حمله پیش‌دستانه به مواضع آمریکا در اردن، انحصار واشنگتن بر زمان‌بندی درگیری را شکست

نبض میدان در دست ایران

نویسنده: جعفر یوسفی

مترجم:

​​​​​​​

 اهمیت حمله غافلگیرانه ایران به مواضع آمریکا در اردن، تنها در اهداف مورد اصابت نیست، تهران با این عملیات نشان داد تداوم محاصره را بخشی از جنگ می‌داند و حاضر نیست در فاصله حملات دشمن، به تماشای بازسازی توان عملیاتی آن بنشیند. این حمله، تلاشی برای عبور از الگوی ضربه دشمن و پاسخ ایران و بازگرداندن ابتکار عمل به میدان بود.
خروج از الگوی انتظار و پاسخ
مهم‌ترین پرسش درباره حمله ایران به مواضع آمریکا در اردن، این نیست که چه تعداد هدف مورد اصابت قرار گرفته یا شدت خسارت‌ها چه میزان بوده است؛ درباره این جزئیات هنوز اطلاعات قطعی در دست نیست. مسئله اصلی، زمان‌بندی عملیات است. ایران این‌بار منتظر نماند تا واشنگتن یا تل‌آویو لحظه آغاز دور تازه درگیری را تعیین کنند و سپس در جایگاه پاسخ‌دهنده قرار گیرد.
در جنگ‌ اختیار تعیین زمان حمله، خود بخشی از قدرت است. طرفی که بتواند دوره‌های تنش و آرامش را تنظیم کند، از فاصله میان دو درگیری برای ترمیم زیرساخت‌ها، انتقال تجهیزات، بازآرایی پدافند و طراحی عملیات بعدی استفاده خواهد کرد. اگر طرف مقابل تنها پس از اصابت نخستین ضربه وارد میدان شود، حتی پاسخ سنگین او نیز الزاماً به معنای در اختیار داشتن ابتکار عمل نیست.
حمله پیش‌دستانه در اردن را باید تلاشی برای برهم‌زدن همین نظم دانست. پیام ایران این است که توقف موقت حملات آمریکا، به معنای اعطای فرصت امن برای بازسازی و آماده‌سازی عملیات بعدی نخواهد بود. به بیان روشن‌تر، ایران نمی‌خواهد ساعت جنگ در واشنگتن تنظیم شود.
چرا اردن و چرا اکنون؟
انتخاب مواضع آمریکا در اردن می‌تواند حاصل همزمان چند ملاحظه عملیاتی باشد. نخستین احتمال، شکل‌گیری دپوی جدید یا بازسازی بخشی از تسلیحات راهبردی است. یعنی هدف‌گرفتن توانایی‌هایی که پس از هر دوره از جنگ، در حال بازسازی هستند تا پیش از رسیدن به مرحله بهره‌برداری دوباره از کار بیفتند.
احتمال دوم، مشاهده نشانه‌هایی از تحرک عملیاتی دشمن است. اگر چنین نشانه‌هایی وجود داشته باشد، حمله به مبدأ، منطقی متفاوت از عملیات تلافی‌جویانه دارد: تهدید باید پیش از آن‌که به حمله تبدیل شود، مختل شود. البته بدون انتشار اطلاعات عملیاتی نمی‌توان با قطعیت گفت که حمله قریب‌الوقوعی در حال آماده‌سازی بوده، اما غافلگیری و انتخاب این جغرافیا، فرضیه پیش‌دستی بر تحرکات دشمن را قابل‌بررسی می‌کند.
هدف سوم می‌تواند فشار بر یکی از نقاط آسیب‌پذیر آرایش منطقه‌ای آمریکا و واداشتن آن به مصرف بیشتر رهگیرها باشد. ارزش هر حمله فقط با میزان تخریب مستقیم سنجیده نمی‌شود. عملیاتی که دشمن را مجبور به جابه‌جایی سامانه‌ها، پراکنده‌سازی تجهیزات، افزایش آماده‌باش و مصرف ذخایر پدافندی کند، حتی بدون خسارت گسترده نیز هزینه راهبردی تولید می‌کند. این فشار، منابعی را که می‌توانست در جبهه‌ای دیگر متمرکز شود، در جغرافیای وسیع‌تری توزیع خواهد کرد.
محاصره، آتش‌بس نیست
جزء ظاهراً فرعی اما تعیین‌کننده ماجرا، تداوم محاصره است. ترامپ ممکن است توقف حملات مستقیم را نشانه کاهش تنش معرفی کند، در حالی که فشار دریایی همچنان ادامه دارد. از نگاه ایران، محاصره اقدامی بیرون از جنگ نیست که بتوان آن را همزمان با مطالبه خویشتن‌داری نظامی ادامه داد.
پذیرش چنین ترتیبی، نوعی آتش‌بس نامتقارن ایجاد می‌کرد. آمریکا فشار اقتصادی و عملیاتی خود را حفظ کند، زیرساخت‌های نظامی‌اش را بازسازی کند و زمان حمله بعدی را نیز خود برگزیند؛ اما ایران تا زمان اصابت نخستین ضربه منتظر بماند. حمله اردن، رد عملی این قاعده است. تهران عمل نظامی خود را صرفاً با سخنان دونالد ترامپ، اعلام وقفه یا فشارهای دیپلماتیک تنظیم نمی‌کند؛ معیار اصلی، رفتار واقعی طرف مقابل است.
تهدید ترامپ پس از عملیات نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. او مدعی شد: «ما ایران را به‌شدت مورد حمله قرار خواهیم داد. به‌سختی حساب آن‌ها را خواهیم رسید.» این سخنان افزون بر کارکرد بازدارنده، تلاشی برای بازگرداندن همان نظم پیشین است یعنی آمریکا باید حق آغاز و توقف درگیری را داشته باشد و هر اقدام مستقل ایران به‌عنوان عبور از آستانه معرفی شود. حمله پیش‌دستانه، این امتیاز یک‌طرفه را به چالش کشیده است.
ابتکار عمل ایران
مستقل بودن زمان حمله از اقدام مستقیم و فوری دشمن، نشانه‌ای مهم است. ابتکار عمل به معنای شلیک دائمی نیست، گاهی در سکوت، گاهی در پنهان‌کاری و گاهی با انتخاب لحظه‌ای معنا پیدا می‌کند که دشمن انتظارش را ندارد. کسانی که هر وقفه عملیاتی را ترس یا  بی‌عملی نیروهای مسلح می‌خوانند، پیچیدگی جنگ نامتقارن با قدرتمندترین ارتش‌های جهان را نادیده می‌گیرند. پیروزی در چنین میدانی با هیجان لحظه‌ای سنجیده نمی‌شود. 
حمایت تمام‌قد دستگاه دیپلماسی از اقدام نظامی نیز مکمل همین تصویر است. میدان، عملیات را پیش می‌برد و دیپلماسی منطق آن را توضیح می‌دهد، هزینه سیاسی واکنش دشمن را بالا می‌برد و اجازه نمی‌دهد اقدام نظامی ایران به حرکتی منفصل از تصمیم ملی تقلیل یابد. این همراهی، دوگانه‌سازی میان «مذاکره» و «مقاومت» را نیز بی‌اعتبار می‌کند.
اکنون انتخاب دشوار در برابر آمریکا قرار گرفته است: اجرای تهدید ترامپ می‌تواند دور تازه‌ای از تشدید را فعال کند؛ اما سکوت نیز به معنای پذیرش آسیب‌پذیری مواضع آمریکا پیش از آغاز حمله خواهد بود. مهم‌ترین نتیجه عملیات اردن، شاید همین جابه‌جایی محاسبه باشد. 
10 صفحه اول