ایران پس از جلوگیری از مسیر آمریکایی در میدان نظامی، تثبیت الگوی تازه عبور از هرمز را از مسیر دیپلماسی دنبال میکند
ترتیبات ایرانی روی میز مسقط
نویسنده: یوسفی
مترجم:
توافق ایران و عمان هنوز نهایی نشده و برخی اختلافها همچنان روی میز است. با این حال، تهران از کنار اقدام آمریکا برای بازکردن مسیر جنوبی بهسادگی عبور نکرد. ایران با بسته نگهداشتن تنگه، واشنگتن را وادار کرد از مسیر مدنظر خود عقبنشینی کند؛ اقدامی که الگوی شصتساله عبور از هرمز را یک گام به سود ترتیبات مدنظر ایران تغییر داد.
تهران تنها متنی را تأیید خواهد کرد که اصول مدنظر ایران را در خود جای داده باشد. پس نه میتوان توافق را نهایی دانست و نه دستاوردهای این مرحله را نادیده گرفت. نزاع اصلی فقط بر سر باز یا بستهبودن یک مسیر نیست، مسئله این است که قاعده عبور از هرمز را چه کسی تعریف کند.
آمریکا برخلاف تفاهمنامه، مسیر جنوبی را باز کرد، اقدامی که در صورت تداوم، یک استثنای عملیاتی را به قاعدهای سیاسی تبدیل و امکان عبور بیرون از چارچوب مورد قبول ایران را فراهم میکرد. حفظ این مسیر برای آمریکا صرفاً موضوعی فنی نبود؛ چون همین موضوع یکی از مهم ترین دلایل حملات تجاوزکارانه آمریکا به ایران بعد از ۹ اسفند محسوب میشد و حیثیت ترامپ نیز به آن گره خورد. بستهشدن مسیر، یعنی آمریکا نتوانست ترتیبات عبور را یکجانبه تعیین کند.
ایران فشار را در همان نقطهای حفظ کرد که آمریکا میخواست با مسیر جایگزین، اثر آن را خنثی کند. تهران تنگه را بسته نگه داشت و اجازه نداد مسیر آمریکایی تثبیت شود. نتیجه نخست، بستهشدن همان مسیر بود؛ اما اهمیت اتفاق فراتر از توقف یک کریدور است. ایران نشان داد حتی قرارگرفتن مسیر در آبهای داخلی عمان نیز مانع پیگیری ترتیباتش نیست و تغییر محل عبور، راهی برای دورزدن تهران ایجاد نمیکند.
دستاورد دوم، به نحوه تثبیت این ترتیبات بازمیگردد. ایران برای آنکه الگویش صرفاً متکی بر قدرت میدانی باقی نماند، باید آن را با قواعد کشورهای ساحلی پیوند میزد. به همین دلیل، در تفاهمنامه، قاعده کشورهای ساحلی برای آبراه بینالمللی تنگه تثبیت شد. این قاعده، پایهای ایجاد کرد تا تصمیمگیری درباره هرمز از اراده قدرتهای فرامنطقهای فاصله بگیرد و به دولتهایی بازگردد که در دو سوی آبراه حضور دارند ، یعنی ایران و عمان. تفاهمنامه تنها گام نخست بود. چون بخشی از مسیر در آبهای سرزمینی عمان قرار دارد، ترتیبات ایرانی برای پایداری باید در گام دوم، در توافق با مسقط صورتبندی شود. پس مذاکره با عمان پروندهای فرعی نیست؛ حلقه اجرایی همان قاعدهای است که ایران پیشتر تثبیت کرده بود. تهران میخواهد توافق نهایی با عمان نه مجرای ایجاد استثنا، بلکه مکمل ترتیبات کشورهای ساحلی باشد.
اهرم ایران، بسته نگهداشتن تنگه بود. آمریکا میخواست مسیر جنوبی را بیرون از اراده تهران حفظ کند؛ اما ایران بازگشایی هرمز را به پذیرش مسیر مورد تأیید خود گره زد. این فشار، واشنگتن را وادار کرد اصل مسیر ایران را در روند توافق با عمان بپذیرد. این پذیرش به معنای نهاییشدن توافق نیست، بلکه نشان میدهد بنیادیترین گره به سود تهران باز شده و مذاکرات فعلی که با طرف عمانی در حال انجام است، در همین خصوص است.
مقایسه با الگوی شصت سال گذشته، اهمیت تحول را روشن میکند. تا پیش از جنگ، مسیر عبور کاملاً در آبهای سرزمینی عمان بود؛ اکنون کل مسیر رفت و بخشی از مسیر بازگشت در آبهای ایران قرار گرفته است. این فقط جابهجایی چند خط روی نقشه نیست؛ بخشی از اختیار عملی عبور را که شش دهه در سمت عمانی متمرکز بود، به جغرافیای تحت حاکمیت ایران وارد میکند و موقعیت تهران را ارتقا میدهد.
این تغییر در حالی رقم خورد که نهفقط آمریکا، بلکه بخش عمدهای از جهان و حتی برخی کشورهای دوست با مسیر ایران مخالف بودند. با این حال، تهران از اهرم کنترل تنگه عقب ننشست و هزینه مخالفتها را پذیرفت. بنابراین، جنگ اخیر صرفاً بر سر بازگشایی کشتیرانی یا رفع انسدادی موقت نیست؛ مرکز ثقل تصمیمگیری درباره هرمز، از ترتیبات پیشین به الگویی منتقل میشود که ایران در آن نقش تعیینکنندهتری دارد.
تا زمانی که اختلافها حل و توافق عمان نهایی نشود، نمیتوان از تکمیل این معماری سخن گفت. معیار تهران، متنی است که قاعده کشورهای ساحلی، بستهماندن راه دورزدن ترتیبات و مسیر مورد تأیید ایران را تضمین کند. اما حاصل این مرحله روشن است، ایران پس از وادارکردن آمریکا به بستن مسیر حیثیتی خود، نقشه عبور از هرمز را از الگوی شصتساله فاصله داده است.
اکنون میدان از مرحله نظامی به میز دیپلماسی منتقل شده است. ایران پیشتر با تکیه بر قدرت نظامی، اجازه نداد آمریکا مسیر جنوبی را به راهی برای دورزدن ترتیبات تهران تبدیل کند؛ حالا میکوشد همان دستاورد را از طریق مذاکره با عمان، به سازوکاری پایدار و اجرایی تبدیل کند. به بیان دیگر، ایران ابتدا در میدان مانع تثبیت نقشه آمریکا شد و اکنون در عرصه دیپلماسی بهدنبال تثبیت ترتیبات ایرانی در هرمز است.
خبر مرتبط
غریبآبادی: تفاهم با عمان به معنای اجرای بند ۵ یادداشت تفاهم اسلامآباد نیست
معاون وزیر امور خارجه با بیان این که :«تفاهم جدید با عمان مدل جدیدی برای ترتیبات تنگه هرمز است که با مدل ۶۰ سال گذشته متفاوت است.کشورهای منطقه هم پذیرفتهاند ایران و عمان درباره تنگه هرمز تفاهم کنند.» اظهار کرد: مفاد بند ۵ یادداشت تفاهم اسلامآباد اصول راهنما بود و خروجی نهایی محسوب نمیشد. مفاد بند ۵ یادداشت تفاهم میگفت که اگر قرار است تنگه هرمز باز شود، که آن هم برعهده ایران گذاشته شده بود، ایران ترتیباتی را اتخاذ میکند تا تنگه برای عبور و مرور کشتیهای تجاری، به صورت رایگان فقط برای مدت ۶۰ روز، باز شود.
پس توجه داشته باشید در آن جا گفته نمیشود که نقشه مسیرها چگونه باید باشد، بلکه میگوید با ترتیبات ایران انجام شود. این موضوع بسیار مهمی است و یک اصل راهنما به شمار میرود. این که ما در آن جا مخالفت کردیم که چرا مسیر جنوب در تنگه هرمز باز شده و حتماً باید بسته شود و حتی درگیریهای جدید نیز به خاطر همین موضوع آغاز شد، بر اساس همین اصل راهنمای ترتیبات ایرانی بود. بنابراین، ما یک اصل راهنما داشتیم، اما آنچه اکنون در حال رخ دادن است، در واقع در نظر گرفتن شرایطی است که هماکنون در منطقه با آن مواجه هستیم.
اصول راهنما در آن یادداشت تفاهم وجود داشت اما خروجی کار، بسته به مذاکرات ایران و عمان بود . آنچه اکنون در حال تفاهم است، طبیعتاً یک مدل جدید محسوب میشود. این مدل جدید، در ادامه مدلی که ۶۰ سال اجرا میشد نیست، بلکه مسائل و شرایط روز، شرایط امنیتی پیرامون جمهوری اسلامی ایران و ترتیبات آینده را که باید بر تنگه هرمز حاکم شود، درنظر میگیرد. تمامی این موارد پیشبینی شده است و حتی تغییر در این نقشهها، هرچند مسیر یک مسیر موقتی است، بالاخره بعد از ۶ دهه در حال صورت گرفتن است که این موضوع اهمیت بالایی دارد.
تهران تنها متنی را تأیید خواهد کرد که اصول مدنظر ایران را در خود جای داده باشد. پس نه میتوان توافق را نهایی دانست و نه دستاوردهای این مرحله را نادیده گرفت. نزاع اصلی فقط بر سر باز یا بستهبودن یک مسیر نیست، مسئله این است که قاعده عبور از هرمز را چه کسی تعریف کند.
آمریکا برخلاف تفاهمنامه، مسیر جنوبی را باز کرد، اقدامی که در صورت تداوم، یک استثنای عملیاتی را به قاعدهای سیاسی تبدیل و امکان عبور بیرون از چارچوب مورد قبول ایران را فراهم میکرد. حفظ این مسیر برای آمریکا صرفاً موضوعی فنی نبود؛ چون همین موضوع یکی از مهم ترین دلایل حملات تجاوزکارانه آمریکا به ایران بعد از ۹ اسفند محسوب میشد و حیثیت ترامپ نیز به آن گره خورد. بستهشدن مسیر، یعنی آمریکا نتوانست ترتیبات عبور را یکجانبه تعیین کند.
ایران فشار را در همان نقطهای حفظ کرد که آمریکا میخواست با مسیر جایگزین، اثر آن را خنثی کند. تهران تنگه را بسته نگه داشت و اجازه نداد مسیر آمریکایی تثبیت شود. نتیجه نخست، بستهشدن همان مسیر بود؛ اما اهمیت اتفاق فراتر از توقف یک کریدور است. ایران نشان داد حتی قرارگرفتن مسیر در آبهای داخلی عمان نیز مانع پیگیری ترتیباتش نیست و تغییر محل عبور، راهی برای دورزدن تهران ایجاد نمیکند.
دستاورد دوم، به نحوه تثبیت این ترتیبات بازمیگردد. ایران برای آنکه الگویش صرفاً متکی بر قدرت میدانی باقی نماند، باید آن را با قواعد کشورهای ساحلی پیوند میزد. به همین دلیل، در تفاهمنامه، قاعده کشورهای ساحلی برای آبراه بینالمللی تنگه تثبیت شد. این قاعده، پایهای ایجاد کرد تا تصمیمگیری درباره هرمز از اراده قدرتهای فرامنطقهای فاصله بگیرد و به دولتهایی بازگردد که در دو سوی آبراه حضور دارند ، یعنی ایران و عمان. تفاهمنامه تنها گام نخست بود. چون بخشی از مسیر در آبهای سرزمینی عمان قرار دارد، ترتیبات ایرانی برای پایداری باید در گام دوم، در توافق با مسقط صورتبندی شود. پس مذاکره با عمان پروندهای فرعی نیست؛ حلقه اجرایی همان قاعدهای است که ایران پیشتر تثبیت کرده بود. تهران میخواهد توافق نهایی با عمان نه مجرای ایجاد استثنا، بلکه مکمل ترتیبات کشورهای ساحلی باشد.
اهرم ایران، بسته نگهداشتن تنگه بود. آمریکا میخواست مسیر جنوبی را بیرون از اراده تهران حفظ کند؛ اما ایران بازگشایی هرمز را به پذیرش مسیر مورد تأیید خود گره زد. این فشار، واشنگتن را وادار کرد اصل مسیر ایران را در روند توافق با عمان بپذیرد. این پذیرش به معنای نهاییشدن توافق نیست، بلکه نشان میدهد بنیادیترین گره به سود تهران باز شده و مذاکرات فعلی که با طرف عمانی در حال انجام است، در همین خصوص است.
مقایسه با الگوی شصت سال گذشته، اهمیت تحول را روشن میکند. تا پیش از جنگ، مسیر عبور کاملاً در آبهای سرزمینی عمان بود؛ اکنون کل مسیر رفت و بخشی از مسیر بازگشت در آبهای ایران قرار گرفته است. این فقط جابهجایی چند خط روی نقشه نیست؛ بخشی از اختیار عملی عبور را که شش دهه در سمت عمانی متمرکز بود، به جغرافیای تحت حاکمیت ایران وارد میکند و موقعیت تهران را ارتقا میدهد.
این تغییر در حالی رقم خورد که نهفقط آمریکا، بلکه بخش عمدهای از جهان و حتی برخی کشورهای دوست با مسیر ایران مخالف بودند. با این حال، تهران از اهرم کنترل تنگه عقب ننشست و هزینه مخالفتها را پذیرفت. بنابراین، جنگ اخیر صرفاً بر سر بازگشایی کشتیرانی یا رفع انسدادی موقت نیست؛ مرکز ثقل تصمیمگیری درباره هرمز، از ترتیبات پیشین به الگویی منتقل میشود که ایران در آن نقش تعیینکنندهتری دارد.
تا زمانی که اختلافها حل و توافق عمان نهایی نشود، نمیتوان از تکمیل این معماری سخن گفت. معیار تهران، متنی است که قاعده کشورهای ساحلی، بستهماندن راه دورزدن ترتیبات و مسیر مورد تأیید ایران را تضمین کند. اما حاصل این مرحله روشن است، ایران پس از وادارکردن آمریکا به بستن مسیر حیثیتی خود، نقشه عبور از هرمز را از الگوی شصتساله فاصله داده است.
اکنون میدان از مرحله نظامی به میز دیپلماسی منتقل شده است. ایران پیشتر با تکیه بر قدرت نظامی، اجازه نداد آمریکا مسیر جنوبی را به راهی برای دورزدن ترتیبات تهران تبدیل کند؛ حالا میکوشد همان دستاورد را از طریق مذاکره با عمان، به سازوکاری پایدار و اجرایی تبدیل کند. به بیان دیگر، ایران ابتدا در میدان مانع تثبیت نقشه آمریکا شد و اکنون در عرصه دیپلماسی بهدنبال تثبیت ترتیبات ایرانی در هرمز است.
خبر مرتبط
غریبآبادی: تفاهم با عمان به معنای اجرای بند ۵ یادداشت تفاهم اسلامآباد نیست
معاون وزیر امور خارجه با بیان این که :«تفاهم جدید با عمان مدل جدیدی برای ترتیبات تنگه هرمز است که با مدل ۶۰ سال گذشته متفاوت است.کشورهای منطقه هم پذیرفتهاند ایران و عمان درباره تنگه هرمز تفاهم کنند.» اظهار کرد: مفاد بند ۵ یادداشت تفاهم اسلامآباد اصول راهنما بود و خروجی نهایی محسوب نمیشد. مفاد بند ۵ یادداشت تفاهم میگفت که اگر قرار است تنگه هرمز باز شود، که آن هم برعهده ایران گذاشته شده بود، ایران ترتیباتی را اتخاذ میکند تا تنگه برای عبور و مرور کشتیهای تجاری، به صورت رایگان فقط برای مدت ۶۰ روز، باز شود.
پس توجه داشته باشید در آن جا گفته نمیشود که نقشه مسیرها چگونه باید باشد، بلکه میگوید با ترتیبات ایران انجام شود. این موضوع بسیار مهمی است و یک اصل راهنما به شمار میرود. این که ما در آن جا مخالفت کردیم که چرا مسیر جنوب در تنگه هرمز باز شده و حتماً باید بسته شود و حتی درگیریهای جدید نیز به خاطر همین موضوع آغاز شد، بر اساس همین اصل راهنمای ترتیبات ایرانی بود. بنابراین، ما یک اصل راهنما داشتیم، اما آنچه اکنون در حال رخ دادن است، در واقع در نظر گرفتن شرایطی است که هماکنون در منطقه با آن مواجه هستیم.
اصول راهنما در آن یادداشت تفاهم وجود داشت اما خروجی کار، بسته به مذاکرات ایران و عمان بود . آنچه اکنون در حال تفاهم است، طبیعتاً یک مدل جدید محسوب میشود. این مدل جدید، در ادامه مدلی که ۶۰ سال اجرا میشد نیست، بلکه مسائل و شرایط روز، شرایط امنیتی پیرامون جمهوری اسلامی ایران و ترتیبات آینده را که باید بر تنگه هرمز حاکم شود، درنظر میگیرد. تمامی این موارد پیشبینی شده است و حتی تغییر در این نقشهها، هرچند مسیر یک مسیر موقتی است، بالاخره بعد از ۶ دهه در حال صورت گرفتن است که این موضوع اهمیت بالایی دارد.
10 صفحه اول


