درامی زیبا و درس‌آموز به نام جام بیست، بیست‌وشش

جام جهانی درحالی به ایستگاه آخر رسید که هیجان، شیدایی و ظرفیت‌های انسانی و فرهنگی این جام در ذهن ما همچنان امتداد خواهد داشت اگر نگاهی عمیق به آن داشته باشیم

نویسنده: سید مصطفی صابری  |  روزنامه‌نگار

مترجم:

جام جهانی ۲۰۲۶ با قهرمانی اسپانیا و درس‌ها، شادی‌ها و هیجان‌های مختص خودش تمام شد؛ یک درام که نقش اول کلاسیک نداشت اما در عوض شخصیت‌های اصلی ملموس و جذابی داشت. این جام از همان لحظه‌ای که تعداد تیم‌هایش از عدد ۴۸ عبور کرد، دیگر فقط یک تورنمنت فوتبالی نبود؛ تبدیل شد به تصویری فشرده از جهان امروز. جهانی که در آن، لااقل فرصت‌ها روی کاغذ گسترده‌تر شده‌اند، دروازه‌ها بیشتر باز به‌نظر می‌رسند و رؤیاها برای تیم‌های کوچک‌تر و فوتبال‌های کمتر دیده‌شده، دسترس‌پذیرتر شده‌اند. اما این جام جهانی نشان داد این گسترش ظاهری آغاز راهی است که فعلاً اثرش ملموس نیست، چون هنوز همان نابرابری‌های ساختاری ایستاده‌اند: فاصله‌ منابع، کیفیت زیرساخت، عمق نیمکت، تجربه‌ رقابتی و... باعث شده مدعیان کماکان انحصاری باشند. از سویی چنین فستیوال باشکوهی دیگر صرفاً صحنه‌ تقابل تیم‌ها نیست؛ بلکه روایتی است جمعی و چندشخصیتی که در آن، تیم‌ها مثل شخصیت‌های یک رمان بزرگ وارد می‌شوند: بعضی با گذشته‌ای سنگین، بعضی با امیدی تازه، بعضی با زخم‌های قدیمی و بعضی با رؤیای بازتعریف‌شدن. و اگر فوتبال امروز هنوز وسوسه ستاره‌ها را دوست دارد، قهرمانی اسپانیا در جام جهانی ۲۰۲۶ با صدای بلند یادآوری می‌کند که دیگر نه هنر یک نابغه، که نظم یک جمع است که تاج را بر سر قهرمان می‌گذارد. در این پرونده نه فقط سراغ پادشاه جدید فوتبال یعنی اسپانیا، که سراغ دیگر شخصیت‌های درام جام جهانی رفتیم.


اسپانیا| سمفونی نظم در عصر پایان ابرقهرمان‌ها
اسپانیا در جام بیست‌وشش ثابت کرد برای فتح جهان نیازی به یک مسی یا امباپه در ترکیب اصلی نیست؛ آن‌ها ثابت کردند اگر قرار است تاج بر سر کسی گذاشته شود، آن سر نه متعلق به یک فرد، که متعلق به یک «ایده» است. تیم دلافوئنته در این تورنمنت شبیه به یک ساعت سوئیسی عمل کرد؛ دقیق، بی‌صدا و همواره در حال حرکت. آن‌ها تیمی بودند که نه با تکیه بر نبوغ لحظه‌ای، بلکه با تکیه بر توازن در تمام خطوط به فینال رسیدند و در نهایت آرژانتین غرق در نوستالژی را از پا درآوردند. قهرمانی ماتادورها پیروزی یک فرایند بود. لوئیس دلافوئنته، مردی که 10 سال در رده‌های پایه اسپانیا آرام و بی‌حاشیه کار کرده بود، نشان داد که می‌داند چگونه از دل یک سیستم، بازیکنانی بسازد که در خدمت کل باشند. او تیمی را روانه میدان کرد که در آن اونای سیمون با اطمینان در چارچوب می‌ایستاد، کوبارسی 19ساله مثل یک کهنه‌سرباز در قلب دفاع خونسردی پخش می‌کرد و رودری و پدری در میانه زمین، نبض بازی را آن‌گونه که می‌خواستند تنظیم می‌کردند. حتی بازگشت یامال از مصدومیت و درخشش کوکوریا و اویارزابال، همگی قطعاتی از یک پازل بودند که هیچ‌یک بر دیگری برتری نداشت. اسپانیا در فینال مقابل آرژانتینی ایستاد که تمام هویتش در یک نفر خلاصه می‌شد، اما لاروخا با تاکتیک‌های دقیق و تکیه بر برتری عددی در میانه میدان، اجازه نداد آن جادوی فردی بر منطق گروهی پیروز شود. آن‌ها در تمام طول تورنمنت، مقابل تیم‌های پرمهره‌تر و پرزرق‌وبرق‌تر، نشان دادند که فوتبال مدرن به جای «فوق‌ستاره‌های لوکس»، به «بازیکنان متخصص» نیاز دارد که بدانند در هر ثانیه از بازی، کجای این درام ایستاده‌اند. اسپانیا بدون داشتن چهره‌ای که تمام بیلبوردهای دنیا را قرق کند، به شایسته‌ترین شکل ممکن پادشاهی فوتبال را پس گرفت تا به همه یادآوری کند که عصر ابرقهرمان‌های تنها به پایان رسیده و حالا نوبت سمفونی‌های منظم تیمی است. 

آرژانتین | اسیر افسانه و فرسودگی
آرژانتین درحالی به جام بیست‌وشش آمده بود که بار سنگین قهرمانی قبلی را روی دوش داشت؛ با مسی‌ که دیگر نه فقط یک بازیکن، که حافظه زنده یک ملت بود. اما این تیم، بیش از آن‌که شبیه قهرمان باشد، شبیه تیمی بود که میان دو زمان معلق مانده: از یک‌سو هنوز در جادوی گذشته نفس می‌کشید و از سوی دیگر، به سختی می‌توانست آینده را بسازد. نمایش‌هایش هم از همین دوپارگی خبر می‌دادند؛ گاه در برابر تیم‌هایی مثل کیپ ورد و مصر نشانه‌هایی از ضعف، بی‌نظمی و شکنندگی بروز می‌داد و گاه با خوش‌اقبالی یا همان جرقه‌های دیرهنگام مقابل انگلستان پرستاره، از مهلکه بیرون می‌آمد. اما مسئله فقط مسی نبود. در این آرژانتین، اسکالونی به چهره‌ای بدل شده بود که شاید به اندازه کاپیتان اسطوره‌ای‌اش در قاب دوربین نمی‌درخشید، اما در معماری این چند سال، وزنی هم‌قد یا دست‌کم نزدیک به او داشت. او بود که از دل آشفتگی، تیمی قابل‌فهم ساخت؛ تیمی که می‌دانست چگونه بجنگد، چگونه صبر کند و چگونه از فشار لحظه‌های بزرگ جان سالم به در ببرد. با این حال، در فینال، همه آن مهارت‌ها فروریخت. آرژانتین ضعیف، خشن، بی‌کیفیت و تا حدی ضدخودش بازی کرد؛ تیمی که انگار از ابتدا هم به بازی نیامده بود، بلکه آمده بود تا فقط از سقوطی دیرتر جلوگیری کند. فینال برایشان نه فقط یک شکست، که نوعی برهنگی بود: برهنگی تیمی که سال‌ها با جادوی یک نفر و نبوغ یک مربی زیسته بود، اما در روز آخر، دیگر چیزی برای پنهان کردن نداشت. 

انگلستان| تیمی که تا آستانه رویا  رفت 
انگلستان توخل در جام بیست‌وشش یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های این درام بود؛ تیمی پرستاره، منظم، هماهنگ و برخلاف بسیاری از نسخه‌های قبلی‌اش، کم‌حاشیه و متمرکز. آن‌ها در این تورنمنت شبیه تیمی بودند که بالاخره راه آشتی دادن استعداد و انضباط را پیدا کرده است. از همان بازی‌های نخست می‌شد فهمید که این انگلستان فقط مجموعه‌ای از نام‌های درخشان نیست، بلکه تیمی است که می‌خواهد با منطق جمعی پیش برود. حذف مکزیک و نروژ هم نشانه همین بلوغ بود؛ تیمی که هم کیفیت فنی داشت، هم تنوع تاکتیکی و هم آن حس کمیاب اطمینان که سال‌ها از فوتبال ملی انگلستان دور مانده بود. توخل توانسته بود از دل انبوه ستاره‌ها، ترکیبی بسازد که به جای خودنمایی، برای یکدیگر کار کنند. انگلستان نه فقط سریع و تهاجمی، که در بسیاری از لحظات حسابگر و بالغ بازی می‌کرد. برای همین، وقتی به بازی بزرگ رسید، خیلی‌ها تصور می‌کردند این بار دیگر نوبت انگلیس است که از زیر سایه ناکامی‌های تاریخی بیرون بیاید. اما فوتبال، به‌ویژه در سطح نیمه نهایی جام جهانی، گاهی نه با کیفیت کلی، که با چند دقیقه تردید سرنوشتش را تعیین می‌کند. همین اتفاق هم برای انگلستان رخ داد. برابر آرژانتین، تیم توخل تا آستانه تحقق رویا پیش رفت، اما در چند دقیقه کوتاه، احتیاطی که بوی ترس می‌داد، همه‌چیز را بر باد داد. آن‌ها نتوانستند دو پاس گل مسی را مهار کنند؛ نه از این رو که از حریف ضعیف‌تر بودند، بلکه چون در لحظه‌ای که باید شخصیت برتر خود را تحمیل می‌کردند، عقب نشستند و اجازه دادند بازی از دست‌شان خارج شود. این شکست از آن جنس ناکامی‌هایی نبود که فقط به تاکتیک مربوط باشد؛ بیشتر شبیه لغزش روانی تیمی بود که هنوز در عمیق‌ترین لایه‌های ذهنش، از پیروزی بزرگ می‌ترسد. انگلستان با پیروزی عجیب 6 بر 4 مقابل فرانسه در رده بندی خاطره خوبی از حضورش در این جام ساخت اما ... 

فرانسه | پایان یک دوران، در میانه وفور ستاره‌ها
فرانسه در جام بیست‌وشش با همان ابهت همیشگی وارد صحنه شد؛ تیمی که هنوز حافظه قهرمانی ۲۰۱۸ را با خود داشت و بعد از نزدیک‌شدن به جام در ۲۰۲۲، طبیعی بود که این بار هم در ردیف اصلی‌ترین مدعیان قرار بگیرد. از دور که نگاه می‌کردی، همه‌چیز برای یک فتح دیگر مهیا به نظر می‌رسید: وفور استعداد، سرعت در خطوط جلو، عمق ترکیب و بازیکنانی که هر کدام به‌تنهایی می‌توانستند مسیر یک مسابقه را عوض کنند. اما جام جهانی بیست‌وشش دوباره یادآوری کرد که انباشت ستاره، الزاماً به معنای تعادل نیست و داشتن چهره‌های درخشان، همیشه تیم کامل نمی‌سازد. فرانسه تا پیش از برخورد با اسپانیا، هنوز تیمی بود که می‌شد از آن ترسید؛ تیمی با امباپه، دمبله، اولیسه و بارکولا که هر لحظه می‌توانست با یک حرکت، قواعد بازی را بر هم بزند. اما مشکل دقیقاً همین‌جا بود: فرانسه بیش از آن‌که یک ارکستر هماهنگ باشد، مجموعه‌ای از صداهای بلند بود که همیشه در خدمت یک ملودی مشترک قرار نمی‌گرفتند. در جدال با اسپانیا، این نقیصه عریان شد. لاروخا با ضدتاکتیک‌های دقیق، راه نفس کشیدن عناصر تهاجمی فرانسه به‌خصوص اولیسه را بست، بدون آن‌که به ضد فوتبال مشابه بازی آرژانتین در فینال پناه ببرد. این همان نکته مهم آن شکست بود؛ اسپانیا نه با تخریب، بلکه با مهندسی بازی، فرانسه را از کار انداخت. برای دشان، این حذف چیزی فراتر از یک ناکامی ساده بود؛ نوعی وداع تلخ با دورانی که سال‌ها با اقتدار، ثبات و نتایج بزرگ شناخته می‌شد. او در ۲۰۱۸ جام را برد، در ۲۰۲۲ تا آستانه تکرار آن پیش رفت و حالا در ۲۰۲۶ با این حقیقت روبه‌رو شد که جهان فوتبال کمی تغییر کرده است. دیگر صرف نبوغ امباپه یا برق لحظه‌ای دمبله و اولیسه کافی نیست؛ تیمی قهرمان می‌شود که میان استعداد، نظم و توازن آشتی برقرار کند. فرانسه در این جام همچنان باشکوه و خطرناک بود، اما کامل نبود؛ و درست همین ناکاملی، پایان یک دوره را رقم زد. 

پرتغال| بی‌تجربه در باهم‌بودن
پرتغال در جام بیست‌وشش شاید پرزرق‌وبرق‌ترین فهرست را داشت؛ تیمی که با نام‌هایی مثل نونو مندز، ژائو نوز، ویتینیا، کانسلو، برناردو سیلوا، ژائو فلیکس، کنسیسائو، نتو و البته رونالدو وارد تورنمنت شد و از دور، شبیه یکی از کامل‌ترین نسخه‌های ممکن به نظر می‌رسید. اما فوتبال فقط فهرست اسم‌ها نیست؛ گاهی مسئله اصلی این است که آیا این نام‌ها می‌توانند به یک زبان مشترک برسند یا نه. و دقیقاً همین‌جا بود که پرتغال فرو ریخت. آن‌ها خیلی زود نشان دادند که میان استعداد فردی و اتحاد تیمی، شکافی جدی وجود دارد. درون‌تیمی بودن چالش‌ها، سوءتفاهم‌های پنهان، و مهم‌تر از همه، مسئله‌ای که از همان ابتدا در قاب می‌آمد و در ادامه هم سنگینی‌اش را حفظ کرد: این‌که همه هنوز نمی‌خواستند یا نمی‌توانستند به رونالدو پاس بدهند. این فقط یک جزئیات فنی نبود؛ نشانه‌ای بود از تیمی که هنوز جایگاه اسطوره‌اش را به‌درستی هضم نکرده بود. روبرتو مارتینز هم نتوانست این جمع پراستعداد را به یک کلیت قانع‌کننده بدل کند. او بیش از آن‌که مربی یک تیم باشد، شبیه مدیری بود که امیدوار است افراد بزرگ خودشان همه‌چیز را حل کنند. اما در سطح جام جهانی، این امید ساده‌لوحانه است. حذف زودهنگام‌شان نه فقط شکست یک نسل، که یادآور این حقیقت بود که فوتبال مدرن با ستاره‌ها شروع می‌شود، اما با اتحاد معنا پیدا می‌کند. 


آلمان| میان بازسازی و خاطره اقتدار
در این جام، آلمان با نسلی تازه و چهره‌ای تا حدی ترمیم‌شده برگشت؛ تیمی که هنوز کامل نبود، اما دست‌کم دوباره قابل احترام شده بود. در ترکیب آلمان، نشانه‌های این بازسازی دیده می‌شد: بازیکنانی جوان‌تر، انرژی بیشتر، میل به فوتبال تهاجمی‌تر و البته خلاقیت بیشتر نسبت به فوتبال ماشینی قبل. اما این تیم در جام بیست‌وشش، بیشتر از آن‌که قربانی کمبود کیفیت باشد، اسیر ناتمام‌بودن پروژه‌اش شد. آلمان دیگر آن تیمی نبود که با اتکای صرف به نام و سابقه‌اش دیگران را بترساند، اما هنوز هم به مرحله‌ای نرسیده بود که هویت تازه‌اش را تا انتها زندگی کند. گاهی درخشان بود، گاهی سخت‌کوش، گاهی امیدوارکننده؛ اما هنوز نه به اندازه آلمان‌های بزرگ گذشته بی‌رحم بود و نه به اندازه تیم‌های کامل امروز، نرم و منعطف. آلمان در این تورنمنت جام را نبرد، اما دست‌کم توانست این پیام را بدهد که از زیر آوار گذشته بیرون آمده و دوباره می‌خواهد در روایت اصلی فوتبال جهان جایی برای خودش باز کند. 


برزیل| نام بزرگ، تیم ناتمام
برزیل در جام بیست‌وشش باز هم نشان داد که دیگر صرف نام بزرگش برای ترساندن دنیا کافی نیست. تیمی که لحظاتی از همان فوتبال جذاب و تماشایی همیشگی را نشان داد، اما این لحظه‌ها پراکنده بود و به یک جریان پایدار تبدیل نشد. مسئله برزیل فقط فنی نبود. این تیم هنوز زیر سایه تاریخ باشکوه خودش بازی می‌کند؛ زیر فشار خاطره پله، رونالدینیو، رونالدو و نیمار. همین گذشته پرافتخار، هم سرمایه برزیل است و هم بار سنگینی روی دوش نسل جدید. از برزیل همیشه انتظار می‌رود هم برنده باشد و هم زیبا بازی کند، اما در فوتبال امروز جمع کردن این دو با هم، بدون نظم و انسجام، تقریباً ناممکن است. در این جام، برزیل بیشتر از آن‌که یک مدعی کامل باشد، تیمی بود با جرقه‌های فردی. جام جهانی ۲۰۲۶ برای برزیل یک یادآوری مهم بود: فوتبال مدرن دیگر فقط با نبوغ فردی فتح نمی‌شود حتی اگر کارلتوی کبیر روی نیمکت باشد و برای خوشایند هواداران نیمار را به بازی بیاورد.
10 صفحه اول