قصه‌های رنگی در کیف‌های جادویی

گپ‌ وگفت با دختر هنرمندی که آن‌چه را در ذهن و اطرافش می‌بیند به کمک خلاقیت و تصویرسازی روی کیف‌های چرمی می‌آورد و حالا یک کسب‌وکار موفق دارد

نویسنده: اکرم انتصاری | روزنامه نگار

مترجم:

خیلی از کارهای هنری که در اطراف‌مان یا فضای مجازی می‌بینیم ما را سر ذوق می‌آورند. ما قصه همه آن‌ها را نمی‌دانیم و به همین خاطر سعی می‌کنیم به سراغ این آدم‌ها و قصه هنرشان برویم. آن‌ها همیشه در پشت صحنه رسیدن به هدف و علاقه‌مندی‌شان حرف‌های شنیدنی زیادی دارند که می‌تواند مسیر را برای ما نوجوان‌ها روشن‌تر کند. مینا مدنیا دختر 33ساله اصفهانی است که در دانشگاه هنر اصفهان مرمت آثار باستانی خوانده است و حالا در کسب‌وکار خودش یعنی تولید کیف‌های چرمی تلفیقی دست‌ساز، هر روز یک قصه نو دارد.

​​​​​​​
  قدم‌های اول در این هنر برای شما چطور شکل گرفت؟
سال 91 با یک کلاس فوق‌برنامه در دانشگاه هنر اصفهان با هنر چرم‌دوزی آشنا شدم. این نقطه شروع برای من بود و از آن زمان دیگر هیچ کلاسی نرفتم و به خاطر علاقه شخصی خودم به صورت تجربی در خانه کنار درسم چرم‌دوزی را هم امتحان می‌کردم.  یک بار یکی از مسئولان دانشگاه خواست یک جاکلیدی فانتزی برایش درست کنم و این شروع چالش من با چرم بود. کم‌کم فهمیدم در ساخت طرح‌های فانتزی و خلاقانه با چرم استعداد دارم و شروع کردم به ساخت کارهایی که خودم طراحی می‌کردم و این خیلی دوست‌داشتنی بود. من به عنوان استعداد برتر و بدون کنکور وارد دوره کارشناسی ارشد شدم و همچنان چرم‌دوزی هم ادامه داشت. در نهایت وقتی درسم تمام شد فروش حضوری و شرکت در نمایشگاه‎های مختلف هنری را شروع کردم.
 در کارتان سختی و چالش هم داشتید یا همه چیز خوب پیش رفت؟
اولین مواجهه من برای فروش یک شکست بود. اولین و دومین بار هیچ محصولی نفروختم. مردم با دیدن کارهایم ذوق می‌کردند اما فروشی در کار نبود. فرض کن از صبح تا شب پایین یک میز کوچک منتظر فروش باشی و نفروشی خیلی حس بدی بود ولی من ناامید شدن را بلد نبودم، باز هم ادامه دادم و تلاش و تلاش و تلاش. در اینستاگرام صفحه ساختم و عکس کارهایم را به اشتراک می‌گذاشتم. سال اول هیچ فروشی نداشتم تا این‌که کم‌کم با بالارفتن صفحه و دنبال‌کننده‌هایم توانستم به واسطه اینستاگرام به درآمد برسم. بعد هم با ایونت‌های مختلف آشنا و دعوت شدم.
 چه چیزی در این مسیر بیشتر از همه شیرین بود؟
در بین کارهایم با انجمن خیرین جوان که الان با نام «موسسه مردم نهاد جوان» ثبت است آشنا شدم (هنوز هم عضوش هستم) و برای خیریه هم فروش هنری انجام می‌دادم. کارم این‌طور ادامه پیدا کرد تا این‌که از روی طرح‌های جاکلیدی خودم، سفارش کیف فانتزی دادند. از آن روز این کار را هم شروع کردم.  طرح‌هایی که از ذهن خودم بیرون می‌آمد مخاطب بیشتری داشت و مشتری هایم بیشتر و بیشتر شدند. تا جایی که چندین بار توانستم کارهایم را به خارج از کشور هم ارسال کنم.
در این مسیر چه کسانی همیشه حواس‌شان به تو بوده است؟
لطف خدا، کمک‌های مادر و خواهرم و وجود مشتری‌هایی که حتی به صورت مجازی انرژی خوب‌شان را به من می‌دادند در رشد کارم خیلی تاثیر داشت و از این بابت خیلی شکرگزارم.
 برای طراحی کیف‌ها و تصویرسازی آن چطور به جمع‌بندی می‌رسی؟
من بیشتر از طبیعت و اطرافم الهام می‌گیرم. مثلا کیف‌ آفتابگردان و بابونه بازتابی از طبیعت هستند. کیف‌های حیوانات هم طراحی‌شان ذهنی‌تر و انتزاعی‌تر هستند. کیف‌های دیگری هم دارم مانند پالت نقاشی و دوربین عکاسی و رادیو که طرح آن‌ها را از روی وسایل قدیمی برداشتم. یک کیف به شکل نقشه ایران طراحی کردم که طرحش مفهومی‌تر و حسی‌تر است چون رنگ‌بندی آن را از روی ویژگی‌های اقلیمی، تاریخی و فرهنگی خاص هر شهر و استان انتخاب کردم.
چقدر از روز را به کارتان اختصاص می‌دهید؟
غیر از ساعت‌های محدودی که برای خانواده و تفریح کنار گذاشتم بقیه ساعت‌های زندگی من با موضوعات مربوط به کارم سپری می‌شود؛ از طراحی و اجرای کیف‌ها تا تولید محتوا و عکاسی و فروش. البته چون عاشق کاری هستم که انجام می‌دهم گذر زمان برایم بی‌معناست.
به نظرتان الان کجای مسیری هستید که فکر می‌کردید به آن می‌رسید؟
فکر می‌کنم با تلاش و پشتکار و خواست خدا و به کمک خانواده به خیلی از رویاهایی که یک روز فقط در ذهنم آرزو بود، رسیدم اما این پایان راه نیست چون همیشه دوست داری کامل‌تر، بهتر و موفق‌تر باشی. در این مسیر استعداد و پشتکار هر دو مهم است اما تلاش مهم‌تر است چون با آن ناامیدی معنایی ندارد و به موفقیت نزدیک‌تر می‌شوید.
10 صفحه اول