سنگر کاغذی آگاهی
در روزگاری که فضای مجازی بهخاطر نوع استفاده برخی از ما، اطلاعات تولید میکند اما آگاهی نمیسازد، چرا هنوز به فرهنگ مطالعه کتاب و روزنامه نیاز داریم؟نویسنده: سید مصطفی صابری | روزنامهنگار
مترجم:
صبح زود در واگنهای پرترافیک و فشرده مترو، تصویری تکراری فرمانروایی میکند: سر بر گریبان فروبردن انبوهی از شهروندان که انگشتشان مدام روی صفحههای شیشهای و نورانی بالا و پایین میرود؛ بسیاری از آنها هندزفری هم دارند تا حسابی از دنیای پیرامون گسست داشته باشند. راستش برای بسیاری از ما اسکرول کردن شده مثل نفس کشیدن، اما در این پرسه زدن بیپایان در میان اخبار فوری عموماً بیتاثیر بر زندگیمان، چیزی مهم را جا میگذاریم: «استقلال ذهن و توان تأمل». گوشیهای هوشمند بهخاطر شکل استفاده بسیاری از ما، فراتر از یک ابزار شدند و ما را به اتصالی دائمی و بیوقفه محکوم کردهاند؛ اتصالی که دستاورد آن در بسیاری از مواقع نه آگاهی، بلکه نوعی توهم همهچیزدانی است که نمیتواند مانع از اضطرابهای عمیق وجودی ما شود. در این هیاهوی دیجیتال، صدای شکستهشدن تمرکز انسان معاصر شنیده میشود. در چنین فضایی، بازگشت به روزنامه مکتوب، نه یک عقبگرد نوستالژیک یا ژست روشنفکرانه، بلکه کنشی شالودهشکنانه و شجاعانه است؛ نوعی دفاع از آخرین سنگرهای تحلیل در برابر سیلابی از اطلاعات بدون ساختار است. وقتی روزنامهای کاغذی را باز میکنید، نخستین حس، سکوت فیزیکی آن است؛ متنی که با ایستاییاش قرار نیست ذهن را به ناکجاآباد تبعید کند؛ حتی برای جلب توجه شما دست به دامن تیترهای زرد و هیجانی نمیشود. کاغذ با ثبات مکانی خود، به ذهن فرصت مکث میدهد. عصبشناسی مدرن تأیید میکند که لمس کاغذ و جهتیابی فضایی در صفحات یک نشریه مکتوب، حافظه ما را فعال نگه میدارد؛ درست برخلاف اسکرول نامحدود فضای مجازی که اطلاعات را در یک چرخگوشت بیپایان به ورطه فراموشی میفرستد. در این روزگار روزنامه مکتوب، همان «ترمز اضطراری» است که برای متوقفکردن قطار سریعالسیر و ازکنترلخارجشده پلتفرمها بدان نیاز داریم. این رسانه فیزیکی، با اعمال محدودیت در فضا و فرم ارائه و انتخاب دقیق محتوا، ما را از غرقشدن در اقیانوس بیانتهای دادهها نجات میدهد تا بار دیگر بتوانیم عمیق بخوانیم، آرام بیندیشیم و عاملیت فکری از دست رفته خود را در برابر دیکتاتوری کلیکها و الگوریتمها بازپس بگیریم. این کاغذها، نه برگههایی منسوخ، بلکه پناهگاهی برای نجات ذهن خودآیین ما هستند.

چالشهای ساختار تولید محتوا
چالش مهم اینروزهای کشور و شاید تا حد زیادی جهان، در عرصه اطلاعرسانی فقط این نیست که مردم کمتر روزنامه میخوانند؛ مسئله مهمتر، تغییر ساختار تولید و توزیع خبر است. در فضای مجازی، خبر دیگر الزاماً از یک اتاق خبر، میز سردبیر و سلسلهمراتب و پروتکلهای حرفهای عبور نمیکند. یک تصویر، چند خط نوشته یا ویدئویی کوتاه میتواند در چند دقیقه میلیونها بار دیده و بازنشر شود؛ بیآنکه کسی مسئولیت صحت، زمینه و پیامدهای آن را بر عهده بگیرد. این جا الگوریتم جای بخشی از نقش سردبیر را گرفته است؛ اما نه با معیار حقیقت و اهمیت اجتماعی، بلکه با معیار چسبندگی مخاطب و کاربر، تعداد کلیک، شدت واکنش و احتمال بازگشت دوباره او به صفحه.
در منطق اقتصاد توجه این روزها، محتوایی برنده است که بیشتر دیده شود، نه الزاماً محتوایی که بیشتر بفهماند. خبر تکاندهنده، خشمبرانگیز یا هراسآور، معمولاً از گزارشی که با حوصله زمینههای یک مسئله را توضیح میدهد، شانس بیشتری برای انتشار دارد.
وقتی مخاطب کاربر میشود
پلتفرمها از کاربران خود فقط مخاطب نمیسازند، بلکه آنها را به کارگران رایگان تولید تعامل و بیشتر دیده شدن محتوا تبدیل میکنند. هر لایک، نظر، بازنشر و حتی خشم ما، دادهای است که به ارزش اقتصادی پلتفرم میافزاید. در این فرایند، مخاطب اتمیزه میشود؛ هرکس در خلوت صفحه شخصی خود، میان انبوهی از محتواها حرکت میکند، اما کمتر در یک گفتوگوی منظم و مسئولانه با دیگران قرار میگیرد. فضای مجازی میتواند داده تولید و خبر را با سرعتی چشمگیر توزیع کند، اما سرعت با فهم یکی نیست. هیچ بستر رسانهای، صرفاً با جمعآوری انبوه دادهها، بهخودیخود از تجربه زیسته مردم، تناقضهای یک روایت یا معنای پنهان یک موقعیت اجتماعی برخوردار نمیشود. حتی ابزارهای هوش مصنوعی، اگرچه در دستهبندی و پردازش اطلاعات توانمندند، برای رسیدن به گزارش معتبر همچنان به داده درست، خبرنگار مسئول و سردبیر پاسخگو نیاز دارند. اطلاعات فوری به ما میگوید چه اتفاقی افتاده است؛ گزارش تحلیلی میپرسد چرا، برای چه کسانی و با چه پیامدهایی.
از این منظر، دفاع از روزنامه به معنای دفاع از هر نشریهای نیست. هر روزنامهای فقط به دلیل کاغذیبودن شایسته بقا نیست. روزنامهای که خبرهای تلگرام و شبکههای اجتماعی را با تأخیر کپی کند، پیشاپیش میدان را واگذار کرده است. روزنامه ماندگار باید گزینشگر باشد؛ میان انبوه رویدادها اهمیت را تشخیص دهد، گزارش میدانی ارائه کند، زمینه تاریخی و اجتماعی بسازد و در برابر انتخابهای خود مسئولیت دروازهبانی، موضعگیری و داشتن تحلیل را بپذیرد. چنین روزنامهای صرفاً مجرای انتقال خبر نیست؛ یک ابژه فکری و سند تاریخی است که می توان دربارهاش اندیشید، به آن بازگشت و بخشی از حافظه جمعی را در آن به امانت گذاشت.

چگونه از خودبیگانه میشویم؟
اگر در بخش تولید خبر، الگوریتم جای سردبیر را تنگ کرده، در زندگی روزمره هم آرامآرام جای بخشی از اراده ما را گرفته است. مسئله فقط این نیست که چه خبری میخوانیم یا کدام ویدئو را میبینیم؛ مسئله این است که چه چیزهایی را دوستداشتنی، ضروری، شیک، خندهدار، مهم یا حتی «طبیعی» تصور میکنیم. الگوریتمها فقط محتوا پیشنهاد نمیکنند؛ آنها با تکرار، برجستهسازی و حذف تدریجی گزینههای دیگر، افق سلیقه ما را مهندسی میکنند. کافی است به چرخه ترندهای روزمره نگاه کنیم. ناگهان یک نوشیدنی مثل ماچا، یک مدل کافهرفتن، یک غذا، یک نوع پوشش، یک ژست عکاسی، یک سبک سفر یا حتی شکل خاصی از جشنگرفتن فراگیر میشود. ولنتاین، بلکفرایدی، کافههای اینستاگرامی، لباسهایی که نه از نیاز اقلیمی و فرهنگی ما که از ویترین ترندها بیرون آمدهاند، فیلمها و سریالهایی که پیش از آنکه واقعاً ببینیمشان باید دربارهشان موضع بگیریم و حتی فوتبال؛ از شکل هواداری تا نفرتهای لحظهای علیه بازیکن و مربی، همه در معرض همین سازوکارند. ما فکر میکنیم انتخاب میکنیم، اما گاهی فقط در مسیری حرکت میکنیم که پیشتر برای جلب توجه، تحریک میل و تولید واکنش طراحی شده است. این جا ازخودبیگانگی فقط یک مفهوم فلسفی یا روانشناختی نیست؛ تجربهای روزمره است. انسان وقتی از خود بیگانه میشود که دیگر نداند میلش از کجا آمده است. واقعاً این غذا را میخواهد یا چون هزار بار دیده؟ واقعاً این فیلم برایش مهم است یا چون همه دربارهاش حرف میزنند؟ واقعاً این سبک زندگی را انتخاب کرده یا فقط میترسد از قافله جا بماند؟ در چنین وضعی، «خودآگاه و خودآیین» جای خود را به «اسیر الگوریتم» میدهد؛ خودی که ریتم، خواستن و حتی تصویرش از موفقیت را از صفحه میگیرد. البته میتوان مشتری دائم فضای مجازی بود و درگیر هیچکدام از این آسیبها هم نشد یا اهل کتاب بود و عمیق فکر نکرد؛ اما فارغ از استثناها که اسیر موجها نمیشوند در حالت عادی ویژگیها و فرم رسانه خودش را به مخاطب تحمیل میکند. البته مطالعه کتاب و روزنامه، درمان جادویی همه بحرانهای حاضر نیست، اما یکی از راههای جدی بازسازی فاصله ما با موضوعات است. وقتی میخوانیم، بهویژه وقتی متنی طولانی و ساختارمند را روی کاغذ دنبال میکنیم، از واکنش فوری جدا میشویم. مجبور میشویم صبر کنیم، جملهای را دوباره بخوانیم، با دیدگاهی مخالف مکث کنیم و پیش از داوری، زمینه را بفهمیم. همین مکث، آغاز بازیابی عاملیت است؛ یعنی بازگشت از مصرف هیجانی به انتخاب سنجیده. در جهانی که الگوریتمها میخواهند پیش از ما بدانند چه میخواهیم، روزنامه و کتاب به ما یادآوری میکنند هنوز میتوانیم خواستن خود را پس بگیریم.

بوی مرکب و حافظه
صبحِ زود، پیش از آنکه شهر کاملاً از خواب بیدار شود، دکههای روزنامهفروشی هنوز حالوهوایی دارند که در هیچ صفحهای از گوشی بازسازی نمیشود. بستههای روزنامه باز میشوند، کاغذها روی هم سر میخورند، تیترها آرامآرام از دل سفیدی صبح بیرون میآیند و بوی مرکب تازه، با بوی نان، دود اتوبوس و هوای نیمهخواب خیابان درهم میآمیزد. این صحنه، فقط یک خاطره شهری نیست؛ بخشی از مناسک روزانه جامعهای است که زمانی خبر را لمس میکرد، نه فقط دریافت. روزنامه، برخلاف پستهای شناور و استوریهای ناپایدار، بدن دارد. وزن دارد. تا میشود، لک میگیرد، حاشیهنویسی میشود، در خانهها میماند، در کتابخانهها بایگانی میشود و گاهی سالها بعد، از میان انبوه کاغذهای قدیمی بیرون میآید تا شهادت بدهد که در یک روز مشخص، جامعه چه میدید، چه اضطرابی داشت، به چه امید بسته بود و چگونه خود را روایت میکرد. حافظه تاریخی بدون سند، زود به شایعه، روایتهای دستکاریشده و فراموشی جمعی تبدیل میشود. در جهان دیجیتال، البته همهچیز ظاهراً ذخیره میشود؛ اما همین ذخیرهشدن بیپایان، شکل دیگری از ناپایداری است. پستها پاک میشوند، کپشنها تغییر میکنند، لینکها میمیرند، روایتها بازنویسی میشوند و آنچه دیروز قطعی بهنظر میرسید، امروز در انبوهی از نسخههای تازه گم میشود. کاغذ اما لجوجانه میماند. روزنامه مکتوب مثل قطعهای از زمان است که از جریان شتابزده اکنون جدا شده؛ سندی برای بازگشت، بازخوانی و پرسیدن. شاید به همین دلیل است که بوی مرکب، فقط بوی چاپ نیست؛ بوی حافظهای است که هنوز حذف نشده است.
چرا باید دوباره به دکه برگشت؟
بازگشت به دکه، قرار نیست یک آیین نوستالژیک برای ستایش گذشته باشد. مسئله این نیست که گوشی را کنار بگذاریم، از فناوری فرار کنیم یا جهان دیجیتال را انکار کنیم؛ چراکه مقابله با سیر تحولات فناوری تلاشی اشتباه است. مسئله این است که میان ما و سیلاب خبر، دوباره فاصلهای انسانی بسازیم؛ فاصلهای که در آن بتوانیم انتخاب کنیم چه چیزی را بخوانیم، چه چیزی را جدی بگیریم و از کنار چه چیزی آگاهانه عبور کنیم. دکه، در این معنا، فقط محل فروش روزنامه نیست؛ نشانهای است از بازگشت به خواندن با مکث. این بازگشت میتواند ساده و تدریجی آغاز شود. لازم نیست کسی یکباره همه عادتهای رسانهای خود را تغییر دهد. کافی است روزانه بخشی از زمان مصرف خبر را از اسکرول بیهدف جدا کنیم و به خواندن یک گزارش کامل، یک گفتوگوی جدی یا یک یادداشت تحلیلی اختصاص دهیم. بهتر است نشریهای را انتخاب کنیم که فقط بازتابدهنده اخبار فوری شبکههای اجتماعی نباشد؛ روزنامهای که گزینشگر باشد، عرصه را بشناسد، خطاهای خود را بپذیرد، گزارش میدانی داشته باشد و به جای هیجان لحظهای، زمینه بسازد. خواندن روزنامه وقتی معنا پیدا میکند که از تیتر عبور کنیم، پاراگرافها را دنبال کنیم، کنار بعضی جملهها مکث کنیم، یادداشت برداریم و بعد درباره آن با دیگری حرف بزنیم؛ در خانه، محل کار، دانشگاه، کتابخانه یا حتی همان مترو. این جاست که روزنامه از یک کالای فرهنگی به یک نهاد اجتماعی تبدیل میشود. در معنایی نزدیک به گفتوگوی هابرماسی، روزنامه میتواند بخشی از حوزه عمومی را زنده نگه دارد؛ جایی میان زندگی خصوصی شهروندان و تصمیمهای کلان اجتماعی. جامعهای که هرکس در اتاق پژواک خودش زندانی باشد، کمتر گفتوگو میکند و بیشتر واکنش نشان میدهد. اما روزنامه خوب، روایتهای متفاوت را کنار هم مینشاند، امکان مواجهه با نظر مخالف را فراهم میکند، به مسئلهها زمینه میدهد و از شهروند مصرفکننده خبر، مخاطبی پرسشگر میسازد. برای جامعه ایران، که هم حافظه تاریخی پرلایهای دارد و هم در معرض شایعه، دوقطبیسازی و فراموشی سریع است، چنین نهادی یک تجمل فرهنگی نیست؛ ضرورتی اجتماعی است. پس دوباره به دکه برگشتن، یعنی بازگشت به امکان انتخاب سنجیده. یعنی قبول کنیم آگاهی با دریافت مداوم خبر یکی نیست. یعنی برای کتاب، روزنامه، گفتوگو و سکوت ذهنی جایی در زندگی روزمره باز کنیم. روزنامه آینده دارد، اگر خودش نیز آینده را بفهمد؛ اگر مستقل، مسئول، تحلیلی، چندصدایی و متکی بر تجربه میدانی بماند. در نهایت، دفاع از روزنامه دفاع از کاغذ بهتنهایی نیست؛ دفاع از تمرکز، حافظه جمعی، تفکر انتقادی، گفتوگوی اجتماعی و انسان
خودآیین است.

چالشهای ساختار تولید محتوا
چالش مهم اینروزهای کشور و شاید تا حد زیادی جهان، در عرصه اطلاعرسانی فقط این نیست که مردم کمتر روزنامه میخوانند؛ مسئله مهمتر، تغییر ساختار تولید و توزیع خبر است. در فضای مجازی، خبر دیگر الزاماً از یک اتاق خبر، میز سردبیر و سلسلهمراتب و پروتکلهای حرفهای عبور نمیکند. یک تصویر، چند خط نوشته یا ویدئویی کوتاه میتواند در چند دقیقه میلیونها بار دیده و بازنشر شود؛ بیآنکه کسی مسئولیت صحت، زمینه و پیامدهای آن را بر عهده بگیرد. این جا الگوریتم جای بخشی از نقش سردبیر را گرفته است؛ اما نه با معیار حقیقت و اهمیت اجتماعی، بلکه با معیار چسبندگی مخاطب و کاربر، تعداد کلیک، شدت واکنش و احتمال بازگشت دوباره او به صفحه.
در منطق اقتصاد توجه این روزها، محتوایی برنده است که بیشتر دیده شود، نه الزاماً محتوایی که بیشتر بفهماند. خبر تکاندهنده، خشمبرانگیز یا هراسآور، معمولاً از گزارشی که با حوصله زمینههای یک مسئله را توضیح میدهد، شانس بیشتری برای انتشار دارد.
وقتی مخاطب کاربر میشود
پلتفرمها از کاربران خود فقط مخاطب نمیسازند، بلکه آنها را به کارگران رایگان تولید تعامل و بیشتر دیده شدن محتوا تبدیل میکنند. هر لایک، نظر، بازنشر و حتی خشم ما، دادهای است که به ارزش اقتصادی پلتفرم میافزاید. در این فرایند، مخاطب اتمیزه میشود؛ هرکس در خلوت صفحه شخصی خود، میان انبوهی از محتواها حرکت میکند، اما کمتر در یک گفتوگوی منظم و مسئولانه با دیگران قرار میگیرد. فضای مجازی میتواند داده تولید و خبر را با سرعتی چشمگیر توزیع کند، اما سرعت با فهم یکی نیست. هیچ بستر رسانهای، صرفاً با جمعآوری انبوه دادهها، بهخودیخود از تجربه زیسته مردم، تناقضهای یک روایت یا معنای پنهان یک موقعیت اجتماعی برخوردار نمیشود. حتی ابزارهای هوش مصنوعی، اگرچه در دستهبندی و پردازش اطلاعات توانمندند، برای رسیدن به گزارش معتبر همچنان به داده درست، خبرنگار مسئول و سردبیر پاسخگو نیاز دارند. اطلاعات فوری به ما میگوید چه اتفاقی افتاده است؛ گزارش تحلیلی میپرسد چرا، برای چه کسانی و با چه پیامدهایی.
از این منظر، دفاع از روزنامه به معنای دفاع از هر نشریهای نیست. هر روزنامهای فقط به دلیل کاغذیبودن شایسته بقا نیست. روزنامهای که خبرهای تلگرام و شبکههای اجتماعی را با تأخیر کپی کند، پیشاپیش میدان را واگذار کرده است. روزنامه ماندگار باید گزینشگر باشد؛ میان انبوه رویدادها اهمیت را تشخیص دهد، گزارش میدانی ارائه کند، زمینه تاریخی و اجتماعی بسازد و در برابر انتخابهای خود مسئولیت دروازهبانی، موضعگیری و داشتن تحلیل را بپذیرد. چنین روزنامهای صرفاً مجرای انتقال خبر نیست؛ یک ابژه فکری و سند تاریخی است که می توان دربارهاش اندیشید، به آن بازگشت و بخشی از حافظه جمعی را در آن به امانت گذاشت.

چگونه از خودبیگانه میشویم؟
اگر در بخش تولید خبر، الگوریتم جای سردبیر را تنگ کرده، در زندگی روزمره هم آرامآرام جای بخشی از اراده ما را گرفته است. مسئله فقط این نیست که چه خبری میخوانیم یا کدام ویدئو را میبینیم؛ مسئله این است که چه چیزهایی را دوستداشتنی، ضروری، شیک، خندهدار، مهم یا حتی «طبیعی» تصور میکنیم. الگوریتمها فقط محتوا پیشنهاد نمیکنند؛ آنها با تکرار، برجستهسازی و حذف تدریجی گزینههای دیگر، افق سلیقه ما را مهندسی میکنند. کافی است به چرخه ترندهای روزمره نگاه کنیم. ناگهان یک نوشیدنی مثل ماچا، یک مدل کافهرفتن، یک غذا، یک نوع پوشش، یک ژست عکاسی، یک سبک سفر یا حتی شکل خاصی از جشنگرفتن فراگیر میشود. ولنتاین، بلکفرایدی، کافههای اینستاگرامی، لباسهایی که نه از نیاز اقلیمی و فرهنگی ما که از ویترین ترندها بیرون آمدهاند، فیلمها و سریالهایی که پیش از آنکه واقعاً ببینیمشان باید دربارهشان موضع بگیریم و حتی فوتبال؛ از شکل هواداری تا نفرتهای لحظهای علیه بازیکن و مربی، همه در معرض همین سازوکارند. ما فکر میکنیم انتخاب میکنیم، اما گاهی فقط در مسیری حرکت میکنیم که پیشتر برای جلب توجه، تحریک میل و تولید واکنش طراحی شده است. این جا ازخودبیگانگی فقط یک مفهوم فلسفی یا روانشناختی نیست؛ تجربهای روزمره است. انسان وقتی از خود بیگانه میشود که دیگر نداند میلش از کجا آمده است. واقعاً این غذا را میخواهد یا چون هزار بار دیده؟ واقعاً این فیلم برایش مهم است یا چون همه دربارهاش حرف میزنند؟ واقعاً این سبک زندگی را انتخاب کرده یا فقط میترسد از قافله جا بماند؟ در چنین وضعی، «خودآگاه و خودآیین» جای خود را به «اسیر الگوریتم» میدهد؛ خودی که ریتم، خواستن و حتی تصویرش از موفقیت را از صفحه میگیرد. البته میتوان مشتری دائم فضای مجازی بود و درگیر هیچکدام از این آسیبها هم نشد یا اهل کتاب بود و عمیق فکر نکرد؛ اما فارغ از استثناها که اسیر موجها نمیشوند در حالت عادی ویژگیها و فرم رسانه خودش را به مخاطب تحمیل میکند. البته مطالعه کتاب و روزنامه، درمان جادویی همه بحرانهای حاضر نیست، اما یکی از راههای جدی بازسازی فاصله ما با موضوعات است. وقتی میخوانیم، بهویژه وقتی متنی طولانی و ساختارمند را روی کاغذ دنبال میکنیم، از واکنش فوری جدا میشویم. مجبور میشویم صبر کنیم، جملهای را دوباره بخوانیم، با دیدگاهی مخالف مکث کنیم و پیش از داوری، زمینه را بفهمیم. همین مکث، آغاز بازیابی عاملیت است؛ یعنی بازگشت از مصرف هیجانی به انتخاب سنجیده. در جهانی که الگوریتمها میخواهند پیش از ما بدانند چه میخواهیم، روزنامه و کتاب به ما یادآوری میکنند هنوز میتوانیم خواستن خود را پس بگیریم.

بوی مرکب و حافظه
صبحِ زود، پیش از آنکه شهر کاملاً از خواب بیدار شود، دکههای روزنامهفروشی هنوز حالوهوایی دارند که در هیچ صفحهای از گوشی بازسازی نمیشود. بستههای روزنامه باز میشوند، کاغذها روی هم سر میخورند، تیترها آرامآرام از دل سفیدی صبح بیرون میآیند و بوی مرکب تازه، با بوی نان، دود اتوبوس و هوای نیمهخواب خیابان درهم میآمیزد. این صحنه، فقط یک خاطره شهری نیست؛ بخشی از مناسک روزانه جامعهای است که زمانی خبر را لمس میکرد، نه فقط دریافت. روزنامه، برخلاف پستهای شناور و استوریهای ناپایدار، بدن دارد. وزن دارد. تا میشود، لک میگیرد، حاشیهنویسی میشود، در خانهها میماند، در کتابخانهها بایگانی میشود و گاهی سالها بعد، از میان انبوه کاغذهای قدیمی بیرون میآید تا شهادت بدهد که در یک روز مشخص، جامعه چه میدید، چه اضطرابی داشت، به چه امید بسته بود و چگونه خود را روایت میکرد. حافظه تاریخی بدون سند، زود به شایعه، روایتهای دستکاریشده و فراموشی جمعی تبدیل میشود. در جهان دیجیتال، البته همهچیز ظاهراً ذخیره میشود؛ اما همین ذخیرهشدن بیپایان، شکل دیگری از ناپایداری است. پستها پاک میشوند، کپشنها تغییر میکنند، لینکها میمیرند، روایتها بازنویسی میشوند و آنچه دیروز قطعی بهنظر میرسید، امروز در انبوهی از نسخههای تازه گم میشود. کاغذ اما لجوجانه میماند. روزنامه مکتوب مثل قطعهای از زمان است که از جریان شتابزده اکنون جدا شده؛ سندی برای بازگشت، بازخوانی و پرسیدن. شاید به همین دلیل است که بوی مرکب، فقط بوی چاپ نیست؛ بوی حافظهای است که هنوز حذف نشده است.
چرا باید دوباره به دکه برگشت؟
بازگشت به دکه، قرار نیست یک آیین نوستالژیک برای ستایش گذشته باشد. مسئله این نیست که گوشی را کنار بگذاریم، از فناوری فرار کنیم یا جهان دیجیتال را انکار کنیم؛ چراکه مقابله با سیر تحولات فناوری تلاشی اشتباه است. مسئله این است که میان ما و سیلاب خبر، دوباره فاصلهای انسانی بسازیم؛ فاصلهای که در آن بتوانیم انتخاب کنیم چه چیزی را بخوانیم، چه چیزی را جدی بگیریم و از کنار چه چیزی آگاهانه عبور کنیم. دکه، در این معنا، فقط محل فروش روزنامه نیست؛ نشانهای است از بازگشت به خواندن با مکث. این بازگشت میتواند ساده و تدریجی آغاز شود. لازم نیست کسی یکباره همه عادتهای رسانهای خود را تغییر دهد. کافی است روزانه بخشی از زمان مصرف خبر را از اسکرول بیهدف جدا کنیم و به خواندن یک گزارش کامل، یک گفتوگوی جدی یا یک یادداشت تحلیلی اختصاص دهیم. بهتر است نشریهای را انتخاب کنیم که فقط بازتابدهنده اخبار فوری شبکههای اجتماعی نباشد؛ روزنامهای که گزینشگر باشد، عرصه را بشناسد، خطاهای خود را بپذیرد، گزارش میدانی داشته باشد و به جای هیجان لحظهای، زمینه بسازد. خواندن روزنامه وقتی معنا پیدا میکند که از تیتر عبور کنیم، پاراگرافها را دنبال کنیم، کنار بعضی جملهها مکث کنیم، یادداشت برداریم و بعد درباره آن با دیگری حرف بزنیم؛ در خانه، محل کار، دانشگاه، کتابخانه یا حتی همان مترو. این جاست که روزنامه از یک کالای فرهنگی به یک نهاد اجتماعی تبدیل میشود. در معنایی نزدیک به گفتوگوی هابرماسی، روزنامه میتواند بخشی از حوزه عمومی را زنده نگه دارد؛ جایی میان زندگی خصوصی شهروندان و تصمیمهای کلان اجتماعی. جامعهای که هرکس در اتاق پژواک خودش زندانی باشد، کمتر گفتوگو میکند و بیشتر واکنش نشان میدهد. اما روزنامه خوب، روایتهای متفاوت را کنار هم مینشاند، امکان مواجهه با نظر مخالف را فراهم میکند، به مسئلهها زمینه میدهد و از شهروند مصرفکننده خبر، مخاطبی پرسشگر میسازد. برای جامعه ایران، که هم حافظه تاریخی پرلایهای دارد و هم در معرض شایعه، دوقطبیسازی و فراموشی سریع است، چنین نهادی یک تجمل فرهنگی نیست؛ ضرورتی اجتماعی است. پس دوباره به دکه برگشتن، یعنی بازگشت به امکان انتخاب سنجیده. یعنی قبول کنیم آگاهی با دریافت مداوم خبر یکی نیست. یعنی برای کتاب، روزنامه، گفتوگو و سکوت ذهنی جایی در زندگی روزمره باز کنیم. روزنامه آینده دارد، اگر خودش نیز آینده را بفهمد؛ اگر مستقل، مسئول، تحلیلی، چندصدایی و متکی بر تجربه میدانی بماند. در نهایت، دفاع از روزنامه دفاع از کاغذ بهتنهایی نیست؛ دفاع از تمرکز، حافظه جمعی، تفکر انتقادی، گفتوگوی اجتماعی و انسان
خودآیین است.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


