خانم شاعر، آقای بتهوون

نویسنده: عفت زینلی | روزنامه نگار

مترجم:

نویسنده: مژگان بابامرندی
تصویرگر: امیرمفتون
انتشارات: پیدایش

​​​​​​​پیرمرد گفت: «زمین ما سه چیز زیاد دارد: چاله و ماشین و بوق... و چند چیز کم دارد: مهربانی و یک عالم روزهایی که آدم باید استراحت کند و یک عالم آرزوهای دیگر.»
پیرمرد داستان «نوبت شمس العماره تمام شد» این جمله‌ها را به رویا می‌گوید. پیرمرد یک دستفروش است که رویا وقتی دارد از مدرسه برمی‌گردد، او را می‌بیند. رویا به او کمک می‌کند که گره کور کیسه سیب را باز کند. دو تا از سیب‌های پیرمرد می‌افتند. یکی نزدیک پای رویا و دیگری نزدیک ایستگاه اتوبوس. رویا سیب‌ها را برمی‌دارد و به پیرمرد می‌دهد. پیرمرد برای تشکر یکی از سیب‌ها را به رویا می‌دهد اما...
این داستان یکی از داستان های کتاب «خانم شاعر و آقای بتهوون» است.
این مجموعه شامل 9 داستان کوتاه است که در هر کدام از این داستان‌ها، با یک نوجوان و گوشه‌هایی از زندگی و احساسات او آشنا می‌شویم. در داستان پایانی مجموعه گاهی بهناز (خانم شاعر) و گاهی بهنام (آقای بتهوون) راوی داستان می‌شوند.
شخصیت‌های نوجوان این مجموعه، دوست داشتنی هستند چه آن‌ها که بازیگوش اند، چه آن ها که غمی بزرگ دارند، چه آن ها که احساس می‌کنند کسی حرف‌هایشان را درک نمی‌کند و چه آن‌ها که مثل سروناز در فیلم «کلاه قرمزی و سروناز» خیال‌بافی می‌کنند.
10 شماره آخر
پربازدیدهای خراسان آنلاین