گذشت عاشقانه!

نویسنده:

مترجم:

اگرچه به خاطر اشتباه وحشتناکم در زندگی مشترک توبه کردم و با گذشت همسرم به مسیر درست زندگی مشترک بازگشتم اما خوب می دانم که با این رفتار غیراخلاقی به خودم وهمسرم بدکردم ...
زن۲۸ساله با بیان این ماجرا به کارشناس اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت:فرزند ششم وآخر یک خانواده ساده و معمولی هستم. البته گاهی نداری و بی پولی اذیتمان می کرد، ولی همیشه خوش بودیم تا این که وقتی ۱۸ساله بودم، پدرم براثر سکته قلبی فوت کرد.یک سال بعد من هم به طور سنتی ازدواج کردم .همسرم را دوست داشتم ولی او به من اهمیت نمی داد. «جلیل»  ازهمان ابتدا وقتی عصبانی می شد، خیلی بددهنی می کرد و همه جور ناسزا و فحش را بر زبان می راند. خیلی از این موضوع ناراحت بودم و سختی می کشیدم . بعد یک سال دخترم به دنیا آمد. سخت گیری های همسرم بعد از تولد دخترم بیشتر شد و خیلی اذیتم می کرد. او انتظار داشت باوجود نوزاد، خانه مرتب و همه چی آماده باشد!من هم فرزند اولم بود و هیچ تجربه ای نداشتم 3-4ماه درمقابل دعواها و سرزنش ها و کتک هایش چیزی نمی گفتم، بعد 4ماه من هم شروع کردم به داد و بیدادکردن و جواب دادن و به شدت عصبی شده بودم... 
روزها گذشت تا بعدازیک سال«جلیل»بهتر شد.وقتی می دید چقدر عصبی می شوم و جیغ می زنم، می‌گفت: غلط کردم، به خدا عاشقتم و دوستت دارم،دست خودم نیست!اما هربار مهرش در دلم کمتر می شد...تا 2سال پیش که خیلی اتفاقی در فضای مجازی آقایی به من پیام داد. او مدام با چرب زبانی قربان صدقه ام می رفت. به او گفتم: آقا من شوهر و بچه دارم. گفت: اشکالی ندارد، فقط باهم دوست باشیم! وقتی باراول آن مرد را دیدم به نظرم خیلی عالی وجذاب بود.چند بار همدیگر را ملاقات کردیم. اما من عذاب وجدان گرفته بودم.قرار شد قطع رابطه کنیم ولی نمی‌توانستیم همدیگر را فراموش کنیم. یک ماه باهم دوست بودیم تا این که تصمیم گرفتم این دفعه به طورجدی قطع ارتباط کنم. شب به خانه مادرم رفته بودم که شوهرم گفت: می روم دوری بزنم، برمی گردم! وقتی برگشت مرا  به داخل اتاق برد و به شدت گریه کرد.اوگفت: من می‌دانم تو با کسی هستی! بگو که دروغ است! می خواستم امشب آبروی تو را ببرم  و همه چیز را به خانواده ات بگویم...اما منصرف شدم و تورا به خاطر عشقم بخشیدم.بعدیک ساعت که اشک ریخت، گفت: برو گوشی ات را بیاور! بدون این که روشن کند سیم کارت آن را بیرون آورد و شکست. سپس گوشی ام را گرفت و گفت: فعلا گوشی نداری. روز بعد از خانه مادرم به آن مرد غریبه زنگ زدم و جریان را  گفتم، قرار شد قطع ارتباط کنیم. ولی به شدت احساس دلتنگی و ناراحتی کرد و گفت: طلاقت را بگیر،خودم نوکرتم ،عاشقتم به خواستگاری ات می آیم !ولی قبول نکردم و گفتم: توبه می کنم. حاضر بودم هر کاری انجام بدهم تا همسرم باورکند که دیگر با کسی نیستم!روزها گذشت تا 2ماه بعد من باردار شدم و سالروز ازدواج حضرت علی(ع) وحضرت فاطمه(س) مهریه ام را به شوهرم بخشیدم.  پسرم که به دنیا آمد نام او را «حیدر» گذاشتم .تمام سعی ام را کردم گذشته را جبران کنم .از خدا خواستم مرا ببخشد. خیلی گذشت تا همسرم باور کرد که واقعا توبه کرده ام. بعد ازآن ماجرا همسرم هم حواسش جمع تر شد و دست از سرزنش ها و مسخره کردن ها و فحاشی هایش برداشت. بعضی اوقات که فکر می کنم  اگر آن شب همسرم آن گونه رفتار نمی‌کرد چه سرنوشتی در انتظارم بود.ای کاش ...گزارش اختصاصی روزنامه خراسان حاکی است با دستور ویژه سرهنگ ابراهیم عربخانی(رئیس کلانتری گلشهر مشهد )بررسی های روان شناختی برای استحکام زندگی این زوج جوان در دایره مددکاری اجتماعی ادامه یافت. 
براساس ماجرای واقعی در زیر پوست شهر
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار