شلیک موفق و غافلگیرانه موشک‌های بالستیک ساحل‌به‌دریا به سمت ناو هواپیمابر و ناوشکن آمریکایی، افسانه امنیت مطلق شناورهای آمریکا را فرو ریخت

پایان محاصره بی هزینه برای یانکی ها

نویسنده: عماد سلیمانی

مترجم:

​​​​​​​
 اهمیت اصلی درگیری‎های اخیر در تنگه هرمز و دریای عمان، نه در میزان خسارت واردشده به شناورهای آمریکایی، بلکه در آشکارشدن مرحله تازه‌ای از جنگ است. مرحله‌ای که در آن ایران می‌کوشد محاصره دریایی را از یک ابزار یک‌طرفه فشار اقتصادی، به اقدامی پرهزینه و مخاطره‌آمیز برای آمریکا تبدیل کند.
براساس روایت رسمی آمریکا، موشک‌های بالستیک ایران یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن هدایت‌شونده این کشور را هدف گرفتند، اما شناورها توانستند از اصابت موشک‌ها اجتناب کنند. متعاقب این عملیات، سنتکام سه نفتکش ایرانی را در نزدیکی خارک، جاسک و دریای عمان هدف قرار داد که دو فروند از آن‎ها از چرخه عملیاتی خارج و نفتکش بدون محموله کایلو غرق شد. ایران نیز اعلام کرد سه نفتکش در حال عبور از مسیرهای غیرمجاز و سه شناور وابسته به آمریکا را هدف قرار داده است. جزئیات خسارات ادعایی این مرحله هنوز به‌صورت مستقل تأیید نشده است.همچنین انتشار تصاویر رصد و اقدام علیه شناورهای متخلف از سوی سپاه، بُعد دیگری از این عملیات را آشکار کرد. این تصاویر که برای نخستین‌بار منتشر شد، نشان می‌دهد اقدام ایران صرفاً یک واکنش اعلامی یا تهدید رسانه‌ای نبوده، بلکه بر پایه پایش مستمر تحرکات دریایی، شناسایی اهداف و اشراف اطلاعاتی بر مسیر حرکت شناورها انجام شده است. انتشار این مستندات، علاوه بر کارکرد رسانه‌ای، حامل پیامی عملیاتی برای واشنگتن است: شبکه دریایی آمریکا و شناورهای مرتبط با آن، از دید سامانه‌های مراقبتی ایران خارج نیستند و ادامه تعرض به نفتکش‌های ایرانی می‌تواند با پاسخ‌های دقیق‌تر و پرهزینه‌تری مواجه شود. بااین‌حال، تقلیل ماجرا به این پرسش که موشک‌های ایرانی مستقیماً به ناو آمریکایی اصابت کرده‌اند یا نه، موجب نادیده‌گرفتن دلالت راهبردی عملیات می‌شود. شلیک موشک بالستیک ضدکشتی به سوی یک گروه رزمی متحرک، حامل این پیام است که محاصره دریایی ایران بدون قرارگرفتن شناورهای مجری آن در معرض تهدید انجام نخواهد شد. ناو هواپیمابر، برخلاف تصور عمومی، یک شناور منفرد نیست؛ مرکز یک شبکه چندلایه دفاعی متشکل از ناوشکن‌ها، سامانه‌های هشدار زودهنگام، جنگنده‌ها و تجهیزات جنگ الکترونیک است. وادارکردن چنین مجموعه‌ای به مانور دفاعی، حتی بدون اثبات اصابت، نشان می‌دهد ایران توانسته است تهدید را از سواحل و نفتکش‌های خود به محیط عملیاتی نیروی دریایی آمریکا منتقل کند.این تحول الزاماً پایان محاصره نیست، اما می‌تواند آغاز تغییر در محاسبات ترامپ باشد. محاصره زمانی کارآمد است که هزینه اعمال آن برای محاصره‌کننده محدود و قابل‌کنترل باقی بماند. اگر هر عملیات رهگیری یا حمله به نفتکش‌های ایرانی، خطر درگیری با موشک‌های بالستیک، پهپادها و شناورهای رزمی را افزایش دهد، ترامپ ناچار خواهد شد منابع بیشتری به حفاظت از ناوگان، پوشش هوایی و پدافند اختصاص دهد. در چنین شرایطی، محاصره از یک عملیات انتظامی کم‌هزینه به مأموریتی جنگی، فرسایشی و مستعد خطای محاسباتی تبدیل می‌شود.این تغییر رفتار، با مواضع اخیر محمدباقر قالیباف نیز همخوانی دارد. رئیس مجلس با تأکید بر اینکه دوران «پاسخ‌های متناسب» به پایان رسیده است، عملیات‌های اخیر علیه پایگاه‌های متجاوز را تنها آغاز کار توصیف کرد و هشدار داد ازاین‌پس هرگونه تعرض به منافع و امنیت ایران، پاسخی «سریع‌تر، سنگین‌تر و دردناک‌تر» دریافت خواهد کرد. اهمیت این موضع در آن است که تهران دیگر خود را به پاسخ هم‌سطح، هم‌زمان یا هم‌جغرافیا با اقدام دشمن محدود نمی‌داند. به بیان دقیق‌تر، هدف فقط تلافی یک حمله مشخص نیست؛ بلکه تحمیل هزینه‌ای است که بتواند محاسبه آمریکا درباره سودمندی ادامه تجاوز و محاصره را تغییر دهد. عملیات اخیر در دریا را نیز باید نخستین نمود عملی این قاعده تازه ارزیابی کرد.
هدف اصلی راهبرد آمریکا نیز صرفاً متوقف‌کردن چند نفتکش نیست. واشنگتن می‌کوشد با فشار همزمان بر صادرات نفت، شبکه بانکی، تجارت دریایی و انتظارات اقتصادی جامعه، توان تصمیم‌گیری در تهران را مختل کند. حلقه مکمل این فشار، جنگ شناختی است: القای این که ایران میان پذیرش شروط آمریکا و گرفتارشدن در یک بن‌بست اقتصادی و نظامی، انتخاب سومی ندارد. حملات اخیر ایران دقیقاً این روایت را نشانه گرفته است؛ زیرا نشان می‌دهد تهران می‌تواند هزینه فشار اقتصادی را به حوزه امنیت دریایی، بازار انرژی و آرایش نظامی آمریکا منتقل کند.با این همه، برای ارزیابی دقیق میدان باید میان «تغییر محاسبات دشمن» و «پیروزی نهایی» تفاوت قائل شد. عملیات اخیر را نمی‌توان پایان محاصره دریایی آمریکا دانست؛ زیرا واشنگتن همچنان توان رهگیری کشتی‌ها و حمله به نفتکش‌های ایرانی را دارد. بااین‌حال، ایران نیز نشان داده است که اجرای این محاصره، عملیاتی یک‌طرفه، کم‌هزینه و بدون پاسخ نخواهد بود. ازاین‌پس هر تعرض به خطوط کشتیرانی ایران می‌تواند ناوها و شناورهای پشتیبان آمریکا را در معرض واکنش مستقیم قرار دهد و واشنگتن را وادار کند هزینه بیشتری برای حفاظت از نیروها و ادامه محاصره بپردازد.در چنین شرایطی، بزرگ‌نمایی نتیجه عملیات ضرورتی ندارد. حتی اگر اصابت مستقیم موشک‌های ایرانی به ناوهای آمریکایی هنوز اثبات نشده باشد، اصل شناسایی، رهگیری و شلیک به سوی اهداف متحرک در یک آرایش دریایی محافظت‌شده، به‌خودی‌خود واجد اهمیت نظامی است. قدرت این عملیات در آن نیست که پیش از روشن‌شدن جزئیات، از انهدام ناو آمریکایی سخن گفته شود؛ اهمیت واقعی آن در ارسال این پیام است که آمریکا می‌تواند به نفتکش‌های ایران خسارت بزند، اما دیگر نمی‌تواند مطمئن باشد ناوگان مجری محاصره از پاسخ ایران مصون خواهد ماند. بنابراین، آنچه تغییر کرده، برآورد واشنگتن از هزینه و خطر ادامه محاصره است.پس جنگ جدید نفتکش ها در خلیج‎فارس از این منظر اهمیت دارد که ایران برای نخستین‌بار به‌صورت عملی نشان داد محاصره، خیابانی یک‌طرفه نیست. آمریکا می‌تواند نفتکش‌ها را هدف قرار دهد، اما باید بداند شناورهای نظامی و شبکه تأمین امنیت دریایی‌اش نیز وارد دایره تهدید شده‌اند. این همان نقطه‌ای است که یک فشار اقتصادی می‌تواند به بحران ژئوپلیتیکی برای طراح آن تبدیل شود.
10 صفحه اول