وریا علیه کاسبها
فوتبال بهانه تنفس کوتاه جامعه زیربمباران اخبار تلخ و نگرانیهای اقتصادی است؛ اما عدهای، ورزشی را که برای تمام اعضای جامعه است تبدیل به میدان خشم و تخریب کردند اما با واکنش بهموقع وریا غفوری مواجه شدندنویسنده: صابر
مترجم:
ماجرا از چند جمله شروع شد؛ جملاتی که قرار بود «تحلیل فوتبالی» باشند اما بهسرعت به تحقیر، برچسبزنی و نسخهپیچی برای جامعه رسید. چند وقت پیش در برنامه «هتتریک» شبکه ایران اینترنشنال، محمد تقوی خطاب به فوتبالیستها گفت: «چرا بازی میکنید و کاش «قرص مسهل میخوردید تا مسابقه برگزار نشود». کمی بعد، درباره شادی معمول وریا غفوری پس از گل، از «افتادن نقاب» گفت و به او برچسب «خونشور» زد. پاسخ وریا غفوری در نشست خبری، تند و صریح بود؛ نه فقط دفاع از خود، که افشای هزینهای که سالها بابت مواضعش پرداخته، مواضعی که الزاماً قرار نیست موافقش باشیم اما میدانیم وریا آدمی نبود که بهخاطر کمک مربی شدن از آنها کوتاه بیاید؛ همانطور که شخصیتش طوری نیست که بهخاطر جوسازی امثال تقوی و مزدک بهراحتی از فوتبال کنار بکشد. وریا در نشست خبری بعد از بازی استقلال از خودش دفاع کرد که خونشور نیست اما علیه آنهایی گفت که روزگاری در ایران ساکت بودند و حالا «کاسب خون» محسوب میشوند. اما وریا برای چه در «ایران اینترنشنال» تخریب شد و برچسب خورد؟ فقط بهخاطر فعالیت در فوتبال بعد از حوادث دی ماه و چرا این فوتبال مهم است؟ مسئله این است که در ایران امروز، برای میلیونها نفر، این ورزش چیزی بیش از چند مسابقه است؛ فوتبال یکی از معدود فضاهایی است که هنوز میتواند حس جمعی، مکثی کوتاه در برابر چالشهای زندگی، و فرصتی حداقلی برای تخلیه اضطراب را فراهم کند. در جامعهای که زیر فشار اخبار تلخ، احتمال جنگ، مشکلات اقتصادی و فرسودگی روانی نفس میکشد، همین ۹۰ دقیقهها گاهی نقش یک پناهگاه موقت را برای نوجوان، کارگر و کارمند و... بازی میکنند. دقیقاً به همین دلیل است که تلاش برای تخریب و تعطیلی فوتبال، آن هم با زبان خشم، تحقیر، برچسب و نسخهپیچی اخلاقی، یک خطر اجتماعی است. پرسش اصلی این که وقتی فوتبال هم به ابزار خشم و تقابل تبدیل شود و فردی مثل وریا بابت فعالیت در این ورزش تخریب شود، برای جامعهای خسته و مضطرب، چه چیزی باقی میماند؟

رسانهای که کارخانه تولید خشم است
کاری که در برنامه «هتتریک» انجام میشود، در ظاهر چیزی شبیه نقد ورزشی است؛ اما در واقع با وارونگی مفهومی روبهرو هستیم؛ جایی که تحلیل جای خود را به تحقیر، و کارشناسی جایش را به صحبتهای عوامفریبانه و خشمآلود میدهد. محمد تقوی و مزدک میرزایی در این برنامه نه از کیفیت فنی لیگ ایران حرف میزنند و نه از ساختار لیگ، شکل برگزاری و... بلکه مستقیماً با یکسویهنگری محض و اغراق زیاد انگیزه و وجدان بازیکنان را هدف قرار دادند. آنهم نه با نقد، بلکه با این دیدگاه که هرکسی مثل آنها نباشد، خونشور است و... از نظر این افراد تمام فوتبالیستها باید قراردادشان را نادیده بگیرند و فوتبال تعطیل شود. وقتی یک مجری، به جای پرسش از تاکتیک یا اخلاق حرفهای، با لحنی عصبی از فوتبالیستها میپرسد «چرا بازی میکنید؟ قرص مسهل میخوردید تا بازی نکنید»، عملاً از دایره تحلیل خارج و وارد قلمرویی از بیمنطقی میشود که در آن استدلال جایگاهی ندارد. در سنت رسانهای حرفهای، نقد یعنی استفاده از عقلانیت و داده برای ارزیابی یک پدیده، اما آنچه در «هتتریک» علیه فوتبالیستها و بهطور مشخص وریا غفوری و اخیراً سهراب بختیاریزاده رخ داد، مصداق روشن تخریب بود. این رفتار در واقع شکل جدیدی از حذف و سانسور است که از سوی مدعیان آزادی بیان اعمال میشود. تقوی وقتی از واژههایی مثل «قرص مسهل» و «نقاب افتاده» استفاده میکند، نهفقط چند بازیکن، بلکه کلیت فوتبال داخلی را با همه کارکردهایش تخریب میکند. چنین گفتارهایی، بهظاهر سیاسیاند اما در واقعیت، خشم بیهدف را پمپاژ میکنند؛ خشم علیه هرکس که کار میکند، تلاش میکند، و از درون شرایط واقعی جامعه آمده است. وقتی در این برنامهها به وریا غفوری عنوان خونشور داده میشود یعنی این دو نفر در مقام بهاصطلاح کارشناس و مجری از محدوده نقد عبور کردهاند؛ این نوع از گفتار رسانهای، دو ویژگی خطرناک دارد: اول ترویج خشم با ارائه احساس برتری اخلاقی برای توجیه تحقیر دیگران. دوم تخریب پناهگاه جمعی با بیاعتبارساختن فوتبال بهعنوان یکی از آخرین منابع تعلق و تخلیه اضطراب. در نتیجه، آنچه امروز در «هتتریک» و مشابهش دیده میشود، نوعی برساخت رسانهای است که عملاً میگوید اگر معترض نیستی، پس گناهکاری؛ منطق خطرناکی که میتواند هر شکل از مشارکت اجتماعی حتی در زمین فوتبال را بدون استدلال معادل عملی غیراخلاقی جلوه دهد بی آنکه بداند فوتبال برای همه است.

اما پاسخ وریا چه نکاتی داشت؟
وریا در شبی که بهطور موقت روی نیمکت استقلال نشسته بود و بعد هم خداحافظی کرد تا دست سرمربی بعدی باز باشد، پاسخ توهینهای مزدک و تقوی را داد و گفت: «دو آدمی که یک روز در ایران بودند و امروز کت و شلوار و کراوات میپوشند، پوندی حقوق میگیرند، به من میگویند خونشور! وقاحت و بیشرمی این آدمها تا چه حد است؟ ناانسانی تا چقدر؟ زندگی شخصی من روی هواست. مردم بدانند چه شیادهایی تریبون دارند و حرف میزنند. بالغ بر ۱۵ میلیارد تومان ضرر کردم. دو کافهام بسته شده و خط تلفنم مسدود است و حکم دادگاه دارم. به حدی فشار روی من است که نمیدانم چه بگویم. چنین آدمهایی که شرمم میآید درباره آنها صحبت کنم، زمانی که ایران حضور داشتند، جز مجیزگویی کاری نمیکردند. حالا امروز دایه مهربانتر از مادر شدهاند. من خونشور نیستم، من همیشه در صف مردم بودم. شما کاسب خون هستید و شرم بر شما باد». محوریترین بخش پاسخ وریا، اشاره به کسانی بود که امروز در مقام مُبلغ خشم نشستهاند اما در گذشته رفتارشان متفاوت بود.
بیاخلاقی علیه وریا
وریا در بخش دیگری از صحبتهایش درباره اتفاقات قبلی گذرا توضیح داد و شیوه رفتار مزدک میرزایی و تقوی را به چالش کشید. جایی که سابقه افراد نادیده گرفته میشود و هرکس که قدم در میدان حرفهای خود میگذارد و همزمان موضعی معتدلتر دارد، هدف حمله قرار میگیرد چون از نظر رسانههایی مثل اینترنشنال هیچ کس حق ندارد موضعی خلاف آنچه آنها میپسندند، داشته باشد. حتی اگر مواضع قبلی و احیاناً بعدی وریا غفوری را قبول نداشته باشیم اما میدانیم او کسی نیست که برای کمک مربی شدن خلاف آنچه فکر میکند درست است رفتار کند. او که از استقلال و فولاد، حتی تیم ملی در آستانه جام جهانی 2018 کنار گذاشته شده هیچ وقت نخواسته برای حفظ خودش از مواضعش کوتاه بیاید و قطعاً آنچه امروز از او میبینیم برای حفظ جایگاه نیست؛ برخلاف کسانیکه داخل و خارج از کشور رفتار دوگانهای داشتند.
وریا رادیکال خارجنشین نیست
هرچند وریا طی سالها کنشهای انتقادی داشته اما او در ماجرای اخیر نشان داد یک منتقد رادیکال و خارجنشین نیست که مرزی در رفتارش نباشد؛ او میداند فوتبال در ایران با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم میکند و حفظ این ورزش بهواسطه کارکردهایی که برای جامعه دارد، چقدر مهم است. او هر مشارکتی در جریان روند ساده و عادی زندگی را بهمعنای نادیده گرفتن نظر خودش و یا تایید وضع موجود نمیداند. بنابراین، شجاعت وریا در اینجا نه در «تخریب رقیب» (که آن کار را به تقویها سپرد)، بلکه در حفظ میدان بازی برای مردم تجلی یافت. چالشی که وریا با آن روبهروست، خیلی از افرادی که فعال فضای مجازی هستند، آنلاینشاپ دارند و تولید محتوا میکردند به شکل دیگری تجربه میکنند؛ جایی که نانوا، راننده تاکسی اینترنتی، سوپرمارکتی، کارمند و... همه سرکارشان هستند اما افرادی که کارشان تولید محتواست زیرفشار رفتار عدهای در فضای مجازی نمیتوانند محصولشان را معرفی کنند؛ چون متهم به چیزهایی که میشوند که پسندشان نیست و از طرفی جسارت اینکه مقابل فشار این جریان بایستند را هم ندارند.

از مسئولیت سلبریتی تا نقش ما مردم
در هر جامعهای، بهویژه جوامعی که تحت فشارهای روانی و اقتصادی قرار دارند، ورزشکاران و چهرههای شناختهشده حوزههای مختلف، نه فقط به دلیل مهارتشان که به واسطه قدرت تأثیرگذاریشان، جایگاه ویژهای پیدا میکنند. آنها هم الگو هستند و هم در معرض قضاوتهای عمومی. اما مسئولیت اجتماعی سلبریتیها، برخلاف تصور رایج که آن را به بینقص بودن یا اتخاذ موضع سیاسی همسو با خواست عمومی تقلیل میدهد، در صادق بودن نسبت به موقعیت واقعی خود و پیامدهای کنشهایشان معنا پیدا میکند. این رویکرد، ریشه در هوش هیجانی فرد دارد که فراتر از دانش صرف، شامل توانایی درک، استفاده و مدیریت احساسات خود و دیگران است.
مسئولیت سلبریتی در هوش هیجانی
وریا غفوری در هفتههای اخیر نمونهای بارز از این نوع صداقت را به نمایش گذاشت. او با درکی عمیق از فشارهایی که بر جامعه و بر خود اوست، در برابر اتهامات سخیف و تلاش برای تخریب فوتبال ایستاد. این ایستادگی، تنها دفاع از خود نبود؛ بلکه نوعی مدیریت هوشمندانه احساسات در برابر تحریک و خشم بود. وریا با وجود تمام هزینههای شخصی (از دست دادن قرارداد، مسدود شدن کسبوکار)، تصمیم گرفت در همان میدانی که مطمئن بود درست است بماند، نه این که با پیروی از یک جریان رادیکال برای خودش به ظاهر اعتبار بگیرد. این رویکرد پیامد یک خصلت مهم است یعنی باور داشتن به نقش خود و تظاهر نکردن. هر دوی اینها، فارغ از مواضع سیاسی مشخص، نشان از بلوغ و هوش هیجانی دارند که فرد را قادر میسازد در میان توفانهای حوادث، خودش باشد. در مقابل، فوتبالیستهایی قرار دارند در هیجان فضای مجازی غرق شده، بدون تحلیل کافی، روایت رسانههای بیرونی را تکرار میکنند. این جنس واکنش هیجانزده برخی از فوتبالیستها، ناشی از مسئولیت اجتماعی نیست و صرفاً نتیجه هیجان و موجی است که فرد را با خود همراه کرده است.
چالش سواد رسانهای
باید درک کرد که رسانههایی چون «ایران اینترنشنال» و برنامههایی مانند «هتتریک»، صرفاً به دنبال اطلاعرسانی یا تحلیل نیستند؛ آنها در پی مهندسی افکار عمومی از طریق تحریک احساسات هستند. استفاده از واژگانی چون «خونشور» یا «نقاب افتاده» نه یک نقد تحلیلی، بلکه تلاشی برای برانگیختن خشم و ایجاد حس برتری اخلاقی در مخاطب است تا هرگونه مشارکت در سازوکارهای داخلی، هرچند برای حفظ یک پناهگاه اجتماعی چون فوتبال مذموم جلوه کند. اینجاست که سواد رسانهای به یک مهارت حیاتی تبدیل میشود. مخاطب هوشمند باید قادر باشد این دستکاریهای عاطفی را تشخیص دهد، نیت پنهان پشت کلمات را دریابد و تفاوت میان «اطلاعرسانی» و «پمپاژ احساس» را تمیز دهد. در جامعهای که هر روز با انبوه اطلاعات جهتدار بمباران میشود، توانایی تحلیل ساختار پیام، تشخیص منابع و انگیزههای پشت آن، و مقایسه روایتهای مختلف، ابزاری قدرتمند برای محافظت از سلامت روانی و اجتماعی است. این سواد به ما کمک میکند تا در برابر مغالطههای رسانهای مقاومت کنیم و اسیر جوزدگی نشویم.
و اما نقش ما، مردم، تقویت تفکر انتقادی
ورای مصداق اخیر و بهطور کلی نباید فراموش کنیم که سلبریتیها هم اعم از هنرمند، ورزشکار و...هم انساناند؛ آنها نه فیلسوف و جامعهشناساند و نه لزوماً درکی عمیق از همه پیچیدگیهای سیاسی و اقتصادی دارند. توقع اینکه یک فوتبالیست همزمان باید در تمام حوزهها صاحبنظر باشد یا موضعی بیعیبونقص اتخاذ کند، باری است که فراتر از توان اوست. اینجاست که تفکر انتقادی مخاطب وارد میدان میشود. مردم باید با نگاهی تحلیلی به مواضع سلبریتیها بنگرند؛ نه با شیفتگی بیچونوچرا و نه با نفرت کور. بلوغ اجتماعی در توان تشخیص تفاوت میان «کنش بر اساس باور و شناخت» و «رفتار صرفاً برای دیدهشدن یا تبعیت از یک موج» است. در عصر شبکههای اجتماعی که خشم سریعتر از تحلیل منتشر میشود و هر کنش صادقانهای با برچسبزنی همراه میشود، مسئولیت نهایی بر دوش تکتک ماست. جامعهای که به جای دنبال کردن قهرمانان همنظر، به آدمهایی نیاز دارد که بر پایه تحلیل خودشان واکنش نشان میدهند، تنها با تقویت سواد رسانهای، هوش هیجانی و تفکر انتقادی تکتک افراد به بلوغ میرسد. این تنها راه حفظ پناهگاههای روانی مانند فوتبال، سینما و... است که میتوانند در بحرانها، روزنهای برای امید و تعامل باقی بمانند و مانع از تخریب کامل زیرساختهای روانی و اجتماعی شوند.

چرا تخریب فوتبال برای اینترنشنال مهم است؟
در جهانی که اخبار تلخ اقتصادی، فرسودگی روانی و فشارهای مستمر، رمق جامعه را گرفته، فوتبال به مثابه یک نقطه مشترک و پناهگاه موقت عمل میکند. برای میلیونها کارگر، کارمند، نانوا و جوان، ۹۰ دقیقه تماشای یک بازی، تنها فرصت قابل دسترس برای تجربه «حس جمعی»، رهایی موقت از اضطراب روزمره و بازیابی انرژی برای ادامه مسیر است. این کارکرد، یک کالای لوکس نیست، بلکه یک ضرورت اجتماعی است که از ابزارهای حفظ تعادل روانی جامعه است؛ البته در دسترستر و کم هزینهتر از بقیه چیزها. تخریب این پناهگاه با زبان خشم و تحقیر، آن هم با برچسبزنی به کسانی که تلاش میکنند در همین زیستگاه فعالیت کنند (مانند وریا)، یک خطر جدی است. مشابه چالشی که خیلی از تولیدکنندگان محتوا در فضای مجازی دارند و بهخاطر نوع بازخورد عدهای در فضای مجازی، جرئت پست و استوری گذاشتن برای فروش محصولشان را ندارند. اینجاست که وریا نه از خودش، بلکه از فوتبال و جریان زندگی برای همه دفاع میکند. فوتبالی که میتواند لابهلای اخبار تلخ، بهانهای باشد برای صحبت نسلها و طبقههای اجتماعی و فرهنگی با هم، و شاید همین کارکرد است که عدهای را با فوتبال و حالی که به جامعه تزریق میکند دشمن کرده، طوریکه در تخیلاتشان دوست دارند همه فوتبالیستها با هم قرص مسهل بخورند و بازی نکنند.


رسانهای که کارخانه تولید خشم است
کاری که در برنامه «هتتریک» انجام میشود، در ظاهر چیزی شبیه نقد ورزشی است؛ اما در واقع با وارونگی مفهومی روبهرو هستیم؛ جایی که تحلیل جای خود را به تحقیر، و کارشناسی جایش را به صحبتهای عوامفریبانه و خشمآلود میدهد. محمد تقوی و مزدک میرزایی در این برنامه نه از کیفیت فنی لیگ ایران حرف میزنند و نه از ساختار لیگ، شکل برگزاری و... بلکه مستقیماً با یکسویهنگری محض و اغراق زیاد انگیزه و وجدان بازیکنان را هدف قرار دادند. آنهم نه با نقد، بلکه با این دیدگاه که هرکسی مثل آنها نباشد، خونشور است و... از نظر این افراد تمام فوتبالیستها باید قراردادشان را نادیده بگیرند و فوتبال تعطیل شود. وقتی یک مجری، به جای پرسش از تاکتیک یا اخلاق حرفهای، با لحنی عصبی از فوتبالیستها میپرسد «چرا بازی میکنید؟ قرص مسهل میخوردید تا بازی نکنید»، عملاً از دایره تحلیل خارج و وارد قلمرویی از بیمنطقی میشود که در آن استدلال جایگاهی ندارد. در سنت رسانهای حرفهای، نقد یعنی استفاده از عقلانیت و داده برای ارزیابی یک پدیده، اما آنچه در «هتتریک» علیه فوتبالیستها و بهطور مشخص وریا غفوری و اخیراً سهراب بختیاریزاده رخ داد، مصداق روشن تخریب بود. این رفتار در واقع شکل جدیدی از حذف و سانسور است که از سوی مدعیان آزادی بیان اعمال میشود. تقوی وقتی از واژههایی مثل «قرص مسهل» و «نقاب افتاده» استفاده میکند، نهفقط چند بازیکن، بلکه کلیت فوتبال داخلی را با همه کارکردهایش تخریب میکند. چنین گفتارهایی، بهظاهر سیاسیاند اما در واقعیت، خشم بیهدف را پمپاژ میکنند؛ خشم علیه هرکس که کار میکند، تلاش میکند، و از درون شرایط واقعی جامعه آمده است. وقتی در این برنامهها به وریا غفوری عنوان خونشور داده میشود یعنی این دو نفر در مقام بهاصطلاح کارشناس و مجری از محدوده نقد عبور کردهاند؛ این نوع از گفتار رسانهای، دو ویژگی خطرناک دارد: اول ترویج خشم با ارائه احساس برتری اخلاقی برای توجیه تحقیر دیگران. دوم تخریب پناهگاه جمعی با بیاعتبارساختن فوتبال بهعنوان یکی از آخرین منابع تعلق و تخلیه اضطراب. در نتیجه، آنچه امروز در «هتتریک» و مشابهش دیده میشود، نوعی برساخت رسانهای است که عملاً میگوید اگر معترض نیستی، پس گناهکاری؛ منطق خطرناکی که میتواند هر شکل از مشارکت اجتماعی حتی در زمین فوتبال را بدون استدلال معادل عملی غیراخلاقی جلوه دهد بی آنکه بداند فوتبال برای همه است.

اما پاسخ وریا چه نکاتی داشت؟
وریا در شبی که بهطور موقت روی نیمکت استقلال نشسته بود و بعد هم خداحافظی کرد تا دست سرمربی بعدی باز باشد، پاسخ توهینهای مزدک و تقوی را داد و گفت: «دو آدمی که یک روز در ایران بودند و امروز کت و شلوار و کراوات میپوشند، پوندی حقوق میگیرند، به من میگویند خونشور! وقاحت و بیشرمی این آدمها تا چه حد است؟ ناانسانی تا چقدر؟ زندگی شخصی من روی هواست. مردم بدانند چه شیادهایی تریبون دارند و حرف میزنند. بالغ بر ۱۵ میلیارد تومان ضرر کردم. دو کافهام بسته شده و خط تلفنم مسدود است و حکم دادگاه دارم. به حدی فشار روی من است که نمیدانم چه بگویم. چنین آدمهایی که شرمم میآید درباره آنها صحبت کنم، زمانی که ایران حضور داشتند، جز مجیزگویی کاری نمیکردند. حالا امروز دایه مهربانتر از مادر شدهاند. من خونشور نیستم، من همیشه در صف مردم بودم. شما کاسب خون هستید و شرم بر شما باد». محوریترین بخش پاسخ وریا، اشاره به کسانی بود که امروز در مقام مُبلغ خشم نشستهاند اما در گذشته رفتارشان متفاوت بود.
بیاخلاقی علیه وریا
وریا در بخش دیگری از صحبتهایش درباره اتفاقات قبلی گذرا توضیح داد و شیوه رفتار مزدک میرزایی و تقوی را به چالش کشید. جایی که سابقه افراد نادیده گرفته میشود و هرکس که قدم در میدان حرفهای خود میگذارد و همزمان موضعی معتدلتر دارد، هدف حمله قرار میگیرد چون از نظر رسانههایی مثل اینترنشنال هیچ کس حق ندارد موضعی خلاف آنچه آنها میپسندند، داشته باشد. حتی اگر مواضع قبلی و احیاناً بعدی وریا غفوری را قبول نداشته باشیم اما میدانیم او کسی نیست که برای کمک مربی شدن خلاف آنچه فکر میکند درست است رفتار کند. او که از استقلال و فولاد، حتی تیم ملی در آستانه جام جهانی 2018 کنار گذاشته شده هیچ وقت نخواسته برای حفظ خودش از مواضعش کوتاه بیاید و قطعاً آنچه امروز از او میبینیم برای حفظ جایگاه نیست؛ برخلاف کسانیکه داخل و خارج از کشور رفتار دوگانهای داشتند.
وریا رادیکال خارجنشین نیست
هرچند وریا طی سالها کنشهای انتقادی داشته اما او در ماجرای اخیر نشان داد یک منتقد رادیکال و خارجنشین نیست که مرزی در رفتارش نباشد؛ او میداند فوتبال در ایران با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم میکند و حفظ این ورزش بهواسطه کارکردهایی که برای جامعه دارد، چقدر مهم است. او هر مشارکتی در جریان روند ساده و عادی زندگی را بهمعنای نادیده گرفتن نظر خودش و یا تایید وضع موجود نمیداند. بنابراین، شجاعت وریا در اینجا نه در «تخریب رقیب» (که آن کار را به تقویها سپرد)، بلکه در حفظ میدان بازی برای مردم تجلی یافت. چالشی که وریا با آن روبهروست، خیلی از افرادی که فعال فضای مجازی هستند، آنلاینشاپ دارند و تولید محتوا میکردند به شکل دیگری تجربه میکنند؛ جایی که نانوا، راننده تاکسی اینترنتی، سوپرمارکتی، کارمند و... همه سرکارشان هستند اما افرادی که کارشان تولید محتواست زیرفشار رفتار عدهای در فضای مجازی نمیتوانند محصولشان را معرفی کنند؛ چون متهم به چیزهایی که میشوند که پسندشان نیست و از طرفی جسارت اینکه مقابل فشار این جریان بایستند را هم ندارند.

از مسئولیت سلبریتی تا نقش ما مردم
در هر جامعهای، بهویژه جوامعی که تحت فشارهای روانی و اقتصادی قرار دارند، ورزشکاران و چهرههای شناختهشده حوزههای مختلف، نه فقط به دلیل مهارتشان که به واسطه قدرت تأثیرگذاریشان، جایگاه ویژهای پیدا میکنند. آنها هم الگو هستند و هم در معرض قضاوتهای عمومی. اما مسئولیت اجتماعی سلبریتیها، برخلاف تصور رایج که آن را به بینقص بودن یا اتخاذ موضع سیاسی همسو با خواست عمومی تقلیل میدهد، در صادق بودن نسبت به موقعیت واقعی خود و پیامدهای کنشهایشان معنا پیدا میکند. این رویکرد، ریشه در هوش هیجانی فرد دارد که فراتر از دانش صرف، شامل توانایی درک، استفاده و مدیریت احساسات خود و دیگران است.
مسئولیت سلبریتی در هوش هیجانی
وریا غفوری در هفتههای اخیر نمونهای بارز از این نوع صداقت را به نمایش گذاشت. او با درکی عمیق از فشارهایی که بر جامعه و بر خود اوست، در برابر اتهامات سخیف و تلاش برای تخریب فوتبال ایستاد. این ایستادگی، تنها دفاع از خود نبود؛ بلکه نوعی مدیریت هوشمندانه احساسات در برابر تحریک و خشم بود. وریا با وجود تمام هزینههای شخصی (از دست دادن قرارداد، مسدود شدن کسبوکار)، تصمیم گرفت در همان میدانی که مطمئن بود درست است بماند، نه این که با پیروی از یک جریان رادیکال برای خودش به ظاهر اعتبار بگیرد. این رویکرد پیامد یک خصلت مهم است یعنی باور داشتن به نقش خود و تظاهر نکردن. هر دوی اینها، فارغ از مواضع سیاسی مشخص، نشان از بلوغ و هوش هیجانی دارند که فرد را قادر میسازد در میان توفانهای حوادث، خودش باشد. در مقابل، فوتبالیستهایی قرار دارند در هیجان فضای مجازی غرق شده، بدون تحلیل کافی، روایت رسانههای بیرونی را تکرار میکنند. این جنس واکنش هیجانزده برخی از فوتبالیستها، ناشی از مسئولیت اجتماعی نیست و صرفاً نتیجه هیجان و موجی است که فرد را با خود همراه کرده است.
چالش سواد رسانهای
باید درک کرد که رسانههایی چون «ایران اینترنشنال» و برنامههایی مانند «هتتریک»، صرفاً به دنبال اطلاعرسانی یا تحلیل نیستند؛ آنها در پی مهندسی افکار عمومی از طریق تحریک احساسات هستند. استفاده از واژگانی چون «خونشور» یا «نقاب افتاده» نه یک نقد تحلیلی، بلکه تلاشی برای برانگیختن خشم و ایجاد حس برتری اخلاقی در مخاطب است تا هرگونه مشارکت در سازوکارهای داخلی، هرچند برای حفظ یک پناهگاه اجتماعی چون فوتبال مذموم جلوه کند. اینجاست که سواد رسانهای به یک مهارت حیاتی تبدیل میشود. مخاطب هوشمند باید قادر باشد این دستکاریهای عاطفی را تشخیص دهد، نیت پنهان پشت کلمات را دریابد و تفاوت میان «اطلاعرسانی» و «پمپاژ احساس» را تمیز دهد. در جامعهای که هر روز با انبوه اطلاعات جهتدار بمباران میشود، توانایی تحلیل ساختار پیام، تشخیص منابع و انگیزههای پشت آن، و مقایسه روایتهای مختلف، ابزاری قدرتمند برای محافظت از سلامت روانی و اجتماعی است. این سواد به ما کمک میکند تا در برابر مغالطههای رسانهای مقاومت کنیم و اسیر جوزدگی نشویم.
و اما نقش ما، مردم، تقویت تفکر انتقادی
ورای مصداق اخیر و بهطور کلی نباید فراموش کنیم که سلبریتیها هم اعم از هنرمند، ورزشکار و...هم انساناند؛ آنها نه فیلسوف و جامعهشناساند و نه لزوماً درکی عمیق از همه پیچیدگیهای سیاسی و اقتصادی دارند. توقع اینکه یک فوتبالیست همزمان باید در تمام حوزهها صاحبنظر باشد یا موضعی بیعیبونقص اتخاذ کند، باری است که فراتر از توان اوست. اینجاست که تفکر انتقادی مخاطب وارد میدان میشود. مردم باید با نگاهی تحلیلی به مواضع سلبریتیها بنگرند؛ نه با شیفتگی بیچونوچرا و نه با نفرت کور. بلوغ اجتماعی در توان تشخیص تفاوت میان «کنش بر اساس باور و شناخت» و «رفتار صرفاً برای دیدهشدن یا تبعیت از یک موج» است. در عصر شبکههای اجتماعی که خشم سریعتر از تحلیل منتشر میشود و هر کنش صادقانهای با برچسبزنی همراه میشود، مسئولیت نهایی بر دوش تکتک ماست. جامعهای که به جای دنبال کردن قهرمانان همنظر، به آدمهایی نیاز دارد که بر پایه تحلیل خودشان واکنش نشان میدهند، تنها با تقویت سواد رسانهای، هوش هیجانی و تفکر انتقادی تکتک افراد به بلوغ میرسد. این تنها راه حفظ پناهگاههای روانی مانند فوتبال، سینما و... است که میتوانند در بحرانها، روزنهای برای امید و تعامل باقی بمانند و مانع از تخریب کامل زیرساختهای روانی و اجتماعی شوند.

چرا تخریب فوتبال برای اینترنشنال مهم است؟
در جهانی که اخبار تلخ اقتصادی، فرسودگی روانی و فشارهای مستمر، رمق جامعه را گرفته، فوتبال به مثابه یک نقطه مشترک و پناهگاه موقت عمل میکند. برای میلیونها کارگر، کارمند، نانوا و جوان، ۹۰ دقیقه تماشای یک بازی، تنها فرصت قابل دسترس برای تجربه «حس جمعی»، رهایی موقت از اضطراب روزمره و بازیابی انرژی برای ادامه مسیر است. این کارکرد، یک کالای لوکس نیست، بلکه یک ضرورت اجتماعی است که از ابزارهای حفظ تعادل روانی جامعه است؛ البته در دسترستر و کم هزینهتر از بقیه چیزها. تخریب این پناهگاه با زبان خشم و تحقیر، آن هم با برچسبزنی به کسانی که تلاش میکنند در همین زیستگاه فعالیت کنند (مانند وریا)، یک خطر جدی است. مشابه چالشی که خیلی از تولیدکنندگان محتوا در فضای مجازی دارند و بهخاطر نوع بازخورد عدهای در فضای مجازی، جرئت پست و استوری گذاشتن برای فروش محصولشان را ندارند. اینجاست که وریا نه از خودش، بلکه از فوتبال و جریان زندگی برای همه دفاع میکند. فوتبالی که میتواند لابهلای اخبار تلخ، بهانهای باشد برای صحبت نسلها و طبقههای اجتماعی و فرهنگی با هم، و شاید همین کارکرد است که عدهای را با فوتبال و حالی که به جامعه تزریق میکند دشمن کرده، طوریکه در تخیلاتشان دوست دارند همه فوتبالیستها با هم قرص مسهل بخورند و بازی نکنند.

10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


