تکرار یک عبارت از سوی قالیباف ، سیدمجید موسوی و سید عباس عراقچی، نشانهای از انسجام راهبردی در مدیریت جنگ و مذاکره است
هندسه فرماندهی واحد
نویسنده: جعفر یوسفی
مترجم:
در فضای سیاسی ایران، یکی از پرتکرارترین خطاهای تحلیلی، تلاش برای ترسیم دوگانهای میان «میدان» و «دیپلماسی» است؛ گویی این دو در دو مسیر متفاوت حرکت و هر کدام پروژهای مستقل را دنبال میکنند. این روایت طی ماه ها و سالهای گذشته بارها در بزنگاههای حساس تکرار شده است؛ از مذاکرات هستهای گرفته تا تحولات منطقهای و حتی جنگ اخیر با رژیم صهیونیستی و آمریکا؛ اما واقعیتهای میدانی و شواهد عینی، تصویر دیگری را نشان میدهد.دقایقی پس از آغاز عملیات موشکی ایران در پاسخ به نقض آتشبس از سوی رژیم صهیونیستی، سردار سیدمجید موسوی فرمانده نیروی هوافضای سپاه در یک پیام تصویری برای نخستین بار مستقیماً با مردم سخن گفت. مهمترین بخش این پیام نه درباره جزئیات عملیات نظامی، بلکه درباره ضرورت حفظ پیوند میان «میدان، خیابان و دیپلماسی» بود.او تأکید کرد که باید با پیوند زدن میدان، خیابان و دیپلماسی، دشمن را از صحنه تلاش مذبوحانه خود خارج کرد.این عبارت برای ناظران دقیق تحولات سیاسی کشور آشنا بود. حدود دو ماه قبل، محمدباقر قالیباف که هم سابقه فرماندهی در میدان را دارد و هم مسئولیت هدایت تیم مذاکرهکننده ایران را برعهده گرفته بود، در گفتوگویی تلویزیونی دقیقاً همین چارچوب مفهومی را مطرح کرده بود:«امروز ما سه عرصه میدان، خیابان و دیپلماسی داریم و نباید میان این سه تفکیک قائل شد. خیابان، میدان و دیپلماسی با هم هستند.»اهمیت ماجرا صرفاً در شباهت لفظی دو جمله نیست. در نظامهای سیاسی پیچیده، هماهنگی گفتمانی در سطوح عالی تصمیمگیری معمولاً محصول یک راهبرد مشترک است. هنگامی که یک فرمانده ارشد نظامی و فرمانده میدان و رئیس تیم مذاکره کننده در فاصله زمانی حدود هفتاد روز، از یک چارچوب مفهومی واحد استفاده میکنند، این موضوع بیش از آنکه یک تشابه تصادفی باشد، نشانه وجود یک فهم مشترک از راهبرد ملی است.
در واقع آنچه در این دو موضعگیری مشاهده میشود، بازتاب یک الگوی تصمیمسازی واحد است؛ الگویی که در آن قدرت نظامی، دیپلماسی و سرمایه اجتماعی بهعنوان سه ضلع مکمل یک مثلث راهبردی تعریف میشوند. همچنین سید عباس عراقچی وزیر خارجه ایران بعد از عملیات موشکی علیه صهیونیست ها با انتشار تصویری از پرچم ایران و لبنان حمایت خود را از این اقدام نشان داد که موجب عصبانیت گیدئون ساعر وزیرخارجه اسرائیل شد.
همچنین شب گذشته قالیباف رئیس مجلس در یک پیام صوتی گفت : ماجرای لبنان نشان داد که میدان دیپلماسی در کنار میدان نظامی می تواند دشمنان را کنار بزند. یک بار با تهدید به حمله و قطع مذاکره جلوی حمله به بیروت را می گیریم و بار دیگر با حمله . اگر در میدان نظامی پیروز نشده یا در میدان دیپلماسی جلو نرفته بودیم دست ما برای حمایت از لبنان و مقابله با محاصره دریایی بسته بود.
اثبات هماهنگی میدان و دیپلماسی در جنگ
تجربه جنگ اخیر نیز همین واقعیت را تأیید میکند. اگر توان موشکی ایران وجود نداشت، اساساً زمینهای برای شکلگیری مذاکرات از موضع قدرت فراهم نمیشد. همانگونه که اگر مسیرهای دیپلماتیک فعال نبود، بسیاری از دستاوردهای میدانی قابلیت تثبیت سیاسی پیدا نمیکردند. از سوی دیگر، بدون انسجام اجتماعی و حضور مردم در صحنه، نه میدان قادر به تولید بازدارندگی پایدار بود و نه دیپلماسی میتوانست با پشتوانه ملی سخن بگوید.به همین دلیل است که فرمانده نظامی کشور از دیپلماسی دفاع میکند و مسئول مذاکرهکننده از میدان سخن میگوید؛ زیرا هر دو در حال انجام مأموریتی واحد هستند.در هفتههای پس از آتشبس، برخی جریانها با طرح ادعاهای مختلف تلاش کردند میان نهادهای تصمیمگیر کشور شکاف ترسیم کنند. گاهی گفته شد سیاستمداران دست نیروهای نظامی را بستهاند و گاهی ادعا شد میدان با دیپلماسی زاویه دارد. این روایتها عمدتاً مبتنی بر گمانهزنیهای رسانهای بود و کمتر نشانهای از واقعیتهای ساختاری کشور در آن دیده میشد.دقیقاً به همین دلیل رهبر انقلاب در پیام اخیر خود نسبت به اختلافافکنی هشدار دادند و حتی درباره مواردی که ممکن است در ظاهر موجه به نظر برسد، نسبت به دامن زدن به شکافهای داخلی تذکر دادند. این هشدار را باید در چارچوب حفظ مهمترین سرمایه راهبردی کشور یعنی «وحدت فرماندهی و انسجام تصمیم» فهم کرد.در شرایط جنگ ترکیبی، دشمن بیش از آنکه به دنبال شکست نظامی باشد، به دنبال ایجاد اختلال در محاسبات داخلی است. یکی از مهمترین ابزارهای این پروژه نیز القای شکاف میان مسئولان، میان میدان و دیپلماسی و میان ارکان مختلف حاکمیت است. زیرا هرگاه تصویر ناهماهنگی در ذهن جامعه شکل بگیرد، قدرت بازدارندگی کشور نیز آسیب میبیند.شاید مهمترین درس جنگ اخیر نیز همین باشد؛ در ارزیابی عملکرد مسئولان و نهادهای کشور نباید با شتابزدگی قضاوت کرد. بسیاری از تصمیمات راهبردی زمانی قابل فهم میشوند که تصویر کامل پازل آشکار شود. تجربه ماههای گذشته نشان داد آنچه از بیرون گاهی اختلاف دیده میشود، در بسیاری موارد تقسیم کار درون یک راهبرد واحد است؛ راهبردی که میدان، دیپلماسی و مردم را نه در برابر یکدیگر، بلکه در کنار یکدیگر تعریف میکند.
در واقع آنچه در این دو موضعگیری مشاهده میشود، بازتاب یک الگوی تصمیمسازی واحد است؛ الگویی که در آن قدرت نظامی، دیپلماسی و سرمایه اجتماعی بهعنوان سه ضلع مکمل یک مثلث راهبردی تعریف میشوند. همچنین سید عباس عراقچی وزیر خارجه ایران بعد از عملیات موشکی علیه صهیونیست ها با انتشار تصویری از پرچم ایران و لبنان حمایت خود را از این اقدام نشان داد که موجب عصبانیت گیدئون ساعر وزیرخارجه اسرائیل شد.
همچنین شب گذشته قالیباف رئیس مجلس در یک پیام صوتی گفت : ماجرای لبنان نشان داد که میدان دیپلماسی در کنار میدان نظامی می تواند دشمنان را کنار بزند. یک بار با تهدید به حمله و قطع مذاکره جلوی حمله به بیروت را می گیریم و بار دیگر با حمله . اگر در میدان نظامی پیروز نشده یا در میدان دیپلماسی جلو نرفته بودیم دست ما برای حمایت از لبنان و مقابله با محاصره دریایی بسته بود.
اثبات هماهنگی میدان و دیپلماسی در جنگ
تجربه جنگ اخیر نیز همین واقعیت را تأیید میکند. اگر توان موشکی ایران وجود نداشت، اساساً زمینهای برای شکلگیری مذاکرات از موضع قدرت فراهم نمیشد. همانگونه که اگر مسیرهای دیپلماتیک فعال نبود، بسیاری از دستاوردهای میدانی قابلیت تثبیت سیاسی پیدا نمیکردند. از سوی دیگر، بدون انسجام اجتماعی و حضور مردم در صحنه، نه میدان قادر به تولید بازدارندگی پایدار بود و نه دیپلماسی میتوانست با پشتوانه ملی سخن بگوید.به همین دلیل است که فرمانده نظامی کشور از دیپلماسی دفاع میکند و مسئول مذاکرهکننده از میدان سخن میگوید؛ زیرا هر دو در حال انجام مأموریتی واحد هستند.در هفتههای پس از آتشبس، برخی جریانها با طرح ادعاهای مختلف تلاش کردند میان نهادهای تصمیمگیر کشور شکاف ترسیم کنند. گاهی گفته شد سیاستمداران دست نیروهای نظامی را بستهاند و گاهی ادعا شد میدان با دیپلماسی زاویه دارد. این روایتها عمدتاً مبتنی بر گمانهزنیهای رسانهای بود و کمتر نشانهای از واقعیتهای ساختاری کشور در آن دیده میشد.دقیقاً به همین دلیل رهبر انقلاب در پیام اخیر خود نسبت به اختلافافکنی هشدار دادند و حتی درباره مواردی که ممکن است در ظاهر موجه به نظر برسد، نسبت به دامن زدن به شکافهای داخلی تذکر دادند. این هشدار را باید در چارچوب حفظ مهمترین سرمایه راهبردی کشور یعنی «وحدت فرماندهی و انسجام تصمیم» فهم کرد.در شرایط جنگ ترکیبی، دشمن بیش از آنکه به دنبال شکست نظامی باشد، به دنبال ایجاد اختلال در محاسبات داخلی است. یکی از مهمترین ابزارهای این پروژه نیز القای شکاف میان مسئولان، میان میدان و دیپلماسی و میان ارکان مختلف حاکمیت است. زیرا هرگاه تصویر ناهماهنگی در ذهن جامعه شکل بگیرد، قدرت بازدارندگی کشور نیز آسیب میبیند.شاید مهمترین درس جنگ اخیر نیز همین باشد؛ در ارزیابی عملکرد مسئولان و نهادهای کشور نباید با شتابزدگی قضاوت کرد. بسیاری از تصمیمات راهبردی زمانی قابل فهم میشوند که تصویر کامل پازل آشکار شود. تجربه ماههای گذشته نشان داد آنچه از بیرون گاهی اختلاف دیده میشود، در بسیاری موارد تقسیم کار درون یک راهبرد واحد است؛ راهبردی که میدان، دیپلماسی و مردم را نه در برابر یکدیگر، بلکه در کنار یکدیگر تعریف میکند.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


