سایه درخت بریده
نگاهی به مجموعه شعر سپید «تاج بریده خروس» سروده احمد ندایینویسنده:
مترجم:
حیدر کاسبی- «از سوراخ سوزن که نگاه کنی/ همهچیز نخ/ از سوراخ قفل/ همهجا دیوار/ و از سوراخ دل/ آوار/ آوار/مضحکتر از باران مردادماه ام من/نگاهِ چه میکنی؟/ انتظار آمدن ام نمیکشد کسی/ و از غرورم هنوز/یک سقوط باقی ست/گاهی فکر میکنم/ نکند خواب که بودهام جهان/ زنگ آخر را زده/ و آنکه از دور میدان چاقوسازها گذشته/ صلح بوده است».این شعری از مجموعه «تاج بریده خروس» سروده «احمد ندایی» شاعر جوان تربتجام است که در سال ۱۴۰۱ توسط نشر هشت اهواز منتشر شده است.شعری که در شروع اگرچه فرم متفاوتی نداشته اما در محتوا زیباست و از همان ابتدا علاوه بر اینکه مخاطب را درگیر و همراه کرده، او را به خوانش ادامه شعر مشتاق میکند.
قرینهسازیهای دقیق
قرینهسازیهای خوب و فاصلهگذاری مناسب نهتنها در این شعر که در سرتاسر کتاب به چشم میآید و نشان از تسلط شاعری جوان، اما تا حدودی پخته را دارد.
شعر در میانهها کمی دچار فرود میشود و انگار سطرهای میانی آمدهاند تا ابتدا و انتهای شعر را برجستهتر کنند.
با همه اینها اما شاعر حتی از سطر «انتظار آمدنم نمیکشد کسی» که یک سطر کاملاً معمولی است هم نمیخواهد بهسادگی بگذرد و با یک جابهجایی بسیار ساده در ارکان جمله آن را تا حدودی از رفتن به سمت نثر، نجات میدهد.
شکل معمولی سطر اینگونه میتوانست باشد: «کسی انتظار آمدنم را نمیکشد» شاعر اما با همین تغییر کوچک جمله را تا حدودی شاعرانهتر کرده است.
سه سطر انتهایی شعر هم نهتنها نگاه شاعرانه و متفاوتی از صلح ارائه میدهد بلکه اتفاق خوبی را در شعر رقمزده و حرفی برای گفتن باقی نمیگذارد.
شعر دغدغه مند
با خوانش همین شعر نهچندان بلند میتوان به اندیشهها و دغدغههای یک شاعر جوان پی برد و فهمید که شعر برای احمد ندایی مقولهای نه از سر تفنن که بسیار جدی است.
در شعر دیگری از همین مجموعه، شاعر نشان میدهد، فراتر از عشق، هجران، اندوه و مشغلههای شخصی به مفاهیم جدیتر و وسیعتری هم فکر میکند و نیمنگاهی به شعر اجتماعی دارد.
او با شعرهایی که مینویسد و با اندوه عمیقی که به نمایش میگذارد، نشان میدهد بهجای بیستوچند سال انگار پنجاهوچندساله است:
«با پرهای ریخته روی خاک / اگر که جارو کنید صدایم را/با جای خونم چه میکنید؟/ باشد / بروید /بگویید عاقبت/چکاوکی که چینهدان/ به دانه نفروخت/در گرده گربههای ولگرد/ ... رهایی را. / با پای دیگری ادامه داد».
حتی اگر سطرهای ابتدایی این شعر مخاطب را به یاد آن شعر معروف شاملو بیندازد که «بارویش ناگزیر جوانهها چه میکنید» اما بازهم زیباست و روایت تازهتری از عصیان را در شعر نشان میدهد.
عاشقانههایی بارنگ متفاوت
و اما عاشقانهها هم در کتاب «تاج بریده خروس» رنگ متفاوتی دارند و گاهی بهجای لطافت که خاص شعرهای عاشقانه است کمی چاشنی خشونت دارند. شاعر این مجموعه نهتنها در تصاویر که در ارائه خلقیات جغرافیای کویری تربتجام را قلم میزند و باید هم شاعری که در این جغرافیا مینویسد فرق کند با شاعری که در شمال یا نقطهای دیگر از کشور می نویسد. عاشقانههای شاعر این کتاب از جنس خودش است و همین هم موضوع شعرها را خواندنی تر میکند.
خشی که در صدای کلمات احمد ندایی است به عاشقانههایش عمق میبخشد و کتاب «تاج بریده خروس» را خواندنیتر میکند؛
«فقط تو میتوانی طوری بگویی/ بادام/ که تلخ نکنی دهانم را/ طوری بگویی مرگ/ که گرم شود/ صورت جنازهای که زنده است».
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


