بوی تعفن در جزیره هیولاها

پرونده رسوایی اپستین هر روز یک نام تازه از گوشه وکنار دنیا را درگیر بدنامی می‌کند که در آخرین مورد سفیر نروژ را وادار به استعفا کرد

نویسنده:

مترجم:

در روزهای اخیر استعفای یک دیپلمات با سابقه نروژی دوباره نامی را به صدر خبرها برگرداند و نشان داد ابعاد پرونده او چقدر بزرگ و عجیب است. مونا یول، دیپلمات باسابقه و سفیر نروژ در اردن و عراق، پس از افشای ارتباطات گذشته‌اش با اپستین و درج نام فرزندانش در وصیت‌نامه او، از مقام خود کناره‌گیری کرد؛ اتفاقی که رسانه‌هایی چون بی‌بی‌سی و گاردین آن را نشانه «هزینه‌دار شدن صرفِ نزدیکی به اپستین» دانستند. تقریباً هم‌زمان، در بریتانیا نیز فشار رسانه‌ای بر اطرافیان دولت جدید، به‌دلیل روابط قدیمی با چهره‌های مرتبط با اپستین، به کناره‌گیری و بازبینی انتصابات انجامید. پیام روشن بود: «اپستین، حتی پس از مرگ، هنوز می‌تواند موقعیت‌ها را فرو بریزد». این جا دیگر مسئله «جرم یا بی‌گناهی فردی» نیست؛ مسئله این است که چرا چطور ممکن است تعفن همراهی با مردی که ۲۰۱۹ در زندان مُرد چنان فراگیر باشد که هنوز امروز آدم‌ها را از قدرت پایین بکشد؟ 


اپستین از ثروت ناگهانی تا مرگ مشکوک در زندان
جفری اپستین، میلیاردر نبود؛ اما به طرز عجیبی به ثروتمندان، سیاستمداران و نخبگان نزدیک بود. او کارش را در دهه ۱۹۸۰ به‌عنوان معلم ریاضی آغاز کرد و خیلی زود، بی‌آن‌که مسیر حرفه‌ای شفافی داشته باشد، وارد دنیای سرمایه‌گذاری و «مدیریت ثروت خصوصی» شد؛ مسیری که به گفته نیویورک‌تایمز (NYT)، همواره با ابهام درباره منبع واقعی پول و قدرتش همراه بود. اپستین بیش از آن‌که یک سرمایه‌دار کلاسیک باشد، «تسهیل‌گر دسترسی» بود یعنی کسی که آدم‌ها را به هم وصل می‌کرد. جرایم اثبات‌شده او به سوءاستفاده جنسی از دختران زیر سن قانونی در فلوریدا بازمی‌گردد؛ پرونده‌ای که در سال ۲۰۰۸ با یک توافق قضایی بی‌سابقه بسته شد. طبق این توافق، اپستین تنها به جرم خفیف‌تری محکوم شد و از پیگرد فدرال مصون ماند؛ توافقی که بعدها میامی هرالد آن را «معامله‌ای پشت‌پرده با سیستم عدالت» توصیف کرد. همین نقطه، به باور بسیاری از تحلیلگران حقوقی، هسته بی‌اعتمادی عمومی به بسته‌شدن واقعی پرونده او بود. در سال ۲۰۱۹، با بازداشت دوباره اپستین توسط دادستانی فدرال نیویورک، پرونده جان تازه‌ای گرفت؛ اما مرگ او در زندان، که وزارت دادگستری آمریکا آن را «خودکشی» اعلام کرد، عملاً امکان محاکمه علنی و افشای شبکه کامل روابطش را از بین برد. بی‌بی‌سی و گاردین تأکید کرده‌اند که این مرگ، بیش از آن‌که پاسخ بدهد، سؤال تولید کرد و به اعتقاد بسیاری سراسر ابهام بود. نام دونالد ترامپ، بیل کلینتون و چند وزیر و مقام سابق دولت آمریکا در اسناد، عکس‌ها یا فهرست پروازها مطرح شده است؛ هرچند در روند بررسی رفاقت و همراهی آن‌ها فعلاً به معنای اثبات مشارکت در جرم تلقی نشده است. درباره ترامپ، NYT نوشته است که روابط اجتماعی قدیمی وجود داشته، درباره کلینتون نیز پرواز با هواپیمای اپستین در اسناد ثبت شده، بدون اثبات اتهام کیفری. پرونده اپستین با مرگ مشکوکش ناتمام ماند، به‌خصوص این‌که دیگر خودش امکان شهادت نداشت؛ از طرفی چون شبکه‌ای که می‌توانست درباره‌اش شهادت بدهد، هرگز زیر نور دادگاه قرار نگرفت. این نه فقط یک شکست قضایی، بلکه یک خلأ اخلاقی در دل نظام‌های قدرت بود. 


مردی که آدم‌های مهم را
 به اسارت می‌کشاند 

پرونده اپستین فقط یک فهرست اتهام نیست؛ یک نقشه شبکه‌ای از قدرت، شهرت و سکوت است. در اسناد پروازها، ایمیل‌ها و دعوت‌نامه‌ها، نام‌هایی دیده می‌شود که هرکدام به‌تنهایی شاخص بوده‌اند. بیل کلینتون، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، طبق اسناد منتشرشده توسط نیویورک‌تایمز و اسناد دادگاهی فدرال، چند بار با هواپیمای خصوصی اپستین سفر کرده است؛ موضوعی که او هرگونه اطلاع از جرایم را درباره‌اش رد کرده. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، در دهه ۱۹۹۰ در محافل اجتماعی با اپستین دیده شده. در بریتانیا، نام پرنس اندرو، عضو خاندان سلطنتی، برجسته‌ترین مورد است؛ رابطه‌ای که به یک شکایت مدنی در آمریکا و پرداخت غرامت بدون پذیرش اتهام انجامید (منبع: BBC). اما شاید غافلگیرکننده‌ترین نام، استیون هاوکینگ، فیزیکدان برجسته، باشد. نام او در اسناد دادگاهی سال ۲۰۲۴ و گزارش گاردین به‌عنوان فردی که در یک رویداد علمی با حمایت اپستین حضور داشته ذکر شده است؛ تأکید می‌شود که هیچ اتهام کیفری متوجه او نیست، اما همین «حضور» پرسش‌برانگیز تلقی شده است. تحلیل چرایی این نزدیکی‌ها جالب است. اپستین برای افراد مشهور، دسترسی، شبکه و منابع مادی و غیرمادی فراهم می‌کرد؛ و در مقابل از حضور در کنار آن‌ها اعتبار می‌گرفت. حتی برخی معتقدند فراتر از اعتبار او به روش‌های آدم‌های معروف را در بند می‌کشید. خلاصه این‌که حتی پشت زرق‌وبرق آدم‌های معروف، ممکن است هیولاهایی پنهان شده باشند. 


چرا اپستین بزرگ‌ترین رسوایی اخلاقی عصر ماست؟
رسوایی اپستین را نمی‌شود در یک طبقه با دیگر پرونده‌های جنسی گذاشت؛ چون از مرز جرم فردی عبور کرده و به منطقه‌ای رسیده که در آن قدرت، ثروت و سکوت در هم تنیده‌اند. اگر هاروی واینستین را بر اساس گزارش نیویورک‌تایمز در ۲۰۱۷ آغازگر موج جهانی اعتراف قربانیان جنسی به مورد آزار قرار گرفتن بدانیم، اپستین در آن‌سوی این طیف ایستاده است: نه چهره‌ای سقوط‌کرده از هالیوود، بلکه نمادی از سیستمی که سقوط اخلاقی را به تأخیر می‌اندازد تا زمانی که دیگر فاجعه غیرقابل پنهان شود. رسوایی واترگیت در دهه ۱۹۷۰ تصویر یک سیاستمدار را ویران کرد، اما پرونده اپستین تصویری از کل سازوکار نفوذ و مصونیت را به لرزه انداخت؛ شبکه‌ای که نشان می‌داد چگونه شهرت و جایگاه اجتماعی می‌تواند سال‌ها نقش سپر بازی کند. آنچه او را به «ابررسوایی» بدل کرد، تلاقی سه محور بود:
۱. پول و قدرت| اپستین بدون داشتن مقام رسمی در مدار تصمیم‌گیران جهانی می‌چرخید.
۲. شبکه جهانی سوءاستفاده| قربانیان از کشورها و طبقات مختلف بودند؛ بر اساس پرونده‌های فدرال منتشرشده در سال ۲۰۲۰، دست‌کم 12 کشور در شواهد نام برده شدند.
۳. مرگ پیش از پاسخگویی| این نقطه تمایز اصلی بود؛ متهم اصلی پیش از محاکمه مرد و در نتیجه عدالت، به تعویق بی‌نهایت افتاد.
خلاصه این‌که اپستین تنها یک فرد نبود، او نشان داد اخلاق چطور در ائتلاف با سرمایه و قدرت چگونه تحلیل می‌رود. شاید به همین دلیل است که پرونده او، برخلاف بسیاری از رسوایی‌ها، هرگز بسته نخواهد شد. زنان و دخترانی که نامشان از حاشیه اسناد سر برمی‌آورد، امروز تنها شاکیان نیستند؛ آن‌ها شاهدند که وقتی سکوت نظام‌مند می‌شود، عدالت به تعلیق درمی‌آید. و افکار عمومی، حالا با هر نام تازه‌ای که از دل «جزیره هیولاها» بیرون می‌آید، دوباره می‌پرسد: قدرت تا کجا می‌تواند بوی تعفن را پنهان نگه دارد؟
10 صفحه اول