روایت عراقچی از «ماجرای جنگ»

عراقچی:منطقه باورش نمی‌شد ما منطقه را بزنیم/ در حفاظت از مسئولان غافلگیر شدیم/ هنوز رهبری را از نزدیک ندیدم/ حفره های امنیتی وجود داشته و دارد

نویسنده:

مترجم:

اولین بخش از مصاحبه سیدعباس عراقچی، وزیر امورخارجه کشورمان، با جواد موگویی مستندساز در برنامه «ماجرای جنگ 2» روز گذشته منتشر شد و عراقچی درباره آتش بس، مذاکرات، جنگ رمضان، حمله به بیت رهبری و... نکات مختلفی را بیان کرد که فرازهایی از آن را در ادامه می خوانید.
​​​​​​​
*ما در جنگ چهل روزه غافلگیر نشدیم، اما غافلگیری‌های تاکتیکی داشتیم. یعنی از نظر راهبردی، از نظر مقابله با دشمن، توانمندی‌های مقابله و تاب‌آوری نظامی و دفاعی، کاملاً آماده بودیم. غافلگیر نشدیم؛ نشانه آن هم این است که دو ساعت بعد از شروع حمله، پاسخ دادیم. اما در حفاظت از خودمان و به‌خصوص مسئولان، به نظرم مقداری غافلگیری وجود داشت.
* می‌شود گفت که ما برای چنین حادثه‌ای (هجده دی) آمادگی نداشتیم. این که فشارهای اقتصادی می‌تواند منجر شود به نارضایتی‌های اجتماعی، این را همه می‌دانستند، همه می‌گفتند. ولی ابعادش را و سرعت انتشارش را، این‌ها شاید به این شکل پیش‌بینی نشده بود. تصور این بود که یک‎سری اعتراضات پراکنده است و به‌زودی هم تمام خواهد شد. شاید هم واقعیتش همین‌طوری بوده، ولی واقعاً هجدهم، نوزدهم دیگر یک توطئه خارجی وارد این قضیه شد. از هجده دی عامل سلاح وارد شد و این معلوم بود که یک سازماندهی از قبل صورت گرفته که ما این را خیلی نتوانسته بودیم تشخیص بدهیم. نقطه ضعف این‎جاست. 
*این که در همان زمان، جلسه‌ای در دفتر رهبر انقلاب، جلسه شورای دفاع به ریاست آقای شمخانی و جلسه وزارت اطلاعات همزمان برگزار شده بود، نمی‌دانم اتفاقی بوده یا خیر. آنچه از نظر من مهم‌تر است، این است که آن‌ها از برگزاری این جلسات اطلاع داشتند و این نشان‌دهنده وجود یک حفره امنیتی است؛ حفره‌ای که احتمالاً هنوز هم به‌طور کامل برطرف نشده و باید درمان شود. نیروهای امنیتی نیز در حال پیگیری این موضوع هستند.  این حفره امنیتی صرفاً به نفوذ و دستیابی به اطلاعات محدود نمی‌شود، بلکه در جهت‌دهی به تصمیم‌سازی‌ها نیز وجود دارد و حتی فراتر از آن، در جهت‌دهی به تصمیم سازی ها و فضای روانی کشور نیز نقش ایفا می‌کند.
*حدود ساعت 9 صبح شنبه (نهم اسفند) در دفتر آقای حجازی بودم و گزارش مذاکرات را ارائه می‌کردم. اتفاقاً به بخش مربوط به فضای سنگین و جنگی رسیده بودم و توضیح می‌دادم که از شب گذشته شرایط کاملاً تغییر کرده و احتمال حمله بسیار جدی است که ناگهان همان‌جا حمله آغاز شد . تا جایی که به خاطر دارم، سه انفجار رخ داد. ما در سمت دیگر ساختمان بودیم و پس از انفجار، سقف، دیوارها و همه اجزای ساختمان بر سرمان فروریخت. به آقای حجازی نگاه کردم و پرسیدم: «شما سالم هستید؟» گفتند: «بله.» دست ایشان را گرفتم. خودشان گفتند باید هرچه زودتر از ساختمان خارج شویم، چون احتمال دارد حملات ادامه پیدا کند.
*از میان تیرآهن‌ها، چوب‌ها و آوار عبور کردیم و از اتاق وارد سالنی شدیم که صدای فریاد مجروحان از آن شنیده می‌شد. از سقف آب می‌ریخت و همه‌جا ویران شده بود. به هر زحمتی بود، خودمان را از ساختمان خارج کردیم. وقتی بیرون آمدم، دیدم بخش‌های مختلف مجموعه هدف قرار گرفته است. از آقای حجازی درباره وضعیت رهبر انقلاب سؤال کردم. گفتند: «نمی‌دانم.» ایشان هم در آن لحظه اطلاع دقیقی نداشتند که آقا دقیقاً در کدام بخش مجموعه حضور دارند.
* اگرچه ارتباطات در آن روزها بسیار دشوار بود، اما با دو مرکز در نیروهای مسلح ارتباط لحظه‌ای داشتیم. واقعاً هر زمان آن‌ها تماس می‌گرفتند، من در دسترس بودم و هر زمان من تماس می‌گرفتم، آن‌ها پاسخ می‌دادند. اما درباره بسیاری از مسئولان دیگر چنین امکانی وجود نداشت.گاهی برای برقراری ارتباط با یک مسئول باید یک شبانه‌روز منتظر می‌ماندیم تا بتوانیم پاسخی دریافت کنیم. 
*ما در شورای عالی جلسات متعددی برگزار کرده بودیم. همه سناریوهای ممکن بررسی شده بود. حتی آخرین و سخت‌ترین سناریو نیز بررسی شده بود؛ این که اگر رهبر انقلاب هدف حمله قرار بگیرند، چه باید کرد. در جلسات، کسی حاضر نبود این موضوع را به‌صورت صریح بر زبان بیاورد. به همین دلیل برای آن یک کد تعیین شده بود. برای مثال، گفته می‌شد: «اگر کد ۱۱۰ اتفاق افتاد، باید این اقدامات انجام شود.» همه می‌دانستند منظور از «کد ۱۱۰» چیست. تمام این موارد به‌صورت مکتوب تهیه، تصویب و ابلاغ شده بود. 
*در آن مقطع تلاش زیادی شد تا برخی دیپلمات‌های ما را به پناهندگی ترغیب کنند. دلیلش هم این بود که دیپلمات‌های مستقر در خارج از کشور، هم در دسترس بودند و هم تحت فشار شدید روانی قرار داشتند. با این حال، هیچ‌یک از همکاران من نه‌تنها محل مأموریت خود را ترک نکردند، بلکه همه با انگیزه و جدیت بیشتری به فعالیت خود ادامه دادند.
 *یک بار به ویتکاف گفتم تا حالا شده در جلسه ای شرکت کنی و هر لحظه احتمال بدهی کل جلسه منفجر می شود؟ همین طور هاج و واج نگاه می کرد. گفتم ما این ها را تجربه کردیم و ایستادیم. باید با ما طور دیگر صحبت و رفتار کنید. نه می توانید ما را تهدید کنید نه تطمیع!
* من در این دوره، ایشان (آیت ا... سید مجتبی 
خامنه ای) را ندیده ام و قبل از این هم ارتباطی و برخوردی نداشتم. به هر حال ایشان همیشه به عنوان یکی از افراد شایسته این مسئولیت مطرح بودند. تشخیص با مجلس خبرگان است اما این انتخاب به دنیا پیام مهمی فرستاد که به رغم جنگ و فشارها تغییری در اصول و آرمان های جمهوری اسلامی ایران پدید نیامده و نخواهد آمد. 
*اگر پیروز مطلق هستید که باید جنگید ولی اگر می خواهید با مذاکره جنگ را خاتمه دهید به گونه ای که تکرار نشود، باید زمانی این کار را کرد که دست برتر دارید. ما در دو هفته اول جنگ دستاوردهای راهبردی کامل داشتیم و آنان به هیچ یک از اهدافشان نرسیدند، ما در حد یک بازیگر بین المللی در این جنگ مطرح شدیم. خسارت هم داشتیم رهبری را از دست دادیم ولی نشان دادیم نظام مستحکم است. اگر مثلا 10 روز زودتر
 آتش بس می کردیم، دستاوردهای ما سرجایش بود ولی لاریجانی و خطیب و... را داشتیم.
10 صفحه اول