روز دانشجو و دانشجویانِ بی تفاوت!
نویسنده: غلامرضا بنی اسدی
مترجم:
اول می خواهم به روشِ استقرایی بنویسم. می خواهم آرزوهایم را قلمی کنم. در آخر اما در آخر به شیوه قیاسی درد هایم را خواهم نوشت. پس فصل اول را با من بخوانید؛ ۱۶ آذر فراتر از یک روز در تقویم، خطِ اولِ دفتری است که سالهاست دانشجوی ایرانی آن را نوشته، ورق زده و هرگز بسته نشده است. آنچه در آذر ۱۳۳۲ رقم خورد، جرقهای بود که مسیر نقشآفرینی نسلهای متعدد دانشجویی را روشن کرد؛ اما این صحیفه، فقط یک صفحه ندارد. کتابی است هزاران صفحهای از حضور، آگاهی، مطالبهگری و مسئولیتپذیری. از روزهای پس از کودتا و سالهای خفقان تا شعلههای انقلاب، از روزهای دشوار دفاع مقدس تا مشارکت علمی و اجتماعی در دوران بازسازی و از مقاومت در برابر فشارهای خارجی تا حضور مؤثر در «جنگ ۱۲ روزه» روایتهای امروز، دانشجو هیچگاه فقط تماشاگر نبود. او کنشگری بوده است که شرایط را نه صرفاً تحلیل کرده که تغییر داده است. خطِ سرخ آن سه آذر اهورایی، مصطفی بزرگنیا و احمد قندچی و مهدی شریعترضوی در تحریر مسئولیت ملی و انقلابی، تبدیل به سرمشقی شد برای نسلهایی که پس از آن آمدند. دانشجو در هر عصر، با آگاهی از گذشته و چشم به آینده، آن خط را ادامه داده و هر بار معنای تازهای به آن بخشیده است. در این باور، دانشجو، قوه عاقله کشور است؛ موتور جستوجوی حقیقت، آزمایشگاه اندیشه و پیشران پیشرفت. هیچ تحول ماندگاری بدون نقش دانشگاه شکل نگرفته است؛ چرا که آینده در ذهن دانشجوی امروز طراحی میشود. اجازه دهید این ضرورت را هم یادآور شوم که امروز نیز بیش از هر زمان دیگر، کشور به این قوه عاقله نیاز دارد؛ به دانشجویی که نه منفعل باشد و نه منزوی، بلکه تحلیلگر، مطالبهگر، خلاق و آماده ساختن فردایی بهتر. ۱۶ آذر یادآوری همین ضرورت است: این که دانشگاه باید بیدار بماند، حقیقت را از میان غبارها بیرون بکشد و مسئولیت پیشبرد کشور را، آن گونه که شایسته شأن آن است، بر دوش گیرد. این آرزو خوانی را به همین جا تمام می کنم اما فصل دوم را با من بگریید و بخوانید؛ امروز چقدر از دانشجویان ما این گونه اند؟ جواب را همه می دانیم و خدا کند آنانی که باید هم بدانند. من فکر می کنم باید برای دانشجویی که می آید و سرمان هوار می کشد باید " هورا" کشید. او اهل فهم است. از قبیله درد است. سرمایه ای است که باید قدر دانست. حتی آنان که در برابرمان قرار می گیرند هم قابل احترام اند و سرمایه ملی. از این باید بترسیم که بسیاری از دانشجویان از مرزهای مخالفت هم فرسنگ ها گذشته اند و به وادی بی تفاوتی و ناامیدی رسیده اند. نمی خواهم بگویم اینان بیشترند، سالن های جلسات و مناظرات خود می گوید آمار دانشجویان متفاوت حالا با هر سویه نگاه به نسبت بی تفاوت ها چند چند هستند. خطر را نباید در نگاه های متخالف دید بلکه خطر اصلی در جایی است که نگاهی وجود نداشته باشد. خطر این جاست که دانشگاه به جوانانی گرفتار شود که «دنیا را آب ببرد، دل اینان را خواب می برد». در فصل خواب هم بهار و تابستان و پاییر و زمستان برای شان فرقی نمی کند. کشور هم از پا می افتد از سنگینی بار خواب آلودگان. نمی خواهم یادداشت چنین تلخ تمام شود پس با هزار دعا و آرزو، به یاد می آورم که دفتر نقشآفرینی دانشجو هنوز باز است. خط اولش سالها پیش نوشته شد، اما ادامه آن را دانشجوی امروز باید بنویسد و خدا کند چون اسلاف خویش پر افتخار بنویسد. ان شاءا... .
10 صفحه اول


