معرفی کتاب

نویسنده: حیدر کاسبی

مترجم:


تمام آن‎چه ندارم
نگاهی به کتاب «فاتحه‌ای در کمین یک سکته» 
سروده محمد دانشور
«فاتحه‌ای در کمین یک سکته» اولین کتاب محمد دانشور است که تابستان امسال، انتشارات «آرادمان» منتشر کرده است.
 این کتاب ۱۱۲ صفحه و ۵۳ غزل دارد که شعرهای 15 سال اخیر دانشور را دربرمی‌گیرد.
محمد دانشور با این که شاعر فعالی است و علاوه بر غزل شعر نو هم می‌سراید اما احتمالاً به دلیل گزیده نویسی و وسواسی که دارد کمی دیر و در میان‎سالی اولین کتابش را منتشر کرده است.
جهان بینی متفاوت
در نگاه اول شاید اولین چیزی که توجه مخاطبان این کتاب را به خود جلب کند، زبان شعرها و نوع نگاه متفاوت شاعر به جهان پیرامون باشد.
«از سیم خاردار محال است بگذرد
بادی که لابه‎لای سکوتش صدای توست...»
از همین تک بیت می‌شود برداشت کرد که با شاعری نسبتاً فرم‎گرا و مدرن روبه‌روهستیم.
شاعری که «سیم خاردار» از شعرش بیرون نمی‌زند و می‌تواند حتی از خشونت سیم‌های خاردار هم شعری لطیف بیرون بکشد، حتماً دایره واژگان محدودی ندارد.
و اما در مصرع دوم است که سطح زبان ارتقا می‌یابد تا آن جا که حتی تصویر صدا هم در ذهن مخاطب شکل می‌بندد و شاعر با گیر انداختن صدا پشت سیم‌ها دست به یک آشنایی زدایی زده است.
محمد دانشور جزو آن دسته از غزل‎سراهایی ست که پتانسیل این را دارد که شعر سپید هم بنویسد، چرا که علاوه بر این که دایره واژگانی وسیعی دارد نگاهش نیز بیشتر از آن که سنتی باشد نو و به روزاست:
«اغلب زمستان بود؛ پاییزش بهارم بود/از سرد و گرمش می‌چشیدم روزگارم بود/ یک احتمال دور بود و دیر پیش آمد/ یک درصد از یک درصد از یک در هزارم بود...»
نگاه و زبان مدرن
علاوه بر نگاه مدرن، زبان شعرها نیز در کتاب «فاتحه‌ای در کمین یک سکته» مدرن و نو و حتی گاهی پست‌مدرن است.
یکی از دشوارترین کارها در ادبیات کلاسیک برای شاعرانی که در روزگار ما غزل می‎سرایند شاید همین سرودن غزل با زبان مدرن باشد.
از همین روست که در میان این‌همه غزل‎سرا که امروز به سرودن شعر کلاسیک اصرار دارند تنها تعداد کمی با اقبال روبه‌رو می‌شوند.
دانشور را می‌توان جزو غزل‎سراهایی دانست که با توجه به نگاه و زبان مدرنش قابلیت این را دارد که کتاب‌هایش خوانده شوند و به چاپ های متعدد برسند:
«ای نقطه تقابل بین من و جهان/ مبنای مهر و قهر و دلم با جهانیان/ ای اشتباه محض من! ای مطلقاً درست!/ حالا که پرسشت شده‌ام پاسخم بمان!/ ای بی‌محل به هرچه که‌ای کاش داشتیم/ ای با تمام آنچه که داریم مهربان!/ من با تو سیر می‌شوم از هر چه غیر توست/ زیباترین دلیل گذشتن از آب و نان!/ فیروزه‌ای، سیاه، کدر، روز، شب، غروب/ هر جور هست چالش خوبی ست آسمان...»
10 صفحه اول