دو نوجوان که در پیادهرو کنار آرامگاه فردوسی قدم میزدند، بحثشان درباره موزیکی که همین چند دقیقه پیش شنیده بودند، گل انداخته بود. یکی از آنها که هیجان بیشتری در رفتارش دیده می شد، گفت: « گروه بی تی اس خیلی خفنن مخصوصا، ترک نرمال یا لایک اَنیمال شون، ازم تشکر کن که بهت معرفی شون کردم .»دومی با خنده به آرامگاه فردوسی اشاره کرد و گفت: «داداش، فردوسی هم خیلی خفنه، مخصوصا آهنگ توانا بود هر که دانا بود! ولی من آهنگی ازش نشنیدم.» بعد هر دو باهم زدند زیر خنده. نسلی که این روزها به نام نسل Z میشناسیم و عادت کرده ایم همه معضلات را به گردن آن ها بیندازیم، به همین شفافیت خواسته هایشان و دلیل بی علاقگی شان را به یک موضوع بیان می کنند البته اگر گوش شنوایی وجود داشته باشد. با دکتر سیدامیرحسین مرتضایی، استاد دانشگاه، پژوهشگر حوزه ادبیات معاصر و شاعرکه در این باره تا امروز پژوهش هایی داشته، گفت و گو کرده ایم.

جناب مرتضایی بدون هیچ مقدمه ای برایمان بگویید چرا نوجوانان ما آنگونه که باید با ادبیات کهن ارتباط نمی گیرند؟
این موضوع در طول تاریخ همواره وجود داشته اما برای این موضوع دلایل فراوانی را می توان برشمرد. اتفاقا از یکی از همین نوجوانان این سوال را پرسیدم، او در جواب گفت: «وقتی دلار و سکه و طلا به سرعت در حال بالا رفتن است و جیب من و پدرم خالی تر می شود چطور برویم سی چهل میلیون تومان شاهنامه بخریم؟ ترجیحم این است موسیقی گوش کنم که رایگان در دسترس من است و البته جذاب تر است.» به نظر من این یک پاسخ کامل به پرسش شماست. به نظر شما اگر پادکست ها و موسیقی های جذاب و همسو با سلیقه این نوجوان تولید شود بازهم گوش نمی دهد؟ اصلا ما به این نوجوان ها فضا داده ایم که بیایند و ایده هایشان را در این باره بگویند؟
البته من در برابر گوش دادن به موسیقی های غیرفارسی موضع منفی ندارم و خودم هم در خودروام این نوع موسیقی را گوش میدهم اما صحبتی که با دوستانم در این نسل دارم، این است که ما به هر حال باید تاریخ و ادبیات کشور خودمان را هم در کنار این موسیقی ها بخوانیم. من نمی گویم همه این موسیقی ها را کنار بگذارید و فقط فردوسی و حافظ و سعدی بخوانید؛ بلکه می گویم حتی شده از سر کنجکاوی ادبیات کهن مان را بخوانید. حتی همین خوانندگان و بازیگران خارجی که شما آثارشان را می شنوید یا می بینید هم تاریخ و ادبیات کشورشان را دوست دارند و می خوانند. درباره گرانی شاهنامه هم که چندین جلد است، حق با مردم ماست و این نقدی است که به مسئولان فرهنگی ما وارد است. کشور تاجیکستان تا امروز فعالیت های زیادی در این زمینه انجام داده که یکی از آنها هدیه دادن یک سری شاهنامه به صورت رایگان به هر خانواده است یا ساخت تئاتر و ساختن فیلم سینمایی، کاری که می تواند سر لوحه کار مسئولان فرهنگی باشد.
باید بپذیریم نوجوانی که همیشه هدفون روی گوشش است و موسیقی گوش می کند، می تواند پادکست های جذاب که تولید شده را گوش کند و برای آن هم زمان بگذارد. البته باید تولیدکننده ها هم این پادکست ها را جذاب تولید کنند. من دلیل کم کاری مسئولان فرهنگی در این زمینه را متوجه نمی شوم.
تعداد زیادی از جوانان می گویند محصولاتی که بر اساس شاهنامه تولید می شود، به اندازه موسیقی های روز دنیا برایشان جذابیت ندارد، راهکار چیست؟
ببینید تا وقتی ما در دانشگاه ها و مراکز خصوصی بنشینیم و برای تعداد محدودی شاهنامه بخوانیم، خب در همان حدود هم نتیجه می گیریم. برای ایجاد جذابیت باید به نظر و سلیقه جامعه هدف هم توجه کنیم. متاسفانه تعداد زیادی از مسئولان و تصمیم گیران این حوزه با توهم این که همه چیز را می دانند، به تولیداتی دست می زنند که هیچ جذابیتی ندارد و سر راه این تولیدات هزار و یک خط قرمز نخ نما می چینند. واقعیت این است که یا باید همین نسل جدید وارد فرایند ساخت شوند و حمایت هایی از هنرمندان این نسل در دستور کار قرار گیرد یا این که بی هیچ غربالگری از همه جوانان سوال کنند تا اثری دوست داشتنی تر تولید شود.
به نظر شما خطرات جدی نگرفتن ایده جوانان در مسیر تولید بازی های ویدئویی در زمینه آثار فاخر فارسی چیست؟
اولین و مهم ترین آن ها همین عقب افتادگی ها در جلب توجه نسل جوان است. یک مورد دیگر خروج ایده های ناب و به کارگیری آن توسط فیلمسازان و بازی سازهای و شرکتهای بزرگ غیرایرانی است، مثلا یک نوجوان ایدهای درباره ساخت یک بازی بر اساس شاهنامه دارد و یا برای ساخت فیلم و... کار را با هزار مکافات شروع می کند اما برای گرفتن یک مجوز و امضا و تایید باید ماهها دوندگی کند؛ بعد از مدتی دلسرد می شود، همین ایده را از طریق ارتباط اینترنتی با شرکت ها، به دیگر کشورها می فروشد و آنها بعد از اینکه این ایده ها را بر اساس فرهنگ کشور خودشان بومی سازی کردند، محصولات مختلفی تولید می کنند مثلا شما اگر در بعضی فیلم های پرفروش دنیا مثل هابیت ها و ارباب حلقه ها و چندین فیلم دیگر دقت کنید، دقیقا ردپای شاهنامه را می بینید. اگر همین نوجوان و جوان دهه هفتاد و هشتاد و نودی را درنیابیم، در این زمینه به شدت ضرر می کنیم. از این ها که بگذریم استفاده از این ایده ها ارزآوری قابل توجهی برای کشور دارد.
و سخن پایانی؟
صحبت پایانی من خطاب به جوانان و نوجوانان نیست بلکه به مسئولان است. اگر دیر بجنبیم با همین کپی برداری کشورهایی که به دنبال تمدن سازی تمدنهای نداشته شان هستند، داشته های ما را در سطحی گسترده از آن خود می کنند. آقایان مسئول فرهنگی، صرف این که آرامگاه فردوسی در خراسان و ایران است دلیل نمی شود که همه مردم بدون این که ما فعالیتی انجام دهیم، شاهنامه بخوانند. برای تولیدات اینچنینی باید بودجه های قابل توجهی اختصاص داده شود و نوگرایی در تولید محتوا در دستورکار قرار گیرد. با ذهنیت چند دهه قبل نمی توان برای نسل جدید نسخه پیچید.