زندگی مثل نان داغ

نویسنده:

مترجم:

روزی پسری جوان، با عجله‌ وارد خانه شد و کلافه به مادرش گفت: «مادر! امتحانم را خراب کردم. استادم گفت که نمی‌توانم از این درس نمره قبولی بگیرم. همه تلاش‌هایم بی‌فایده بود!» مادر که داشت در آشپزخانه نان می‌پخت، لبخندی زد و گفت: «بگذار پخت نان تمام شود تا با هم صحبت کنیم.» وقتی نان‌ها پخته شدند، مادر یکی از آن‌ها را برداشت، به پسرش داد و گفت: «این نان با آتش پخته شده. اگر آتش نبود، نمی‌توانستی نان گرم و تازه بخوری.»
پسر با تعجب به مادر نگاه کرد. مادر ادامه داد: «زندگی مثل نان است، گاهی برای رسیدن به بهترین نتیجه، نیاز داری که در برابر آتش سختی‌ها ایستادگی کنی. کار تو تمام نشده؛ شاید امروز موفق نشدی، اما دفعه بعد بهتر عمل خواهی کرد. به جای ناامیدی، از این شکست درس بگیر. مثل آتشی که نان را می‌پزد، سختی‌ها می‌توانند تو را آماده‌تر کنند.» پسر آرام شد چون فهمید که هر شکستی فرصتی‌ است برای یادگیری و رشد.
10 شماره آخر
پربازدیدهای خراسان آنلاین