جنگ نابرابر با لباسهای زمستانی
نویسنده:
مترجم:
چند روزی بود هوا داشت خوب میشد و حس کردیم از شر لباسهای زمستونی کلفت راحت شدیم، اما یکهو چنان برفی بارید که به خودمون اومدیم و دیدیم وقت پوشیدن تیشرت و این قرتیبازیها نیست، بلکه شبیه یک مومیایی مصری شدیم که قراره به موزه تحویلش بدن. درست مثل یک ساندویچ خونگی که هرچی میری به کالباس نمیرسی و همهاش نونه، لباس پوشیدن ما هم یهو شد یهجوری که تو لباس گم وگور شدیم. از طرفی میخوای یک جوراب روی جوراب دیگرت بپوشی تا پاهات گرم بشه، اما وقتی به خودت میای میبینی انگشتهات تو هر لایه گیر کردن تازه شلوارت رو هم به سبک زنگ ورزش دبستان دادی توی جوراب. حالا اگه روی همه لباسها بخوای کاپشن بپوشی، دردسر تازه شروع میشه چون دیگه انعطاف نداری. انگار شدی روبات. دایره حرکتت کاملاً محدود شده. چالش بعدی اینه که یا همراهانت دیر آماده بشن یا تاکسی اینترنتی دیر تایید کنه و بخوای با اون حجم عجیب از لباس داخل خونه بمونی، اونجاست که حال نون سنگک رو توی تنور میفهمی. تهش موفق میشی از خونه بیای بیرون و وسط راه محل کارت میفهمی که ای دل غافل، امروز بهخاطر بارش برف و ناترازی همیشگی انرژی تعطیله.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


