درختی که کاشتم، میوه‌ای که ندیدم

نویسنده:

مترجم:

​​​​​​​خانه‌ها در نیجریه همه حیاط داشتند. حیاط ها بخشی از هویت خانواده‌ها بودند؛ زمینی برای گفت‌وگو، بازی و انتظار. من بارها از پشت پنجره اتاق، به مادرم نگاه کردم که در حیاط کوچک‌مان، سبزی‌های تازه می‌کاشت. شاید برای دنیا حیاط ما کوچک بود، اما برای من، تمام دنیا همان‌جا خلاصه می‌شد؛ زیر سایه درخت انبه‌ای که روزی کاشتم و دیگر هیچ گاه نبودم که میوه‌اش را ببینم.
برگرفته از کتاب «چیزی به دور گردنت»، اثر «چیماماندا انگوزی آدیچی»
10 صفحه اول