لایک داری آقای اخوان 

نویسنده: محمد بهبودی نیا

مترجم:


حتما این شعر مشهور مهدی اخوان ثالث را شنیده اید که «ما چون دو دریچه روبروی هم/آگاه ز هر بگو مگوی هم/ هر روز سلام و پرسش و خنده/ هر روز قرار روز آینده و...» این بیت ها را در ذهنتان داشته باشید تا بعد از گفتن یک مقدمه به اخوان و شعرش برگردیم که 4 شهریور سالروز درگذشت اوست. 
همین یکی دو روز پیش ، در جمعی نشسته بودیم و بحث برسر ماندگاری ،ارزش شعر و دیده شدن شعر بود که حرف ها به فضای مجازی و لایک خور شدن آثار کشیده شد. یکی از حاضران بدون هیچ مکثی ‌گفت :« به نظر من امروز،شعر موفق، شعری است که در ساده‌ترین شکل ممکن نوشته شود؛ شبیه حرف‌های همین روزهای مردم، هم مدرن و هم ساده. وقت آن رسیده که آرایه های ادبی و تصویر و تشبیه را فراموش کنیم؛ هرچه ساده‌تر بنویسی، کارت بیشتر شنیده می‌شود و در فضای مجازی بیشتر لایک می‌ گیری.»
وسط حرف هایش بود که ناخودآگاه ذهنم رفت به سمت  شعری از مهدی اخوان ثالث، شعری که اول این یادداشت به آن اشاره کردم ،شعری که سال‌ها از سرودنش گذشته، اما هنوز مخاطب دارد  و هنوز خواننده‌ها و آهنگ سازها سراغش می‌روند. یا این شعر از اخوان «سر کوه بلند آمد سحر باد/ز توفانی که می‌آمد خبر داد/ درخت و سبزه لرزیدند و، لاله/ به خاک افتاد و مرغ از چه‌چه افتاد/ سر کوه بلند ابر است و باران/ زمین غرق گل و سبزه‌ی بهاران/ گل و سبزه ی بهاران خاک و خشت است/ برای آن‌که دور افتد ز یاران » و  ...
کلمات این شعرها  نه از جنس زبان محاوره امروز است و نه با هدف انتشار در فضای چندثانیه‌ای شبکه‌های اجتماعی نوشته شده، اما همچنان می‌تواند مخاطب خودش را پیدا کند و روی موسیقی بنشیند. شاید سادگی برای شنیده شدن مهم باشد، اما بی تردید برای ماندگار شدن کافی نیست.
او کلمات، اسطوره‌ها، قصه‌ها، آیین‌ها و فرهنگ ایرانی را از دل تاریخ بیرون می‌کشید، غبارشان را می‌گرفت و دوباره در زبان مخصوص به خودش در شعر می‌نشاند و با استفاده از همین روش، بسیاری از اسطوره ها را  وارد زندگی خودش و مردم زمانه‌اش می‌کرد. به عبارتی روشن تر واژه‌ای که ممکن بود برای مخاطب امروز ناشناخته و دور از کاربرد به نظر برسد، در شعر او دوباره زنده می‌شد.اخوان ذهنی با هزاران پنجره داشت، او مثل بسیاری از شاعران امروز تنها دغدغه اش عاشقانه نویسی و گفتن از فراق و وصال نبود، درباره بسیاری از اتفاقات زمان خودش می‌نوشت، اما از دل آن اتفاقات به سراغ مسائلی می‌رفت که تاریخ مصرف ندارند و در طول تاریخ تکرارپذیرند؛ تنهایی، عشق، شکست، امید، فقر، ظلم ،سرخوردگی، انتظار و آدمی که با همه سختی‌ها هنوز می‌خواهد ادامه بدهد. 
یک نکته جذاب دیگر درباره اخوان ثالث این است او حتی در سفرهایش به فرنگ، لهجه خراسانی اش را حفظ می‌کرد زیرا به فرهنگ خراسان و تاثیرش بر شعر، ایمان داشت، او هیچ گاه برای دیده شدن خرده فرهنگ های خراسان را در شعر و زندگی شخصی اش فراموش نکرد. او می دانست  که حفظ اصالت و مردمداری یکی دیگر از موضوعاتی است که به ماندگاری شعر و هنر کمک و از شبیه شدن به دیگران آدمی را مبرا می کند.
برخلاف بسیاری از نظراتی که درباره اخوان وجود دارد شعرهای او سرتاسر تاریک نیستند او در شعرهایش، حتی وقتی جهان به تاریک‌ترین نقطه می‌رسد، روزنه‌ای برای تابیدن نور باقی می گذارد. 
بی شک برای گریز از تاریخ‌مصرف دار شدن اثر هنری، هنر امروز باید کمی از قید و بند لایک‌های مجازی رها شود. هنرمندها باید برای کشف سوژه های نو دوباره به همنشینی با مردم در کوچه و خیابان و اتوبوس پناه ببرند؛ به آدم‌هایی که عاشق می‌شوند، شکست می‌خورند، می‌خندند، غر می‌زنند و هر کدام  قصه دارند و البته غم نان. ما خراسانی‌ها از همنشینی‌های فراوان اخوان ثالث با مردم زیاد شنیده‌ایم. شاید بخشی از آنچه امروز از شعر او باقی مانده، حاصل همین همنشینی  با آدم‌ها و شنیدن صدای واقعی زندگی بوده باشد. 
در پایان باید از مهدی اخوان ثالث برای یک عمر تلاش برای ادبیات تشکر کرد وبه قول امروزی ها گفت:« لایک داری آقای اخوان».
10 صفحه اول