سند خطای محاسباتی دشمن
تشییع رهبر در نظام ولایت فقیه صرفاً بدرقه یک شخصیت نیست،بلکه آزمون عینی نظریه قدرت در جمهوری اسلامی استنویسنده: حمیدرضا کامل نواب
مترجم:
در ادبیات راهبردی غرب، خطای محاسباتی درباره جمهوری اسلامی معمولاً به کمبرآوردی توان نظامی یا ظرفیتهای امنیتی آن نسبت داده میشود؛ اما از منظر فقه سیاسی، ریشه این خطا عمیقتر است. مسئله اصلی آن است که دشمن، جمهوری اسلامی را با الگوی دولتهای سکولار تحلیل میکند، در حالی که این نظام بر منطقی متفاوت از قدرت استوار است؛ منطقی که مشروعیت فقهی، تکلیف دینی، سرمایه اجتماعی و حافظه تاریخی شیعه را در کنار ساختارهای حقوقی و سیاسی قرار میدهد.
از همین رو، تشییع رهبر یک نظام ولایی صرفاً یک آیین عاطفی یا اجتماعی نیست، بلکه صحنهای است که ماهیت قدرت در جمهوری اسلامی را آشکار میکند. اگر قدرت در این نظام صرفاً به یک فرد وابسته بود، حذف آن فرد باید به فروپاشی سرمایه اجتماعی و تزلزل ساختار سیاسی میانجامید؛ اما اگر قدرت بر یک منظومه فقهی، نهادی و اعتقادی استوار باشد، همان واقعه میتواند به بازتولید انسجام اجتماعی و تقویت سرمایه نمادین نظام بینجامد. این همان نقطهای است که خطای محاسباتی دشمن آشکار میشود.
این خطا را میتوان در چهار سطح تحلیل کرد:
نخست، خطا در موضوعشناسی قدرت؛ دشمن قدرت را در اشخاص جستوجو میکند، در حالی که در نظریه ولایت فقیه، قدرت در یک منظومه فقهی و نهادی جریان دارد. ولی فقیه رأس این منظومه است، نه تمام آن؛ ازاینرو حذف یک شخص، به معنای زوال ساختار قدرت نیست.
دوم، خطا در سنخشناسی قدرت؛ تحلیلهای متعارف، قدرت جمهوری اسلامی را با شاخصهای نظامی، اقتصادی یا امنیتی میسنجند، حال آن که بخش مهمی از قدرت این نظام از «تکلیف»، «مشروعیت فقهی»، «سرمایه نمادین تشیع» و «حافظه تاریخی مقاومت» سرچشمه میگیرد. تشییع یک رهبر، در چنین منظومهای، خود به یکی از منابع تولید قدرت تبدیل میشود، نه صرفاً واکنشی احساسی به یک فقدان.
سوم، خطا در زمانشناسی قدرت؛ دشمن آثار یک رخداد را در افق چند روز یا چند ماه میسنجد، اما فرهنگ سیاسی شیعه بسیاری از رخدادها را در گذر زمان به سرمایه هویتی تبدیل میکند. همان منطقی که عاشورا را از یک واقعه تاریخی به موتور محرک هویت شیعی بدل ساخت، سبب میشود که حوادث بزرگ نیز در این منظومه، صرفاً پایان یک دوره نباشد، بلکه آغاز مرحلهای تازه از بازتولید معنا و انسجام اجتماعی باشد.
چهارم، خطا در روششناسی تحلیل؛ الگوهای رایج روابط بینالملل، رفتار دولتها را بر اساس محاسبه هزینه و فایده تبیین میکنند، در حالی که فقه سیاسی شیعه عنصر «تکلیف» را نیز وارد معادله میکند. جامعهای که بخشی از رفتار سیاسی خود را بر پایه تکلیف دینی سامان میدهد، الزاماً مطابق پیشبینیهای صرفاً مادی عمل نخواهد کرد و همین امر منشأ بسیاری از شگفتیهای راهبردی برای دشمن بوده است.
بر این اساس، تشییع رهبر در نظام ولایت فقیه صرفاً بدرقه یک شخصیت نیست، بلکه آزمون عینی نظریه قدرت در جمهوری اسلامی است. هر میزان که این مراسم بتواند انسجام، همبستگی و استمرار هویت سیاسی جامعه را بازنمایی کند، به همان میزان نشان میدهد که خطای اصلی دشمن، نه در برآورد مقدار قدرت، بلکه در فهم ماهیت آن بوده است. از منظر فقه سیاسی، قدرت جمهوری اسلامی بیش از آن که در افراد متجلی باشد، در پیوند میان مکتب، امت و نهاد ولایت ریشه دارد؛ پیوندی که با فقدان اشخاص پایان نمییابد، بلکه در بزنگاههای تاریخی، ظرفیت خود را برای بازتولید و استمرار آشکار میسازد.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


