فوت و فن شعر فاخر در کلاس فاضل

 جشن امضای کتاب «نیست» با حضور فاضل نظری در مشهد برگزار شد و او البته با سوالات حاضران درباره وجود اندوه و گلایه، مفاهیم مرگ و تجربه های زیسته در شعرهایش پاسخ داد

نویسنده: محمد بهبودی نیا

مترجم:

​​​​​​​
 فاضل نظری ازجمله شاعرانی است که شعرش بی‌واسطه به دل می‌نشیند؛ شعری که از زیبایی‌های زبانی، صداقت احساسی و تجربه زیسته شاعر سرچشمه می‌گیرد. او با زبان ساده اما پر ظرافت، مفاهیم انسانی چون عشق، مرگ، تنهایی و حیرت را در قالبی دلنشین بیان می‌کند. شعرهای نظری اغلب با تأملی فلسفی همراه‌اند، اما این تأمل از دل‌زندگی روزمره برمی‌خیزد.به گزارش خراسان، آیین جشن امضای کتاب «نیست» جدیدترین اثر فاضل نظری، چهارشنبه با حضور این شاعر و علاقه‌مندان به شعر در پردیس سینمایی مهر کوهسنگی مشهد برگزار شد. در این محفل صمیمی، شماری از مخاطبان پرسش‌هایی را با فاضل نظری در میان گذاشتند؛ پاسخ‌های او به این پرسش‌ها را در ادامه به‌اختصار مرور می‌کنیم.

چرا نام «نیست» را برای این مجموعه شعر انتخاب کرده‌اید؟
 امام علی (ع) می‌فرمایند: «آنچه گذشت، گذشته و آنچه در آینده می‌آید، کجاست؟» با توجه به این سخن حکیمانه، باید به این فکر کنیم که مثلاً دوشنبه هفته گذشته، در حال حاضر کجاست؟ پاسخ ما به این سؤال، تنها یک کلمه است: «نیست». حالا اگر بپرسیم سه‌شنبه هفته آینده کجاست؟ یا یک ساعت بعد بپرسیم جلسه جشن امضای کتابی که رفتیم الآن کجاست؟ پاسخ همه این‌ها یکی است. من می‌گویم «نیست» یعنی همین؛ و این، واقعیت جهان ماست. روزی از خواب بیدار می‌شویم و می‌بینیم همین دنیا هم نیست. من با توجه به این موضوعات، نام این کتاب را انتخاب کردم.
چرا شعرهای شما همواره روایتی از اندوه و گلایه از جهان را به همراه دارد؟
به نظر من غم چیز بدی نیست و اشک یکی از بهترین موهبت‌های خداوند به انسان است. شعر هم طبیعتاً گزارش لحظه‌های انسانی افراد است و شاعران معمولاً وقتی شادند کمتر به سراغ سرودن شعر می‌روند. وقتی روح احساس سختی و رنج می‌کند، در جان آدمی این لحظه‌ها بیشتر به چشم می‌آید و شاعر آن‌ها را روایت می‌کند. از اول هم این اتهام که شعرهایم عموماً در فضای اندوه سیر می‌کنند به من وارد بوده و درست هم هست ولی در این مورد از دست من کاری برنمی‌آید چون من تصمیم نمی‌گیرم برای فلان موضوع شعر بگویم. من این موضوع را درک نمی‌کنم که برخی جشنواره‌ها می‌گویند درباره فلان موضوع یا فلانی شعر بگویید. من نمی‌توانم این‌گونه شعرها را بگویم، بنابراین در اختیار من نیست و نمی‌توانم به خودم بگویم بعدازاین شعر غمگین نگویم. درواقع من همینم که هستم.
شما در شعرهایتان همواره نگاه متفاوتی به مرگ داشته‌اید. لطفاً درباره مرگ‌اندیشی در شعر شاعران و شعر خودتان توضیح دهید.
 «من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می‌آید / به آه عشق کاری برتر از اعجاز عیسی کن». واقعیت این است که یک‌مرده را هیچ‌چیز خوشحال یا غمگین نمی‌کند و اگر انسان‌ها به این درجه از نگاه در زمان زندگی‌شان برسند اتفاق مبارکی است. ما باید به این اصل توجه داشته باشیم که همه دنیا موقتی است. وقتی تپیدن قلب ما و تمام رخدادها در جهان بدون اختیار در حال انجام است و بسیاری از موارد از پیش برای ما تعیین‌شده و تنها برخی از موارد محدود در اختیار ماست، پس نباید زیاد دنیا را جدی گرفت. یک روز زمان مرگ فرامی‌رسد و باید برای آن روز، همیشه آماده‌باشیم و با همین دیدگاه به‌گونه‌ای رفتار کنیم که در آن زمان سبک‌بار باشیم. اگر مرگ نبود، دنیا را چگونه می‌شد تحمل کرد؟ هر چیزی اگر جاودانه شود، چگونه می‌شود تحملش کرد؟ البته درعین‌حال که همواره با این نگاه به مرگ می‌اندیشم و این دیدگاه را در شعرم روایت می‌کنم به زندگی امیدوارم.
تجربه زیسته را چگونه می‌توان به بهترین شکل ممکن به شعر تبدیل کرد؟
برای این کار باید زیاد فکر کرد و در هر موضوعی عمیقاً تأمل داشت از طرفی تنهایی هم برای نوشتن یک فرصت بزرگ است، چون تنهایی لحظه مواجهه انسان با خود است؛ اما متأسفانه بسیاری از ما در این سال‌ها که تکنولوژی به‌شدت پیشرفت کرده، از تنهایی فرار می‌کنیم و فرصت تنها شدن نداریم. انسان فرصت مواجهه با خود را ندارد. این شرایط مثل این است که خانه‌ای داشته باشیم که همه‌ آن پنجره باشد و یک آینه برای مواجهه با خود نداشته باشد. من به این مضمون فکر کرده‌ام و شده این شعر: «دنیا هزار پنجره بر ما گشود و بست / اما دریغ، آینه‌ای در اتاق نیست». نکته‌ مهم دیگری هم برای تبدیل تجربه زیسته به شعر وجود دارد که باید به آن توجه داشت: ما باید از خدا بخواهیم حیرتمان را از پدیده‌های جهان بیشتر کند. هرچقدر بیشتر حیرت کنیم و به خودمان و جهان پیرامونمان فکر کنیم، بیشتر شگفت‌زده می‌شویم و به خودشناسی می‌رسیم و به‌مواجهه با خود نزدیک‌تر می‌شویم.
با توجه به این که ۲۷ شهریور روز شعر و ادب فارسی است، لطفاً پیامی خطاب به هم‌زبانانتان در افغانستان و دیگر کشورهای فارسی‌زبان بیان کنید
من سال ۱۳۹۵ به افغانستان رفتم و این کشور برای من از برخی شهرهای کشور خودم وطن‌تر بود. به نظر من، مرز فرهنگی، محبت و زبان فارسی را نمی‌توان تغییر داد و این مرز، مرز مهمی است. اگر شاهنامه برای ما فارسی‌زبانان وطن باشد، ما با مردم افغانستان تا همیشه هم‌وطنیم.
10 صفحه اول