب ببرند.