نخستین مأموریت ملی رسانه
نویسنده: غلامرضا بنی اسدی
مترجم:
رسانه، اگر تنها با «ارزش مجاورت» خبر را وزن کند، شاید طبیعی باشد که حادثهای در همسایگی مخاطب را مهمتر از رویدادی در دوردست بداند. این قاعده، یکی از اصول کلاسیک روزنامهنگاری است. اما آن جا که پای «ملت» در میان است، این قاعده به تنهایی کفایت نمیکند. در دولت ـ ملتها، فاصله جغرافیایی، فاصله عاطفی و سیاسی نمیآفریند. آنچه میان بندرعباس و اردبیل، میان زاهدان و ارومیه، میان خرمشهر و مشهد پیوند برقرار میکند، صرفاً خطوط روی نقشه نیست، رشتهای از هویت تاریخی است که نامش ایران است. ایران، شمال و جنوب ندارد؛ شرق و غرب ندارد. این چهار جهت، تنها مختصات جغرافیاست، نه تقسیمبندی هویت. هر وجب از این سرزمین، امتداد همان تاریخی است که از البرز تا زاگرس، از اروند تا ارس، از مکران تا خراسان، در حافظه جمعی ایرانیان جریان دارد. اگر زخمی بر جنوب بنشیند، خون از پیکر ایران رفته است؛ اگر تهدیدی شرق را نشانه بگیرد، امنیت غرب نیز در معرض آزمون قرار گرفته است. وطن، یک اندامواره زنده است، نه مجموعهای از استانهای منفصل. این جا می توان و باید از « جامعه هویتی» سخن گفت. از ملتی که اعضایش هرگز همه یکدیگر را ندیدهاند، اما خود را متعلق به یک سرنوشت مشترک میدانند. رسانه، مهمترین سازنده این احساس تعلق است. اگر رسانه نتواند درد چابهار را به دغدغه تبریز تبدیل کند و نگرانی ایلام را در دل گیلان بنشاند، در انجام نخستین مأموریت ملی خود ناکام مانده است. فردوسی، هزار سال پیش، پیش از آن که نظریهپردازان ملیگرایی درباره دولت مدرن قلم بزنند، حقیقتی را در زبان شعر صورتبندی کرد که هنوز هم بنیان هویت ایرانی است: «همه جای ایران، سرای من است.» این «من»، ضمیر فردوسی نیست؛ ضمیر ملت است. هر ایرانی، در هر نقطه این جغرافیا، باید احساس کند که آن خاک، خانه اوست؛ نه صرفاً محل سکونت هموطنانش.
از همین منظر است که سایه تهدید بر هر نقطه از ایران، سایه تهدید بر همه ایران است. موشک، پیش از آن که مختصات جغرافیایی را هدف بگیرد، امنیت ملی را نشانه میرود. هیچ ایرانی نمیتواند بگوید انفجار در فلان شهر، چون از من دور است، به من ربطی ندارد. امنیت، کالایی محلی نیست؛ سرمایهای ملی است. همانگونه که ناامنی نیز هرگز در مرزهای یک استان متوقف نمیماند. این همان نقطهای است که مسئولیت رسانه از اطلاعرسانی فراتر میرود و به کنش ملی تبدیل میشود. رسانه ملی ـ نه به معنای سازمانی خاص، بلکه به معنای هر رسانهای که ایران را موضوع خود میداند ـ باید مراقب باشد که روایتهایش ناخواسته به جغرافیای احساس، مرز نکشد. اگر اخبار کشور را تنها با متر فاصله از مرکز یا با معیار تراکم جمعیت ارزشگذاری کنیم، به تدریج نقشه ذهنی مخاطب نیز تکهتکه خواهد شد؛ گویی برخی نقاط ایران، «ایرانتر» از دیگر نقاطاند. این، بزرگترین خطای رسانهای در روزگار جنگ روایتهاست. در ادبیات راهبردی امروز، از «تابآوری ملی» به عنوان یکی از مؤلفههای قدرت یاد میشود. اما تابآوری، پیش از آن که محصول تجهیزات باشد، محصول روایت است. ملتی که خود را یک پیکر بداند، در برابر بحرانها مقاومتر میایستد. رسانه، معمار این پیکر است؛ یا آن را منسجم میسازد یا ناخواسته به پراکندگی آن دامن میزند.
در روزگاری که دشمن میکوشد با جنگ شناختی، مرزهای ذهنی تازهای در جغرافیای ایران ترسیم کند، رسالت روزنامهنگاری خیلی فراتر از انتشار خبر، بازتولید حس ملی است. باید به مخاطب یادآوری کرد که درد هرمزگان، درد آذربایجان است و اندوه کرمانشاه، اندوه خراسان و اضطراب سیستان، اضطراب گیلان. منطق بقای یک ملت این را اقتضا می کند. ایران، تنها یک نقشه نیست؛ یک روایت است. روایتی که اگر در ذهن ایرانیان یکپارچه بماند، هیچ تهدیدی قادر نخواهد بود مرزهای واقعی آن را مخدوش کند. از همین رو، برای ما که کارمان روایت کردن است، هر حادثه در هر گوشه این سرزمین، نه فقط خبری درباره یک نقطه، که روایتی درباره یک ملت است. ملتی که هنوز، پس از قرنها، با همان زبان فردوسی میتواند بگوید: همه جای ایران، سرای من است.
10 صفحه اول


