باران خوانی در نوای دوتار خراسان

با حسینعلی مردانشاهی، دوتارنواز و پژوهشگر موسیقی نواحی، درباره آیین‌های باران خوانی، جایگاه این نغمه‌ها در فرهنگ‌عامه خراسان و پیوندشان با زندگی روزمره گفت‌وگو کرده‌ایم

نویسنده: محمد بهبودی نیا

مترجم:


بالاخره بعد از گذشت روزهای طولانی از شروع پاییز، آسمان رنگ باران را به خود دید و روح زمین و اهلش را تازه کرد. باران این بار هم با آمدنش خاطره آیین‌های کهن را زنده کرد؛ آیین‌هایی که در کوچه‌ها پس‌کوچه‌ها از گذشته رواج داشته و در دهه‌های اخیر کمرنگ‌تر شده است اما همچنان در برخی روستاهای دور اجرا می‌شوند. موسیقی مقامی خراسان، با دوتار و آوازهای ساده اما سوزناکش، همیشه تمنای باران را در دل داشته است؛ نغمه‌هایی مانند «ا... بده تو بارون»، «ای خدا بارو کن» و ... که نسل‌هاست میان مردم جاری است. باران نه‌تنها خاک تشنه را همواره سیراب کرده، بلکه در این سرزمین یادآور دعا، موسیقی و فرهنگ هم به شمار می‌آید. خرده‌فرهنگ‌هایی که همه درهم‌تنیده شده‌اند و امید را زنده نگه می‌دارند. با حسین‌علی مردانشاهی، پژوهشگر موسیقی مقامی خراسان، نوازنده دوتار، سرپرست گروه موسیقی محلی «فردای جام» درباره آیین باران خوانی و جایگاه آن در موسیقی خراسان گفت‌وگو کرده‌ایم که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید.
​​​​​​​
لطفاً ابتدا درباره تاریخچه آیین باران خوانی در موسیقی مقامی خراسان برایمان بگویید. چگونه این آیین از دل زندگی کشاورزان به موسیقی مقامی راه ‌یافته‌ است؟
یکی از آیین‌های مهم در موسیقی خراسان، «باران خوانی» یا «باران‌خواهی» است؛ آیینی که ریشه در زندگی کشاورزان این سرزمین با آب‌وهوای خشک دارد. کشاورزان خراسان، به‌ویژه درگذشته، عمدتاً دیم‌کار بوده وبه همین دلیل نگاه مردم همیشه به آسمان و بارش باران دوخته بوده است. دغدغه ترسالی و خشکسالی، امید به رحمت خداوند و تمنای سالی پربرکت، بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ مردم بوده و همین نگاه در موسیقی‌شان انعکاس یافته است. بسیاری از نوازندگان دوتار نیز کشاورز بوده‌اند و موسیقی‌شان با تمنای باران و امید به زندگی بهتر آمیخته بوده که این نیاز و باور، به‌مرور به آیین تبدیل‌ شده است. از دیگر آیین‌های مرتبط با این باران خواهی این بوده که درگذشته، کودکان در کوچه‌ها می‌گشتند، از خانه‌ها گندم و نمک جمع می‌کردند و با تهیه بلغور، آن را خیرات می‌دادند تا درهای بسته آسمان گشوده شود، یا در آیین «چولغزک گردانی»، مترسکی را در کوچه‌های روستا می‌گرداندند و بر آن آب می‌پاشیدند تا باران ببارد. باور مردم آن بود که این اعمال، همراه با دعا و موسیقی، باعث لطف بیشتر خداوند و نزول باران می‌شود.در کنار تمام این خرده‌فرهنگ‌ها درموسیقی مقامی نیز قطعاتی با اشعار طلب باران شکل‌گرفته‌اند؛ مانند «ا... بده تو باران به حرمت مزاران...» که با دوتار و آواز اجرا می‌شود. این قطعه در طول زمان با بندهای تازه و ملودی‌های متنوع عرضه‌شده و توسط استادانی چون پورعطایی، غفاری و جبار رحمتی و... اجرا شده است. این اثر، با سادگی و اصالت خود، همچنان زنده است و هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود؛ زیرا برای مردم خراسان، تمنای باران، تمنای زندگی است.
در میان آثار تولیدشده با موضوع باران خوانی کدام یک را دارای جایگاه ویژه‌تری می‌بینید؟
در میان آثار برجسته، مقام «ا... بده تو باران» جایگاه ویژه‌ای دارد؛ قطعه‌ای ساده و نجوا گونه که از دل زندگی مردم شکل‌گرفته و در دستگاه شور اجرا می‌شود. البته قطعه‌ای دیگر نیز دارای جایگاه قابل‌توجهی است که به آن «مقام ا...» می‌گویند، فیلمی نیز با محوریت همین مقام ساخته شد که در آن نوجوانی به نمایندگی از مردم روستا، نزد استاد دوتار نواز می‌رود تا مقام «ا...» را بیاموزد و در پایان با اجرای این مقام، باریدن باران آغاز می‌شود.ویژگی این مقام، سادگی شعر و ملودی است؛ ساختاری روان و محزون که گاه در قالب‌های شادتر نیز اجراشده است. همین سادگی باعث شده این قطعه در میان مردم عمومیت یابد و هیچ‌گاه کهنه نشود؛ اثری که هم عرفانی است و هم اجتماعی و پیوندی عمیق میان موسیقی و زندگی روزمره برقرار می‌کند.امروز با تغییر سبک زندگی و شهری شدن ما انسان‌ها، بخشی از این آیین‌ها کمرنگ‌تر شده است، اما در شهرستان‌های خواف، تربت‌جام و دیگر قطب‌های موسیقی مقامی، همچنان قطعات مبتنی بر باران خوانی تولید و اجرا می‌شود. این آثار، میراثی زنده‌اند که تمنای باران و امید به زندگی را در قالب موسیقی حفظ کرده‌اند.
درباره آخرین وضعیت موسیقی مقامی در حوزه این آیین در خراسان برایمان بگویید
آیین باران خوانی در خراسان تنها یک رسم نیست؛ بخشی از زندگی و فرهنگ مردم است. در این آیین در قالب موسیقی همه‌چیز از خداوند طلب باران می‌کند: کمانچه، آواز، چوب بازی گروهی و آیینی و حتی کودکان روستا. این آیین، هم دعاست، هم فرهنگ کمک به دیگران و هم همبستگی.اگرچه خوشبختانه در حال حاضر آثار ضبط‌شده‌ای از این مقام‌ها وجود دارد، اما از ثبت رسمی این فرهنگ در میراث فرهنگی بنده خبری ندارم و امیدوارم تمامی این آیین‌ها به‌عنوان میراث فرهنگی ناملموس خراسان ثبت شوند تا نسل جوان هویت خود را بهتر بشناسد و این سنت ماندگار بماند. 
10 صفحه اول