printlogo


سقوط احتمالی علی‌الطاهر چگونه به دستاویز تسویه‌حساب‌های جناحی در ایران تبدیل شد؟
 کاسبی سیاسی با زخم مقاومت
یوسفی

​​​​​​​

خبرهای رسیده از جنوب لبنان هنوز تصویری قطعی از سرنوشت ارتفاعات راهبردی «علی‌الطاهر» ارائه نمی‌کند. آنچه فعلاً می‌دانیم، ادعای ارتش اسرائیل درباره دستیابی به «کنترل عملیاتی» بر سطح ارتفاعات و بخش‌هایی از تأسیسات زیرزمینی آن است؛ ادعایی که نه حزب‌ا... تأیید کرده و نه یک منبع مستقل توانسته از پاک‌سازی کامل شبکه تونلی خبر دهد. روایت یک افسر ارتش لبنان نیز نشان می‌دهد نیروهای اسرائیلی ورودی‌های جنوبی مجموعه را در اختیار گرفته‌اند، اما بر ورودی‌های شمالی صرفاً نظارت پهپادی دارند. اما از شواهد و قرائن پیداست که حزب ا... در آستانه از دست دادن تپه راهبردی علی الطاهر قرار دارد. یسرائیل کاتس نیز روز جمعه از پایان عملیات و پاک‌سازی تونل‌ها سخن گفت. ارتش اسرائیل ادعا می‌کند از حدود ۳۰ رزمنده حاضر در مجموعه، ۱۵ نفر به شهادت رسیده‌اند و بقیه عقب‌نشینی کرده‌اند؛ آماری که تاکنون هیچ منبع مستقلی آن را تأیید نکرده است.
با این همه، هنوز غبار میدان فرو ننشسته بود که در ایران جبهه‌ای دیگر شکل گرفت؛ جبهه‌ای برای متهم‌سازی مسئولان ایرانی و پیوند زدن آنچه در علی‌الطاهر رخ داده، به تفاهم اسلام‌آباد. گویی در این میان نه ارتش اشغالگری وجود دارد، نه ماه‌ها محاصره، بمباران و عملیات زمینی در جریان بوده و نه اسرائیل با برتری هوایی و اطلاعاتی گسترده برای تغییر جغرافیای جنوب لبنان تلاش کرده است. وقتی سیاست خارجی به گروگان رقابت داخلی درمی‌آید، حتی اشغال بخشی از خاک لبنان نیز به ماده خام تسویه‌حساب جناحی تبدیل می‌شود؛ روندی که هم واقعیت میدان را تحریف می‌کند و هم لبه حمله رسانه‌ای را از اسرائیل به داخل ایران می‌چرخاند.
برای فهم علی‌الطاهر باید به عقب بازگشت. موازنه‌ای که پس از جنگ ۲۰۰۶ میان حزب‌ا... و اسرائیل شکل گرفته بود، طی چند ضربه متوالی دگرگون شد: ورود حزب‌ا...به نبرد پس از هفتم اکتبر، کاستی‌های عملیات اربعین، سقوط سوریه و آسیب‌دیدن خطوط لجستیکی، عملیات پیجرها، شهادت و مجروح‌شدن هزاران نیروی حزب ا... و سرانجام شهادت سیدحسن نصرا... همان‌گونه که شیخ نعیم قاسم در آبان ۱۴۰۴ تصریح کرد، نسبت قدرت میان دو طرف دیگر مشابه سال‌های پس از ۲۰۰۶ نبود. اسرائیل نیز دقیقاً با درک همین تغییر، تصمیم گرفت ممنوعیت نانوشته ورود زمینی به لبنان را بشکند. تصرف پنج موقعیت کلیدی در جنگ ۶۶ روزه سال ۱۴۰۳ محصول این تغییر موازنه بود؛ نه نتیجه تفاهمی که بیش از یک سال بعد منعقد شد.
بخش مهمی از پیشروی اسرائیل در جنوب لبنان همزمان با جنگ ایران انجام گرفت و بخش دیگری نیز از ۲۰ فروردین تا اواخر خرداد، هرچند با سرعتی کمتر، ادامه یافت. تفاهم اسلام‌آباد در چنین صحنه‌ای نه علت پیشروی اسرائیل، بلکه برای مدتی مانع شتاب آن شد. قرار گرفتن مسئله لبنان در متن تفاهم و استفاده ایران از اهرم تنگه هرمز، عملاً برای اسرائیل محدودیت سیاسی و عملیاتی ایجاد کرد؛ اما هیچ توافقی نمی‌توانست به‌تنهایی ضعف لجستیکی، شکاف در موازنه هوایی و فشار مستمر زمینی را جبران کند. «تفاهم» جای «توان میدانی» را نمی‌گیرد؛ همان‌طور که ورود موشکی ایران به یک پرونده اساساً زمینی، هرچند پرهزینه و بازدارنده، نمی‌توانست به‌صورت خودکار خطوط تماس را تغییر دهد.
نقد عملکرد ایران یا ارزیابی نتایج تفاهم کاملاً مشروع است، اما نسبت‌دادن سقوط احتمالی علی‌الطاهر به تهران، بدون ارائه زنجیره‌ای روشن از علت و معلول، تحلیل نیست؛ مصادره یک شکست میدانی برای رقابت سیاسی داخلی است. ایران در مقاطع مختلف، از عملیات نصر تا به‌کارگیری ظرفیت هرمز و گنجاندن لبنان در مذاکرات، برای افزایش هزینه اسرائیل وارد عمل شد. ممکن است درباره کفایت یا زمان‌بندی این اقدامات بحث شود، اما حذف همه این واقعیت‌ها و ساختن روایت «رهاکردن حزب‌ا...»، با وقایع نظامی سازگار نیست.
اکنون پرسش اصلی متوجه همان منتقدانی است که تمام مسئولیت را متوجه داخل کرده‌اند: تفاهم اسلام‌آباد حدود ۵۰ روز است که عملاً اجرا نمی‌شود؛ در این مدت، راه‌حل جایگزین آنان برای متوقف‌کردن ارتش اسرائیل چه بوده است؟ اگر توافق را خیانت می‌دانستند، چه گزینه عملیاتی، سیاسی یا دیپلماتیکی برای شکستن محاصره علی‌الطاهر داشتند؟ نقدی که مسئولیت ارائه راه‌حل را نمی‌پذیرد، بیش از آنکه راهبرد باشد، «ناراه‌حل» است. علی‌الطاهر پیش از هر چیز نتیجه تجاوز اسرائیل و تغییر موازنه قدرت در جنوب لبنان است؛ نه فرصتی برای شلیک رسانه‌ای به داخل، آن هم درست زمانی که دشمن در میدان پیشروی می‌کند.