جنگ روایتها بر سر نفتِ هرمز
همزمان با تشدید تنشها میان ایران و آمریکا، وضعیت باز یا بسته بودن تنگه هرمز و حجم واقعی جریان نفت، به کانون اصلی نبرد اطلاعاتی و رسانهای بدل شده استنویسنده:
مترجم:
تنگه هرمز برای دههها به عنوان «شریان حیاتی انرژی جهان» شناخته میشد؛ جایی که هر حرکت کوچک در آن، بازارهای جهانی را تکان میداد. اما امروز، در میانه تنشهای ایران و آمریکا، این پهنه آبی فراتر از یک گذرگاه دریایی، به زمین بازی «جنگ شناختی» تبدیل شده است. در حالی که افکار عمومی درگیر اعداد و ارقام متناقضِ رسانههای غربی درباره باز یا بسته بودن این تنگه است، واقعیت میدانی نشان میدهد که ما با یک وضعیت «دوقطبی سیاه و سفید» روبه رو نیستیم. هرمز نه یک دروازه کاملاً بازِ تجاری است و نه یک سدِ کاملاً مسدود، بلکه تبدیل به یک «منطقه خاکستری» شده که شواهدِ موجود، تایید میکند مدیریتِ آن در دستان ایران است.
نبرد اعداد؛ بازی با دادههای اعتبارسنجینشده
از یک سو، روایت آمریکاییها و نهادهای مالی وابسته به جریان اصلی، بر تداوم جریان نفت تاکید دارند. گزارشهایی که ارقامی بین ۸ تا ۱۵ میلیون بشکه را برای تردد روزانه ذکر میکنند، در ظاهر میخواهند تصویری از «شکستِ سیاست انسداد» ارائه دهند. اما نگاهی دقیقتر به خاستگاه این دادهها، تردیدهای جدی ایجاد میکند. بسیاری از این آمارها در بازههای زمانی منتشر شدهاند که جریانهای انتخاباتی در آمریکا، نیازمند «نمایشِ موفقیت» و «کنترلِ قیمت سوخت» بوده و هستند.
مهدی محمدی، تحلیلگر مسائل راهبردی، در تحلیل خود به نکته کلیدی اشاره میکند: چرا رسانههایی که تا هفتههای قبل، انسداد تنگه را تیتر یک خود کرده بودند، ناگهان تغییر موضع داده و بر «باز بودن» آن تاکید میکنند؟ این تغییر روایت، بخشی از یک مهندسی افکار عمومی است. وقتی موسسات مالی، وضعیت تنگه را به سهچهارمِ قبل از جنگ تقلیل میدهند، در واقع در حال «عادیسازی» یک وضعیتِ اضطراری هستند تا از شوک قیمتی در بازار جهانی جلوگیری کنند.
در برابر این پرسش که «آیا تغییرِ ناگهانی لحن رسانههای غربی، ناشی از موفقیتِ فشارهای نظامی آمریکا برای بازگشایی تنگه است؟» باید با تکیه بر شواهد میدانی گفت: این تغییر موضع، بیش از آنکه حاصل یک پیروزی نظامی باشد، یک ضرورتِ عملیاتی برای مدیریت بحران داخلی آمریکا و پوشش ناکامی در تغییر معادلات میدانی است.
تناقض در میانجی گری؛ وقتی حقیقت در دیپلماسی پنهان است
یک پرسش فنی مهم مطرح است: اگر تنگه هرمز باز است و جریان نفت به روال عادی خود بازگشته، چرا اصرار بر میانجیگریهای دیپلماتیک از سوی کشورهای حاشیه خلیجفارس (قطر، عمان، پاکستان) برای «بازگشایی» کماکان وجود دارد؟
این تماسهای مکرر، بهترین گواه بر این است که وضعیت در تنگه، به هیچوجه «عادی» نیست. در واقع، این کشورها که مستقیماً با محدودیتهای شدید در صادرات انرژی خود روبه رو هستند، درک کردهاند که کلید کنترل تنگه در دست کیست. همچنین آمریکا با توجه به محدودیت های موجود نیاز به بازشدن این تنگه دارد.
در نتیجه روایت «باز بودن تنگه» برای بازارهای جهانی، در تقابل مستقیم با واقعیت «مدیریتِ انقباضی» در منطقه است. واقعیت این است که در بهترین شرایطِ فعلی، حجم عبور و مرور نفتکشها به حدود ۳۰ تا ۳۵ درصدِ دوران پیش از جنگ رسیده است. هزینههای بالای بیمه دریایی (War Risk Insurance) و ریسکهای عملیاتی، خود دلیلی بر این است که این مسیر دیگر نه یک اتوبانِ آزاد، بلکه یک گذرگاه پرخطر و تحت نظارت است.
سنتکام و بنبستِ نظامی
یکی از تغییرات راهبردی در ماههای اخیر، تغییر رفتار نیروهای آمریکایی است. تا پیش از این، تقابلهای دریایی با واکنشهای تلافیجویانه آمریکا در سواحل ایران (جزایر و تاسیسات) همراه بود. اما چرا اکنون، بهرغم تداوم حملات موشکی و پهپادی نیروی دریایی سپاه به شناورهای متخلف، خبری از پاسخهای موشکی آمریکا به ساحل نیست؟
این سکوت، بیش از آنکه ناشی از خویشتنداری باشد، محصول یک ارزیابی راهبردی از سوی «سنتکام» است. آنها به این نتیجه رسیدهاند که «جغرافیا» در جنوب ایران حاکم است و تسلط ایران بر این پهنه، فراتر از توان مواجهه مستقیم نظامی است. به تعبیر استراتژیستهای خودِ آمریکایی، «نمیتوان با جغرافیا جنگید». تغییر این توازن قدرت، باعث شده تا آنها ترجیح دهند جنگ را به عرصه «روایتها» منتقل کنند؛ چراکه در عرصه «میدان»، (لااقل در شرایط کنونی) دستاوردی برای عرضه ندارند.
چرا مسیر کاملاً مسدود نمیشود؟
در این میان، یک احتمال فنی و هوشمندانه مطرح است: چرا ایران مسیر را به طور کامل نمیبندد؟ تحلیلها نشان میدهد که ایران، در یک بازی پیچیده، از همین مسیرهای تحت مدیریت، برای صادرات نفت خود با پرچم کشورهای ثالث نیز استفاده میکند. در واقع، بخشی از آن ۵ میلیون بشکهای که در آمارهای حداقلی دیده میشود، نفت ایران است که با دور زدن تحریمها و استفاده از کشتیهای با پرچم غیر، صادر میشود. این استراتژی، هوشمندی مدیریت جریان انرژی را نشان میدهد؛ جایی که تنگه، نه برای خروج مطلق نفت دشمن، بلکه برای «تداوم حیات اقتصادی ایران» حفظ میشود. البته این نکته نیز حائز اهمیت است که هیچگاه عبور نفت از تنگه هرمز به عدد «صفر» نرسیده است؛ حتی در بحبوحه درگیریها، مقداری نفت بهصورت محدود و با ریسک بالا از مسیرهای فرعی عبور میکرده است.
مدیریت هرمز به مثابه قدرت ملی
وضعیت تنگه هرمز، تصویر کوچکی از کل «جنگ ایران و آمریکا» است. آمریکاییها با استفاده از «جنگ شناختی» سعی دارند شکستهای میدانی خود را در قالب «باز بودن مسیر» بپوشانند. قیمت نفت نیز اگرچه به شکل انفجاری بالا نرفته، اما این نه به خاطر «باز بودن تنگه»، بلکه به دلیل ترکیبی از کاهش تقاضای چین، استفاده از ذخایر استراتژیک و مدیریت عرضه در بازارهای جهانی است. ادعای اخیر ترامپ مبنی بر پرکردن ذخایر نسبتاً خالی نفت آمریکا با نفت ونزوئلا نیز، ناخواسته گوشهای از بحران عمیق در بازارهای انرژی را به نمایش میگذارد.
در نهایت، آنچه امروز در هرمز میگذرد، نه یک بحران فنی زودگذر، بلکه تثبیت یک «واقعیت جدید ژئوپلیتیک» است؛ واقعیتی که در آن، «کنترل» حرف اول را میزند، نه «عبور و مرور آزاد». ایران در حال اعمال مدیریت بر شریان حیاتی انرژی جهان است و هرگونه روایت متفاوتی که در واشنگتن ساخته میشود، بیش از آنکه یک داده میدانی باشد، یک مُسکن برای بحرانهای سیاسی آنهاست. افکار عمومی باید بداند که حقیقت قدرت درآبراهه هرمز، نه در بیانیههای ماهوارهای، بلکه در موشکها و پهپادهایی است که هر لحظه بر فراز تنگه، اراده ایران را دیکته میکنند.
نبرد اعداد؛ بازی با دادههای اعتبارسنجینشده
از یک سو، روایت آمریکاییها و نهادهای مالی وابسته به جریان اصلی، بر تداوم جریان نفت تاکید دارند. گزارشهایی که ارقامی بین ۸ تا ۱۵ میلیون بشکه را برای تردد روزانه ذکر میکنند، در ظاهر میخواهند تصویری از «شکستِ سیاست انسداد» ارائه دهند. اما نگاهی دقیقتر به خاستگاه این دادهها، تردیدهای جدی ایجاد میکند. بسیاری از این آمارها در بازههای زمانی منتشر شدهاند که جریانهای انتخاباتی در آمریکا، نیازمند «نمایشِ موفقیت» و «کنترلِ قیمت سوخت» بوده و هستند.
مهدی محمدی، تحلیلگر مسائل راهبردی، در تحلیل خود به نکته کلیدی اشاره میکند: چرا رسانههایی که تا هفتههای قبل، انسداد تنگه را تیتر یک خود کرده بودند، ناگهان تغییر موضع داده و بر «باز بودن» آن تاکید میکنند؟ این تغییر روایت، بخشی از یک مهندسی افکار عمومی است. وقتی موسسات مالی، وضعیت تنگه را به سهچهارمِ قبل از جنگ تقلیل میدهند، در واقع در حال «عادیسازی» یک وضعیتِ اضطراری هستند تا از شوک قیمتی در بازار جهانی جلوگیری کنند.
در برابر این پرسش که «آیا تغییرِ ناگهانی لحن رسانههای غربی، ناشی از موفقیتِ فشارهای نظامی آمریکا برای بازگشایی تنگه است؟» باید با تکیه بر شواهد میدانی گفت: این تغییر موضع، بیش از آنکه حاصل یک پیروزی نظامی باشد، یک ضرورتِ عملیاتی برای مدیریت بحران داخلی آمریکا و پوشش ناکامی در تغییر معادلات میدانی است.
تناقض در میانجی گری؛ وقتی حقیقت در دیپلماسی پنهان است
یک پرسش فنی مهم مطرح است: اگر تنگه هرمز باز است و جریان نفت به روال عادی خود بازگشته، چرا اصرار بر میانجیگریهای دیپلماتیک از سوی کشورهای حاشیه خلیجفارس (قطر، عمان، پاکستان) برای «بازگشایی» کماکان وجود دارد؟
این تماسهای مکرر، بهترین گواه بر این است که وضعیت در تنگه، به هیچوجه «عادی» نیست. در واقع، این کشورها که مستقیماً با محدودیتهای شدید در صادرات انرژی خود روبه رو هستند، درک کردهاند که کلید کنترل تنگه در دست کیست. همچنین آمریکا با توجه به محدودیت های موجود نیاز به بازشدن این تنگه دارد.
در نتیجه روایت «باز بودن تنگه» برای بازارهای جهانی، در تقابل مستقیم با واقعیت «مدیریتِ انقباضی» در منطقه است. واقعیت این است که در بهترین شرایطِ فعلی، حجم عبور و مرور نفتکشها به حدود ۳۰ تا ۳۵ درصدِ دوران پیش از جنگ رسیده است. هزینههای بالای بیمه دریایی (War Risk Insurance) و ریسکهای عملیاتی، خود دلیلی بر این است که این مسیر دیگر نه یک اتوبانِ آزاد، بلکه یک گذرگاه پرخطر و تحت نظارت است.
سنتکام و بنبستِ نظامی
یکی از تغییرات راهبردی در ماههای اخیر، تغییر رفتار نیروهای آمریکایی است. تا پیش از این، تقابلهای دریایی با واکنشهای تلافیجویانه آمریکا در سواحل ایران (جزایر و تاسیسات) همراه بود. اما چرا اکنون، بهرغم تداوم حملات موشکی و پهپادی نیروی دریایی سپاه به شناورهای متخلف، خبری از پاسخهای موشکی آمریکا به ساحل نیست؟
این سکوت، بیش از آنکه ناشی از خویشتنداری باشد، محصول یک ارزیابی راهبردی از سوی «سنتکام» است. آنها به این نتیجه رسیدهاند که «جغرافیا» در جنوب ایران حاکم است و تسلط ایران بر این پهنه، فراتر از توان مواجهه مستقیم نظامی است. به تعبیر استراتژیستهای خودِ آمریکایی، «نمیتوان با جغرافیا جنگید». تغییر این توازن قدرت، باعث شده تا آنها ترجیح دهند جنگ را به عرصه «روایتها» منتقل کنند؛ چراکه در عرصه «میدان»، (لااقل در شرایط کنونی) دستاوردی برای عرضه ندارند.
چرا مسیر کاملاً مسدود نمیشود؟
در این میان، یک احتمال فنی و هوشمندانه مطرح است: چرا ایران مسیر را به طور کامل نمیبندد؟ تحلیلها نشان میدهد که ایران، در یک بازی پیچیده، از همین مسیرهای تحت مدیریت، برای صادرات نفت خود با پرچم کشورهای ثالث نیز استفاده میکند. در واقع، بخشی از آن ۵ میلیون بشکهای که در آمارهای حداقلی دیده میشود، نفت ایران است که با دور زدن تحریمها و استفاده از کشتیهای با پرچم غیر، صادر میشود. این استراتژی، هوشمندی مدیریت جریان انرژی را نشان میدهد؛ جایی که تنگه، نه برای خروج مطلق نفت دشمن، بلکه برای «تداوم حیات اقتصادی ایران» حفظ میشود. البته این نکته نیز حائز اهمیت است که هیچگاه عبور نفت از تنگه هرمز به عدد «صفر» نرسیده است؛ حتی در بحبوحه درگیریها، مقداری نفت بهصورت محدود و با ریسک بالا از مسیرهای فرعی عبور میکرده است.
مدیریت هرمز به مثابه قدرت ملی
وضعیت تنگه هرمز، تصویر کوچکی از کل «جنگ ایران و آمریکا» است. آمریکاییها با استفاده از «جنگ شناختی» سعی دارند شکستهای میدانی خود را در قالب «باز بودن مسیر» بپوشانند. قیمت نفت نیز اگرچه به شکل انفجاری بالا نرفته، اما این نه به خاطر «باز بودن تنگه»، بلکه به دلیل ترکیبی از کاهش تقاضای چین، استفاده از ذخایر استراتژیک و مدیریت عرضه در بازارهای جهانی است. ادعای اخیر ترامپ مبنی بر پرکردن ذخایر نسبتاً خالی نفت آمریکا با نفت ونزوئلا نیز، ناخواسته گوشهای از بحران عمیق در بازارهای انرژی را به نمایش میگذارد.
در نهایت، آنچه امروز در هرمز میگذرد، نه یک بحران فنی زودگذر، بلکه تثبیت یک «واقعیت جدید ژئوپلیتیک» است؛ واقعیتی که در آن، «کنترل» حرف اول را میزند، نه «عبور و مرور آزاد». ایران در حال اعمال مدیریت بر شریان حیاتی انرژی جهان است و هرگونه روایت متفاوتی که در واشنگتن ساخته میشود، بیش از آنکه یک داده میدانی باشد، یک مُسکن برای بحرانهای سیاسی آنهاست. افکار عمومی باید بداند که حقیقت قدرت درآبراهه هرمز، نه در بیانیههای ماهوارهای، بلکه در موشکها و پهپادهایی است که هر لحظه بر فراز تنگه، اراده ایران را دیکته میکنند.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


