همهچیز را حذف نکن
نقد روانشناختی یک توصیه محبوب درشبکههای اجتماعی که میگوید همه چیزهای اضافی زندگی ات ازفکرها گرفته تا آدمها را حذف کننویسنده: زهرا شکیب | روانشناس ومدرس دانشگاه
مترجم:
«اضافیها را حذف کن؛ آدمهای اضافه ازاطرافت، فکرهای اضافه ازذهنت، ترسها، دلخوریها و شکها ازدرونت. هر چیزی که کیفیت زندگیات را بهترنمیکند، اضافه است.»
این جمله ازآن توصیههایی است که بهسرعت درشبکههای اجتماعی دستبهدست میشود؛ چون ساده، قاطع وآرامشبخش است.کافی است چیزهای اضافی راحذف کنیم تا سبکتر،سالمترو خوشحالترشویم. اما روان انسان به این سادگی کارنمیکند .ازمنظر روانشناسی،«هرچیزی که حال مرا بد میکند باید حذف شود» نه تنها یک اصل علمی نیست، بلکه اگربه شکل افراطی دنبال شود، میتواند به اجتناب، سرکوب هیجانی وحتی فقر روابط منجرشود.
ترس همیشه دشمن نیست
ترس، خشم، غم، شک و دلخوری الزاماً نشانههای یک روان ناسالم نیستند. هیجانها اطلاعاتی درباره وضعیت درونی و بیرونی ما فراهم میکنند .ترس ممکن است به ما درباره یک تهدید واقعی هشداردهد .دلخوری ممکن است نشان دهد نیازی نادیده گرفته شده یا مرزی نقض شده است.
خشم ممکن است خبرازبیعدالتی یا تجاوزبه حریم شخصی بدهد. غم ممکن است واکنشی طبیعی به فقدان باشد. بنابراین مسئله این نیست که«این احساس را چگونه حذف کنم؟»بلکه پرسش مهمتراین است:«این احساس میخواهد چه چیزی را به من نشان دهد ومن چگونه میتوانم به آن پاسخ مناسبی بدهم؟» پژوهشهای مربوط به تنظیم هیجان هم نشان میدهندکه سلامت روان بیشتربا انعطافپذیری دراستفاده ازراهبردهای تنظیم هیجان ارتباط دارد، نه با حذف یا سرکوب یک دسته خاص ازهیجانها. الگوهای انعطافناپذیراجتناب، سرکوب ونشخوارذهنی دربسیاری از مشکلات روانشناختی نقش دارند.
حذف فکرها، لزوماً آرامش نمیآورد
بخش دیگری ازاین توصیه میگوید «فکرهای اضافه را حذف کن». اما ذهن انسان دستگاهی نیست که بتوانیم با فشاردادن دکمهای، افکارناخواسته را پاک کنیم. جنگیدن مستقیم با تجربه ذهنی همیشه بهترین راهبرد نیست. به همین دلیل دررویکردهایی مانند درمان مبتنی برپذیرش وتعهد، هدف اصلی حذف افکارنیست؛ بلکه تغییر رابطه فرد با افکار وتوانایی حرکت درجهت ارزشهایش، حتی درحضورافکار واحساسات ناخوشایند است. مفهوم کلیدی این رویکرد، انعطافپذیری روانشناختی است.
«آدمهای اضافه» چه کسانیاند؟
این بخش ازجمله شاید ازهمه خطرناکتر باشد. رابطهای که همیشه حال ما را خوب نمیکند، الزاماً رابطهای «اضافی» یا ناسالم نیست. رابطه واقعی ممکن است گاهی ما را عصبانی کند، ناامیدمان کند، به چالش بکشد یا حتی مجبورمان کند با بخشهایی ازخودمان روبهرو شویم که ترجیح میدادیم نبینیم. آنچه یک رابطه را از نظر روانشناختی ارزشمند یا آسیبزا میکند، صرفاً میزان لذت لحظهای آن نیست. گاهی یک گفت وگوی دشوارمیتواند رابطه را عمیقترکند.
گاهی یک تعارض میتواند به شناخت بهتریکدیگرمنجرشود و گاهی،البته، یک رابطه واقعاً باید تمام شود. اما پایان دادن به یک رابطه ناسالم با فرارازهررابطهای که احساس ناخوشایند ایجاد میکند، یکی نیست.
مرزبندی با اجتناب فرق دارد
اگرفردی بارها تحقیرمان میکند، مسئولیت رفتارخود را نمیپذیرد،مرزهایمان را نقض میکند یا به ما آسیب میزند، فاصله گرفتن میتواند یک شکل سالم ازمراقبت ازخود باشد. اما اگرهرانسانی را که با او اختلاف داریم حذف کنیم، هرگفت وگوی دشواری را کناربگذاریم و هررابطهای را که احساس آسیبپذیری ایجاد میکند ترک کنیم، ممکن است آنچه نامش را «مرزبندی» گذاشتهایم درواقع «اجتناب» باشد.روانشناسی به ما نمیگوید«هر چیزی که ناراحتت میکند تحمل کن» همانقدرکه نمیگوید «هر چیزی که ناراحتت میکند حذف کن» پیام دقیقتراین است:
بفهم چه چیزی را باید تغییربدهی، چه چیزی را باید رها کنی و چه چیزی را باید یاد بگیری تنظیم و تحمل کنی.
زندگی سالم، زندگی بدون ناراحتی نیست
یکی ازخطرهای فرهنگ خودیاری این است که گاهی «حال خوب» را با «سلامت روان» یکی میگیریم. اما انسان سالم قرارنیست همیشه آرام، شاد، پرانرژی و بدون تردید باشد. ممکن است فردی غمگین باشد و همچنان سالم عمل کند. ممکن است بترسد و همچنان تصمیم شجاعانه بگیرد. ممکن است ازکسی دلخور باشد وهمچنان گفت وگویی محترمانه انجام دهد. ممکن است خسته باشد، اما همچنان به چیزی ارزشمند متعهد بماند.درواقع، یکی ازمفاهیم مهم در روانشناسی معاصر انعطافپذیری روانشناختی است: توانایی تجربه کردن آنچه درلحظه وجود دارد، بدون این که صرفاً برای فرار ازناراحتی، رفتار خود را انتخاب کنیم ودرعین حال درجهت ارزشهای مهم زندگی حرکت کنیم. سلامت روان، هنرپاک کردن زندگی ازتجربههای ناخوشایند نیست؛ هنرتشخیص این است که چه چیزی باید رها شود، چه چیزی باید ترمیم شود و چه چیزی باید عمیقاً فهمیده و زیسته شود.
این جمله ازآن توصیههایی است که بهسرعت درشبکههای اجتماعی دستبهدست میشود؛ چون ساده، قاطع وآرامشبخش است.کافی است چیزهای اضافی راحذف کنیم تا سبکتر،سالمترو خوشحالترشویم. اما روان انسان به این سادگی کارنمیکند .ازمنظر روانشناسی،«هرچیزی که حال مرا بد میکند باید حذف شود» نه تنها یک اصل علمی نیست، بلکه اگربه شکل افراطی دنبال شود، میتواند به اجتناب، سرکوب هیجانی وحتی فقر روابط منجرشود.
ترس همیشه دشمن نیست
ترس، خشم، غم، شک و دلخوری الزاماً نشانههای یک روان ناسالم نیستند. هیجانها اطلاعاتی درباره وضعیت درونی و بیرونی ما فراهم میکنند .ترس ممکن است به ما درباره یک تهدید واقعی هشداردهد .دلخوری ممکن است نشان دهد نیازی نادیده گرفته شده یا مرزی نقض شده است.
خشم ممکن است خبرازبیعدالتی یا تجاوزبه حریم شخصی بدهد. غم ممکن است واکنشی طبیعی به فقدان باشد. بنابراین مسئله این نیست که«این احساس را چگونه حذف کنم؟»بلکه پرسش مهمتراین است:«این احساس میخواهد چه چیزی را به من نشان دهد ومن چگونه میتوانم به آن پاسخ مناسبی بدهم؟» پژوهشهای مربوط به تنظیم هیجان هم نشان میدهندکه سلامت روان بیشتربا انعطافپذیری دراستفاده ازراهبردهای تنظیم هیجان ارتباط دارد، نه با حذف یا سرکوب یک دسته خاص ازهیجانها. الگوهای انعطافناپذیراجتناب، سرکوب ونشخوارذهنی دربسیاری از مشکلات روانشناختی نقش دارند.
حذف فکرها، لزوماً آرامش نمیآورد
بخش دیگری ازاین توصیه میگوید «فکرهای اضافه را حذف کن». اما ذهن انسان دستگاهی نیست که بتوانیم با فشاردادن دکمهای، افکارناخواسته را پاک کنیم. جنگیدن مستقیم با تجربه ذهنی همیشه بهترین راهبرد نیست. به همین دلیل دررویکردهایی مانند درمان مبتنی برپذیرش وتعهد، هدف اصلی حذف افکارنیست؛ بلکه تغییر رابطه فرد با افکار وتوانایی حرکت درجهت ارزشهایش، حتی درحضورافکار واحساسات ناخوشایند است. مفهوم کلیدی این رویکرد، انعطافپذیری روانشناختی است.
«آدمهای اضافه» چه کسانیاند؟
این بخش ازجمله شاید ازهمه خطرناکتر باشد. رابطهای که همیشه حال ما را خوب نمیکند، الزاماً رابطهای «اضافی» یا ناسالم نیست. رابطه واقعی ممکن است گاهی ما را عصبانی کند، ناامیدمان کند، به چالش بکشد یا حتی مجبورمان کند با بخشهایی ازخودمان روبهرو شویم که ترجیح میدادیم نبینیم. آنچه یک رابطه را از نظر روانشناختی ارزشمند یا آسیبزا میکند، صرفاً میزان لذت لحظهای آن نیست. گاهی یک گفت وگوی دشوارمیتواند رابطه را عمیقترکند.
گاهی یک تعارض میتواند به شناخت بهتریکدیگرمنجرشود و گاهی،البته، یک رابطه واقعاً باید تمام شود. اما پایان دادن به یک رابطه ناسالم با فرارازهررابطهای که احساس ناخوشایند ایجاد میکند، یکی نیست.
مرزبندی با اجتناب فرق دارد
اگرفردی بارها تحقیرمان میکند، مسئولیت رفتارخود را نمیپذیرد،مرزهایمان را نقض میکند یا به ما آسیب میزند، فاصله گرفتن میتواند یک شکل سالم ازمراقبت ازخود باشد. اما اگرهرانسانی را که با او اختلاف داریم حذف کنیم، هرگفت وگوی دشواری را کناربگذاریم و هررابطهای را که احساس آسیبپذیری ایجاد میکند ترک کنیم، ممکن است آنچه نامش را «مرزبندی» گذاشتهایم درواقع «اجتناب» باشد.روانشناسی به ما نمیگوید«هر چیزی که ناراحتت میکند تحمل کن» همانقدرکه نمیگوید «هر چیزی که ناراحتت میکند حذف کن» پیام دقیقتراین است:
بفهم چه چیزی را باید تغییربدهی، چه چیزی را باید رها کنی و چه چیزی را باید یاد بگیری تنظیم و تحمل کنی.
زندگی سالم، زندگی بدون ناراحتی نیست
یکی ازخطرهای فرهنگ خودیاری این است که گاهی «حال خوب» را با «سلامت روان» یکی میگیریم. اما انسان سالم قرارنیست همیشه آرام، شاد، پرانرژی و بدون تردید باشد. ممکن است فردی غمگین باشد و همچنان سالم عمل کند. ممکن است بترسد و همچنان تصمیم شجاعانه بگیرد. ممکن است ازکسی دلخور باشد وهمچنان گفت وگویی محترمانه انجام دهد. ممکن است خسته باشد، اما همچنان به چیزی ارزشمند متعهد بماند.درواقع، یکی ازمفاهیم مهم در روانشناسی معاصر انعطافپذیری روانشناختی است: توانایی تجربه کردن آنچه درلحظه وجود دارد، بدون این که صرفاً برای فرار ازناراحتی، رفتار خود را انتخاب کنیم ودرعین حال درجهت ارزشهای مهم زندگی حرکت کنیم. سلامت روان، هنرپاک کردن زندگی ازتجربههای ناخوشایند نیست؛ هنرتشخیص این است که چه چیزی باید رها شود، چه چیزی باید ترمیم شود و چه چیزی باید عمیقاً فهمیده و زیسته شود.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


