ناگهان شعر

نویسنده:

مترجم:

​​​​​​​مهدی اخوان ثالث
ما چون دو دریچه ، روبه روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
 عمر آینه بهشت ؛ اما ... آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر، که هرچه کرد او کرد
 
شعر دوم:
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم
بازگویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت
گونه ام را، تیغ!
های! نپریشی صفای
زلفکم را، دست!
آبرویم را نریزی، دل!
ای نخورده مست!
لحظه دیدار نزدیک است
10 شماره آخر
پربازدیدهای خراسان آنلاین