راهبرد جدید در میدان نبرد
چگونه ایران و جبهه مقاومت بر اساس اصولی روشن و تهاجمی، در حال بازآرایی معادلات منطقهای هستند؟نویسنده: سلیمانی
مترجم:
برای فهم تحولات جاری منطقه، باید صحنه را از دو زاویه بههمپیوسته بررسی کرد: نخست، راهبرد جدید جمهوری اسلامی و سپس چگونگی امتداد آن در جبهههای مقاومت. آنچه امروز در رفتار ایران مشاهده میشود، مجموعهای از واکنشهای مقطعی و پراکنده نیست؛ بلکه راهبردی تازه است که از انباشت تجربه جنگ، مذاکرات فرسایشی، نقض تعهدات و ضرورتهای داخلی شکل گرفته است. هسته مرکزی این راهبرد را میتوان فشار فعال بدون انتظار برای توافق نامید.
نخستین مؤلفه این راهبرد، کنارگذاشتن منطق آتشبس در میدان و مذاکره است. از نگاه ایران، نمیتوان با طرفی که آتشبس را نه پایان خصومت، بلکه فرصتی برای تجدید سازمان و طراحی ضربه بعدی میداند، وارد مذاکرهای مطمئن شد. به همین دلیل، اخبار مربوط به گفتوگوهای پشتپرده بیش از آنکه نشانه یک روند سیاسی واقعی باشد، بخشی از عملیات روانی آمریکا برای القای کاهش اراده ایران تلقی میشود. قاعده عملیاتی جدید این است که هرگاه هدفی واجد ارزش راهبردی و شرایط اقدام فراهم باشد، ضربه بدون انتظار برای شکلگیری یک توافق سیاسی وارد خواهد شد.دومین مؤلفه، انتقال شروط ماده ۱۳ تفاهم اسلامآباد از عرصه مذاکره به میدان اجبار است. اهداف ایران تغییر نکرده، اما روش تحقق آنها دگرگون شده است. ایران به این جمعبندی رسیده که مذاکره بدون اهرم فشار، نهتنها شروط تفاهم را محقق نمیکند، بلکه به طرف مقابل فرصت خرید زمان میدهد. ازاینرو، بستهماندن تنگه هرمز، احتمال گسترش حملات علیه اسرائیل و تشدید فشار بر زیرساختهای راهبردی دشمن، اجزای جداگانه یک سیاست نیستند؛ بلکه ابزارهای مکمل برای تحمیل اجرای شروط پیشیناند.
هدف مرحله بعدی، بیگزینهسازی دشمن است. آمریکا و اسرائیل در برابر هر سناریو از حمله مستقیم و تحریک جبهه لبنان تا تلاش برای شکستن انسداد هرمز ناچارند هزینه و دستاورد احتمالی اقدام خود را محاسبه کنند. مسئله اصلی برای آنان این نیست که توان انجام یک عملیات را دارند یا نه، بلکه این است که چنین عملیاتی تا چه اندازه میتواند اراده ایران را تغییر دهد. وقتی پاسخ تهران به همه سناریوها ادامه مقاومت، ندادن امتیاز و حتی افزایش شدت عمل باشد، برتری نظامی دشمن نیز کارکرد سیاسی خود را از دست میدهد.
بر همین اساس، ایران قرار نیست در برابر محاصره دریایی در موضع انفعالی باقی بماند. در صورت ادامه فشار، حرکت بهسوی عملیات پیشدستانه و تهاجمی محتمل خواهد بود؛ البته اقدامی که اجرای آن به تصمیم سیاسی در لحظه مناسب، آمادگی کامل عملیاتی و اقناع افکار عمومی نیاز دارد. جهش کمی و کیفی برنامه موشکی نیز پشتوانه همین تغییر وضعیت از بازدارندگی واکنشی به بازدارندگی تهاجمی است.
بازار انرژی یکی از مهمترین میدانهای این تقابل ترکیبی است. انسداد هرمز، ناامنی در بابالمندب و تمرکز یمن بر تأسیسات نفتی عربستان، زنجیرهای از فشار را بر مسیرهای انتقال انرژی ایجاد کرده است. ایران البته گرفتار توهم کنترل مطلق قیمتها نیست؛ زیرا ذخایر راهبردی چین، خطوط جایگزین و مداخلات تولیدکنندگان بزرگ بر بازار اثر میگذارد. بااینحال، حفظ نااطمینانی در بازار، هزینه ادامه جنگ را برای آمریکا و متحدانش افزایش میدهد. اصابت بیشترین ضربات به شناورهای اماراتی نیز حامل این پیام است که انسداد تنگه نمیتواند انتخابی باشد: اگر هرمز بسته است، برای همه بسته خواهد بود.
در سطح منطقهای نیز اصل بنیادین، جلوگیری از تفکیک جبهههاست. عراق، لبنان، غزه، کرانه باختری و یمن اجزای یک معادله واحد تلقی میشوند. شکست اسرائیل در تپههای علیالطاهر و کمینهای واردشده به نیروهای گولانی، تلاش تلآویو برای ایجاد وضعیت میدانی جدید پیش از مذاکره را دشوار کرده است. همزمان، انصارا... با فعالیت در سه محور نیروهای سعودی، تأسیسات آرامکو و مسیرهای دریایی نشان داده که ائتلاف مکه نتوانسته تغییری واقعی در موازنه ایجاد کند.
نتیجه آنکه ایران و جبهه مقاومت در حال عبور از مهار تهدید به مرحله تحمیل هزینهاند. هدف نهایی، صرفاً فرسودهکردن توان نظامی دشمن نیست؛ بلکه تبدیل قدرت آمریکا و اسرائیل به منشأ بحران داخلی برای ترامپ و نتانیاهوست. این راهبرد میخواهد دشمن را به نقطهای برساند که برخورداری از قدرت، دیگر به معنای داشتن گزینهای مؤثر نباشد.
نخستین مؤلفه این راهبرد، کنارگذاشتن منطق آتشبس در میدان و مذاکره است. از نگاه ایران، نمیتوان با طرفی که آتشبس را نه پایان خصومت، بلکه فرصتی برای تجدید سازمان و طراحی ضربه بعدی میداند، وارد مذاکرهای مطمئن شد. به همین دلیل، اخبار مربوط به گفتوگوهای پشتپرده بیش از آنکه نشانه یک روند سیاسی واقعی باشد، بخشی از عملیات روانی آمریکا برای القای کاهش اراده ایران تلقی میشود. قاعده عملیاتی جدید این است که هرگاه هدفی واجد ارزش راهبردی و شرایط اقدام فراهم باشد، ضربه بدون انتظار برای شکلگیری یک توافق سیاسی وارد خواهد شد.دومین مؤلفه، انتقال شروط ماده ۱۳ تفاهم اسلامآباد از عرصه مذاکره به میدان اجبار است. اهداف ایران تغییر نکرده، اما روش تحقق آنها دگرگون شده است. ایران به این جمعبندی رسیده که مذاکره بدون اهرم فشار، نهتنها شروط تفاهم را محقق نمیکند، بلکه به طرف مقابل فرصت خرید زمان میدهد. ازاینرو، بستهماندن تنگه هرمز، احتمال گسترش حملات علیه اسرائیل و تشدید فشار بر زیرساختهای راهبردی دشمن، اجزای جداگانه یک سیاست نیستند؛ بلکه ابزارهای مکمل برای تحمیل اجرای شروط پیشیناند.
هدف مرحله بعدی، بیگزینهسازی دشمن است. آمریکا و اسرائیل در برابر هر سناریو از حمله مستقیم و تحریک جبهه لبنان تا تلاش برای شکستن انسداد هرمز ناچارند هزینه و دستاورد احتمالی اقدام خود را محاسبه کنند. مسئله اصلی برای آنان این نیست که توان انجام یک عملیات را دارند یا نه، بلکه این است که چنین عملیاتی تا چه اندازه میتواند اراده ایران را تغییر دهد. وقتی پاسخ تهران به همه سناریوها ادامه مقاومت، ندادن امتیاز و حتی افزایش شدت عمل باشد، برتری نظامی دشمن نیز کارکرد سیاسی خود را از دست میدهد.
بر همین اساس، ایران قرار نیست در برابر محاصره دریایی در موضع انفعالی باقی بماند. در صورت ادامه فشار، حرکت بهسوی عملیات پیشدستانه و تهاجمی محتمل خواهد بود؛ البته اقدامی که اجرای آن به تصمیم سیاسی در لحظه مناسب، آمادگی کامل عملیاتی و اقناع افکار عمومی نیاز دارد. جهش کمی و کیفی برنامه موشکی نیز پشتوانه همین تغییر وضعیت از بازدارندگی واکنشی به بازدارندگی تهاجمی است.
بازار انرژی یکی از مهمترین میدانهای این تقابل ترکیبی است. انسداد هرمز، ناامنی در بابالمندب و تمرکز یمن بر تأسیسات نفتی عربستان، زنجیرهای از فشار را بر مسیرهای انتقال انرژی ایجاد کرده است. ایران البته گرفتار توهم کنترل مطلق قیمتها نیست؛ زیرا ذخایر راهبردی چین، خطوط جایگزین و مداخلات تولیدکنندگان بزرگ بر بازار اثر میگذارد. بااینحال، حفظ نااطمینانی در بازار، هزینه ادامه جنگ را برای آمریکا و متحدانش افزایش میدهد. اصابت بیشترین ضربات به شناورهای اماراتی نیز حامل این پیام است که انسداد تنگه نمیتواند انتخابی باشد: اگر هرمز بسته است، برای همه بسته خواهد بود.
در سطح منطقهای نیز اصل بنیادین، جلوگیری از تفکیک جبهههاست. عراق، لبنان، غزه، کرانه باختری و یمن اجزای یک معادله واحد تلقی میشوند. شکست اسرائیل در تپههای علیالطاهر و کمینهای واردشده به نیروهای گولانی، تلاش تلآویو برای ایجاد وضعیت میدانی جدید پیش از مذاکره را دشوار کرده است. همزمان، انصارا... با فعالیت در سه محور نیروهای سعودی، تأسیسات آرامکو و مسیرهای دریایی نشان داده که ائتلاف مکه نتوانسته تغییری واقعی در موازنه ایجاد کند.
نتیجه آنکه ایران و جبهه مقاومت در حال عبور از مهار تهدید به مرحله تحمیل هزینهاند. هدف نهایی، صرفاً فرسودهکردن توان نظامی دشمن نیست؛ بلکه تبدیل قدرت آمریکا و اسرائیل به منشأ بحران داخلی برای ترامپ و نتانیاهوست. این راهبرد میخواهد دشمن را به نقطهای برساند که برخورداری از قدرت، دیگر به معنای داشتن گزینهای مؤثر نباشد.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده
-
باید بپذیریم ما هم مقصریم
-
نظم جدید در شبهجزیره کره
-
بازی، تربیت پنهان کودک حالِ خوب والد
-
هنوزکینه پسرعمویم را به دل دارم!
-
از میز کارگروه تا میدان زیارت
-
از آقای خاص تا مرد معمولی
-
فیلترینگ در مسیر بازنگری؟
-
طغیان اورونوف در اردوگاه سرخ
-
معمای ۱/۲ میلیون مجرد قطعی
-
راهبرد جدید در میدان نبرد
-
طنز سرانه دانشآموزی


