
پیشینیان ما با همه مخاطرات - حتی اگر به قول حضرت حافظ بیم جان درو درج بود - سفر میکردند و در سفر چیزی فراتر از سیاحت شهر میجستند که آن چیز فراتر بیرون از سفر نبود؛ اما چنان آشکارا هم نبود که چون تحفهای بگیرندش و بازگردند. آنها هم خود فردیشان را در سفر میکاویدند و هم خود جمعیشان را در سفر میجستند و هرچه دورتر میرفتند دستاویزهای عجیبتری مییافتند. بخشی از جذابیت سفر به شهرهای دور از جستن همین سوغات غریب خودشناسانه میآید و بیهوده نبود تحمل آن همه رنج سفر در روزگاری که سفر آسان نبود. سفرنامه ها کارنامه خودکاویهاست و ما گرچه بینیاز از سفر نیستیم؛ میتوانیم نگاهی به کارنامه مکتوب نیاکان بیندازیم تا خود جمعی و فردیمان را محک بزنیم، مقایسه کنیم، بسنجیم و امروزیاش کنیم. آنچه از شهرهایی چون پاریس، استانبول، لندن، سن پترزبورگ و بمبئی در دست داریم، خودنگاره فردی و جمعی پدران ماست و ما همچنان میتوانیم خود جمعی و فردیمان را در آن بیابیم و توأمان سرچشمهای بدانیمشان از میراث سرمشقهای اجدادی.
برگرفته از کتاب «بمبئی رقص الوان است»