شخصیت های خاکستری در آثار « کوندرا»
نگاهی به آثار نویسنده خلاق اهل «چک»
نویسنده:
مترجم:
چگونه بار هستی را به دوش میکشیم؟
آیا سنگینی بار هول انگیز و سبکی آن دلپذیر است؟
این دو جمله از متن کتاب «بار هستی» گرفته شده است. همین دو جمله کافی است تا متوجه فلسفی بودن یک کتاب شویم. به راستی فلسفه به چه کار انسان میآید و اصلاً آیا کسی هست که بتواند فلسفه هستی را در یک جمله شرح دهد؟
شاید سوال های زیادی نزد ادبا، شعرا و فلاسفه بیپاسخ مانده باشد مثل این که «از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود / به کجا میروم آخر ننمایی وطنم».
اما همچنان انسان در پی یافتن راهی برای رسیدن به آرامش است که اگر این چنین نبود مولانا در ادامه همین شعر نمیگفت: « مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک / چند روزی قفسی ساختهاند از بدنم.»
پرسشگری در هنر
میلان کوندرا از آن دسته از نویسندگانی است که اسمش به تنهایی کافی است تا کتابهایش به چاپ چندم برسند و ناشران برای انتشار آثارش پیشدستی کنند. جهان منحصر به فرد کوندرا در «بار هستی» و «آهستگی» چنان جذاب است که نه تنها خوانندگان زیادی را مجذوب، بلکه منتقدان ادبی را نیز مجبور کرد تا از نویسندهای سخن بگویند که دریچههای تازهای در ادبیات به روی مخاطبان میگشاید.
یکی از مهم ترین ویژگیهای کوندرا به عنوان نویسنده ،پرسشگری است. او هرگز در پی پاسخ دادن به مخاطبش نیست و همواره با سوالهای پی در پی شنوندگانش را به شکل بیرحمانهای تنها میگذارد. اصلاً یکی از ویژگیهای هنر همین است و میگویند هنر وظیفه جواب دادن به مخاطب را ندارد،بلکه وظیفه هنر ایجاد سوال است. در کتاب «بار هستی» هم نویسنده تا دلتان بخواهد سوالهایی را مطرح میکند که جوابهای چندان روشنی ندارند:
چگونه میشود به لحظهای که درد بیهوده میشود پی برد؟
چگونه آن لحظهای را که زندگی دیگر ارزش ندارد، میتوان تشخیص داد؟
کدام یک را باید انتخاب کرد: سنگینی یا سبکی؟
آدمی هرگز از آن چه باید بخواهد آگاهی ندارد.
ریتم کند اما آرام بخش
طبیعی است که ریتم کتاب با توجه به موضوع آن کند و آرام باشد، اما این کندی و آرام پیش رفتن کتاب نه تنها آزاردهنده نیست، که به خوانش آن کمک هم میکند. به هر جهت مخاطبی که تصمیم گرفته چنین کتابی با چنین موضوعی را بخواند، حتماً مخاطب خاصی است و این ویژگی کتاب را دوست دارد. حتی سرگیجهای که از این ریتم کند و سوالات بیپاسخ ممکن است نصیب مخاطب شود، مثل یک خلسه طولانی است و اگر لذتبخش نباشد، دست کم تا حدودی آرامبخش است:
در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد میکنیم، مثل هنرپیشهای که برای نخستین بار وارد صحنه میشود. اما اگر نخستین تمرین زندگی، خدا زندگی باشد، آن وقت برای زندگی چه ارزشی میتوان قائل شد؟
خلق کاراکترهای خاکستری
میلان کوندرا در داستانهایش به هیچ وجه شخصیتهای سیاه یا سفیدی خلق نمیکند. او همیشه جایی را برای تعلیق و قضاوت مخاطب باقی میگذارد و به اصطلاح نمیخواهد همه چیز را به شکل مطلق و قطعی روشن کند. شخصیتهای او همیشه پر از سوال و گاه علامت تعجباند. شاید کوندرا در ویرایش کتابهای خود از بیشترین علامتی که استفاده میکند، همین علامت سوال و بعد از آن علامت استفهام باشد. از نگاه میلان کوندرا مفهوم خوب و بد تعریفهای خاص خودشان را دارد و بیشتر از آن که تعاریف قراردادی و قطعی داشته باشند، نسبیاند. از مهم ترین کتابهای کوندرا میتوان به «شوخی»، «خنده و فراموشی» و «آهستگی» اشاره کرد.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


