خراسان همزمان با دهمین سالگرد شهادت رجب محمدزاده با فرزندش به گفت و گو نشسته است

 مردی که از زخم‌هایش بزرگ‌تر بود

نویسنده: هانیه غلامی

مترجم:

​​​​​​​
مردم دیار خراسان به میهن‌دوستی و ولایت‌مداری شهره‌اند و جلوه‌ای روشن از این ویژگی‌ها را می‌توان در زندگی شهید رجب محمدزاده، معروف به «بابا رجب»، مشاهده کرد؛ مردی که در سال‌های جوانی، از همسر و فرزندان خردسالش دل کند و داوطلبانه راهی جبهه‌های جنگ شد تا جان خود را در راه دفاع از وطن و انقلاب اسلامی فدا کند. با این حال، آزمون بزرگ او در پیشگاه الهی، تنها به حضور در جبهه و مجروحیت ختم نشد، بلکه ۲۹ سال زندگی با ۷۰ درصد جانبازی، بخشی از مسیر دشواری بود که این جانباز صبور و مؤمن پشت سر گذاشت.
 فرزند شهید در گفت و گو با خراسان رضوی می گوید: ترکش خمپاره در سال ۱۳۶۶، چهره حاج رجب را به‌شدت دگرگون کرد و زندگی خانواده‌اش را نیز برای همیشه در مسیری دشوار و پررنج قرار داد. او بینی و فک طبیعی خود را از دست داد، ناچار بود از راه دهان نفس بکشد و سال‌ها امکان جویدن غذا را نداشت. تغذیه‌اش با مایعات و از طریق لوله انجام می‌شد و حدود دو سال نیز زیر گلویش باز بود و لوله‌ای در آن قرار داشت. در این سال‌ها، همسرش مهم‌ترین تکیه‌گاه او بود؛ غذاها را با امکانات موجود کاملاً مخلوط می‌کرد و با سرنگ، از طریق لوله به او می‌رساند. حاج رجب بیش از ۳۰ عمل جراحی سنگین را پشت سر گذاشت و پس از جراحی‌های متعدد نیز، به‌دلیل شرایط جسمی خاص خود، معمولاً جدا از دیگر اعضای خانواده سر سفره می‌نشست.
جرعه ای از سختی های زندگی بابارجب
محمدرضا محمدزاده، فرزند شهید، از روزهایی می‌گوید که پدرش در بیمارستان بستری بود. او که هنگام مجروحیت پدر هشت سال داشت، تصویری از چهره سالم و خوش‌چهره او در ذهن داشت؛ اما دیدن چهره تغییرکرده پدر در بیمارستان، صحنه‌ای تکان‌دهنده بود؛ به‌گونه‌ای که حتی مادرش نیز با دیدن آن از هوش رفت. با وجود این دگرگونی، همسر شهید هیچ‌گاه از او فاصله نگرفت. حاج رجب گاهی از سر دلسوزی به همسرش پیشنهاد می‌کرد او را ترک کند، اما پاسخ می‌شنید: «درست است که صورتت تغییر کرده، اما جوهره وجودت همان است و شخصیتت تغییر نکرده است. زندگی اجتماعی بابارجب نیز با دشواری‌های بسیاری همراه بود. مردم گاه از علت جراحت‌های او بی‌خبر بودند و نگاه‌های سنگین و آزاردهنده‌ای به چهره‌اش می‌انداختند.
 برخی تصور می‌کردند در آتش‌سوزی یا تصادف آسیب دیده است؛ اما هنگامی که درمی‌یافتند او جانباز جنگ است، نگاه ترحم‌آمیزشان به احترام تبدیل می‌شد. با این حال، حاج رجب هرگز خود را از جامعه کنار نکشید و در راهپیمایی‌ها، اجتماعات، برنامه‌های مذهبی و مناسبت‌های مختلف حضور می‌یافت. به گفته فرزندش، او مردی صبور، قانع، کم‌توقع و برخوردار از ایمان عمیق به امام خمینی(ره) و رهبر انقلاب بود. همواره تأکید می‌کرد: «حرف امام نباید روی زمین بماند.» همین باور سبب شد با وجود داشتن چند فرزند خردسال، راهی جبهه شود.
او به آرزویش رسید
فرزند شهید ادامه می دهد: بزرگ‌ترین آرزوی حاج رجب، دیدار با رهبر انقلاب بود؛ آرزویی که در فروردین‌ماه سال ۱۳۹۴ در حرم مطهر رضوی تحقق یافت. این دیدار برای او تنها یک ملاقات نبود، بلکه التیام سال‌ها رنج، درد و نگاه‌های آزاردهنده مردم به شمار می‌رفت. بوسه رهبر انقلاب بر پیشانی‌اش، بزرگ‌ترین هدیه زندگی او بود و حاج رجب می‌گفت همه سختی‌هایش با آن دیدار از بین رفته است. این جانباز پرافتخار سرانجام در دهه کرامت و در جوار امام رضا(ع) به آرامش رسید. 
وی از آخرین دیدار با پدر یاد می‌کند؛ شبی که در بیمارستان کنارش بود و تصور می‌کرد دوباره او را خواهد دید، اما در فاصله‌ای کوتاه خبر شهادتش را شنید و فرصت نیافت دست پدر را ببوسد و از او طلب حلالیت کند. با این همه، خانواده بابارجب به داشتن چنین پدری افتخار می‌کنند؛ مردی که جنگ چهره‌اش را گرفت، اما ایمان، عزت و بزرگی روحش را از او نگرفت.
10 صفحه اول