چهارضلعی مقابله با محاصره
آمریکا محاصره دریایی را به محور راهبرد بلندمدت خود علیه ایران تبدیل کرده است.از چه مسیرهایی می توان با این راهبرد مقابله کرد؟نویسنده: محلل
مترجم:
محاصره دریایی اکنون به محور راهبرد فشار آمریکا علیه ایران تبدیل شده است؛ ابزاری بلندمدت برای مسدودسازی شریانهای اقتصادی، تشدید ناترازیهای مالی، جهش ارزی و در نهایت افزایش فشار اجتماعی با هدف وادارکردن تهران به عقبنشینی. واشنگتن پس از آسیبهای واردشده به توان کلاسیک دریایی ایران، اجرای این سناریو را امکانپذیرتر میبیند؛ هرچند درباره آثار آن، از کمبرآوردی در داخل تا بیشبرآوردی در آمریکا، شکافی جدی وجود دارد. با این حال، محاصره نه طرحی شکستناپذیر، بلکه مسئلهای چندوجهی است که مقابله مؤثر با آن به طراحی همزمان چهار دسته راهکار سیاسی، اقتصادی و تجاری، نظامی مستقیم و نظامی غیرمستقیم نیاز دارد.
1 راهکارهای سیاسی: از ابتدا، بخشی از کشور با محوریت تیم دولت و وزارت امور خارجه معتقد بودند و هستند که بهتر است این محاصره را، که تاثیرات سوء بسیاری بر اقتصاد بیمار فعلی کشور دارد، با زمان دادن به مذاکرات سیاسی و انعقاد تفاهمنامه با آمریکا رفع کرد تا کمترین هزینه نیز وجود داشته باشد. این دیدگاه میگوید حتی تاخت زدن این با هرمز نیز مشکلی ندارد زیرا ما همیشه در کنار تنگه حضور داریم و هر زمان می توانیم با شلیک آن را ببندیم؛ اما مدل فعلی محاصره با اتکای به ناوگان سنگین آمریکایی در اقیانوس هند و دریای عمان است و با تفاهم نامه نیز علاوه بر رفع محاصره، در بلندمدت نیز با عقبنشینی آمریکا از منطقه، دشمن دیگر این اهرم را به طور فوری و موثر در اختیار ندارد و بعداً هم میتوان فکری کرد. با این حال، جدیترین نقد به این دیدگاه فارغ از معادل قرار دادن آن با هرمز، این است که آیا حریف به راحتی این اهرم را از دست میدهد؟ جدای از این، سوال محوریتر این است که تا کِی باید به مذاکرات سیاسی زمان داد؟ آیا طولانی شدن مذاکرات و ریسک افزایش تنش برای کنترل شرایط خود تبدیل به اهرمی برای گذر زمان تا تاثیرگذاری محاصره بر اقتصاد ما نیست؟
2راهکارهای اقتصادی و تجاری و مالی: به طور طبیعی و با توجه به گستردگی و تنوع مرزها و جغرافیای ایران، استفاده از ظرفیتهای جایگزین مطرح است مانند مرزهای زمینی و دریایی شمالی و مبادلات با کشورهای همسایه، استفاده از ظرفیت همین کشورها به عنوان واسطه انتقال مانند پاکستان و سایر اقدامات که مجال بررسی همه آنها نیست. این موضوع، باعث می شود با متنوعسازی مبادی صادرات و واردات کشور، هم در بلندمدت اقتصاد کشور مقاوم شود و هم در کوتاه مدت دشمن نتواند تنفس ما را صفر کند. با این حال این موضوع خود چهار مشکل دارد:
۱. وقتی حدود ۸۰ درصد تجارت کشور از مرزهای جنوبی دریایی بوده، جایگزینی سریع آن در کوتاه مدت ممکن نیست و این راهکارها نیز در بلندمدت تاثیر مثبتتری دارد.
۲. مشکل بعدی این جاست که اقدامات فوق، در صورتی که همراه با تلاش های عملی برای رفع حصر نباشد، به مانند تجربه تحریم ها، نوعی پذیرش ضمنی محدودیت ها و تلاش برای دورزدن آن است. در حالی که سرمایه گذاری اصلی ما باید بر طبیعیسازی وضعیت باشد.
۳. محدود شدن بخش اعظم مبادی(دریای جنوب) و ایجاد راههای دیگر، می تواند باعث شود که باز به مانند تجربه تحریمها، آمریکا و یا کشورهای همسایه بخواهند از این موضوع سوءاستفاده کنند؛ به نوعی دست ما زیر ساطور این کشورها بوده و در سایر عرصهها محدود شویم (ارجاع به تجربه تلخ امارات).
۴. در نهایت طبیعتا آمریکا نیز بیکار نمیماند و سعی می کند با روشهایی، همین مسیرها را نیز ضربه زند که طرح گزینه محاصره زمینی یکی از آن هاست.
۳ راهکار نظامی مستقیم:
در این خصوص، چند مسئله قابل ذکر است: اول. ابتدا باید دانست که تلاشهای متعددی در دوره قبلی(پیش از تفاهم اسلام آباد) برای شکست حصر از این طریق انجام شد که بسیاری از آنها در سکوت خبری بود اما تقریبا نتیجه خاصی حاصل نشد. همچنین برخی طرحها نیز وجود داشت که اساساً فرصت و امکان اجرای آنها نیز فراهم نشد.
دوم. ریسک سیاسی از تبدیل این تلاشها به جنگ گسترده، آسیبهای وارده به نیروی دریایی در جنگ، تعداد زیاد و آرایش خاص ناوگان آمریکایی در حوزه پدافند، جابهجایی و دور شدن از برد موثر، مشکلات ناشی از شکاف فناوری در تسلیحات، برتری هوایی حریف و ... برخی از عواملی هستند که باعث شده تلاشهای قبلی نتیجهبخش نباشد.
سوم. با این حال همچنان این اعتقاد و طرحهایی وجود دارد و برخی عقیده دارند میتوان از طریق مستقیم نیز حصر را شکست.
چهارم. یکی از رویکردها در این زمینه، فرسایش از طریق افزایش هزینه ناوگان آمریکایی همچون تجربه یمن است.
4 راهکار نظامی غیر مستقیم : اما در نهایت بسیاری از تحلیلگران اجماع نظر دارند که شاید موثرترین و دردسترسترین راه برای شکست حصر، معادلهسازی متقابل، با زدن مستقیم یا محاصره کشورهای عربی و یا احیای معادله «قطع صادرات نفت بقیه در ازای قطع صادرات ما» و یا هدف قرار دادن برخی مسیرهای بدیل تنگه هرمز و خود هرمز است. این امر نیازمند این است که اولاً مقدمات فنی، اطلاعاتی و سیاسی برای تبدیل محاصره به تاثیر انجام شده و ثانیاً از ملاحظات سیاسی و حتی اقتصادی فاصله گرفت و ریسک پذیری را افزایش داد. این رویکرد طبعا می تواند هزینه هایی دربرداشته باشد اما به نظر در دسترسترین و مطابق تجربه موثرترین گزینه است.در نهایت، مجموع عوامل و مسائل پیشگفته و گزینههای بررسی شده، باعث شده تا بار دیگر احتمال اجرای مجدد گزینههای ۳ و ۴ وجود داشته باشد. امری که نیازمند خلاقیت، ریسک پذیری، تاثیرمحوری و تکمیل همه مقدمات داخلی برای جلوگیری از تبعات آتی است. توجه به این نکته مهم است که آمریکا پس از عدم موفقیت در دستیابی به اهداف خود در جنگ، با مسئله ای جدید به نام تنگه هرمز مواجه شد و بر حل آن به عنوان اولویت روی آورد که در این زمینه محاصره دریایی و عملیات خشم اقتصادی را به عنوان زیرساخت اصلی عملیات خود انتخاب کرد. بنابراین اگر ما بتوانیم این موضوع را نیز حل کنیم، شکست آمریکا نیز تکمیل شده است.
1 راهکارهای سیاسی: از ابتدا، بخشی از کشور با محوریت تیم دولت و وزارت امور خارجه معتقد بودند و هستند که بهتر است این محاصره را، که تاثیرات سوء بسیاری بر اقتصاد بیمار فعلی کشور دارد، با زمان دادن به مذاکرات سیاسی و انعقاد تفاهمنامه با آمریکا رفع کرد تا کمترین هزینه نیز وجود داشته باشد. این دیدگاه میگوید حتی تاخت زدن این با هرمز نیز مشکلی ندارد زیرا ما همیشه در کنار تنگه حضور داریم و هر زمان می توانیم با شلیک آن را ببندیم؛ اما مدل فعلی محاصره با اتکای به ناوگان سنگین آمریکایی در اقیانوس هند و دریای عمان است و با تفاهم نامه نیز علاوه بر رفع محاصره، در بلندمدت نیز با عقبنشینی آمریکا از منطقه، دشمن دیگر این اهرم را به طور فوری و موثر در اختیار ندارد و بعداً هم میتوان فکری کرد. با این حال، جدیترین نقد به این دیدگاه فارغ از معادل قرار دادن آن با هرمز، این است که آیا حریف به راحتی این اهرم را از دست میدهد؟ جدای از این، سوال محوریتر این است که تا کِی باید به مذاکرات سیاسی زمان داد؟ آیا طولانی شدن مذاکرات و ریسک افزایش تنش برای کنترل شرایط خود تبدیل به اهرمی برای گذر زمان تا تاثیرگذاری محاصره بر اقتصاد ما نیست؟
2راهکارهای اقتصادی و تجاری و مالی: به طور طبیعی و با توجه به گستردگی و تنوع مرزها و جغرافیای ایران، استفاده از ظرفیتهای جایگزین مطرح است مانند مرزهای زمینی و دریایی شمالی و مبادلات با کشورهای همسایه، استفاده از ظرفیت همین کشورها به عنوان واسطه انتقال مانند پاکستان و سایر اقدامات که مجال بررسی همه آنها نیست. این موضوع، باعث می شود با متنوعسازی مبادی صادرات و واردات کشور، هم در بلندمدت اقتصاد کشور مقاوم شود و هم در کوتاه مدت دشمن نتواند تنفس ما را صفر کند. با این حال این موضوع خود چهار مشکل دارد:
۱. وقتی حدود ۸۰ درصد تجارت کشور از مرزهای جنوبی دریایی بوده، جایگزینی سریع آن در کوتاه مدت ممکن نیست و این راهکارها نیز در بلندمدت تاثیر مثبتتری دارد.
۲. مشکل بعدی این جاست که اقدامات فوق، در صورتی که همراه با تلاش های عملی برای رفع حصر نباشد، به مانند تجربه تحریم ها، نوعی پذیرش ضمنی محدودیت ها و تلاش برای دورزدن آن است. در حالی که سرمایه گذاری اصلی ما باید بر طبیعیسازی وضعیت باشد.
۳. محدود شدن بخش اعظم مبادی(دریای جنوب) و ایجاد راههای دیگر، می تواند باعث شود که باز به مانند تجربه تحریمها، آمریکا و یا کشورهای همسایه بخواهند از این موضوع سوءاستفاده کنند؛ به نوعی دست ما زیر ساطور این کشورها بوده و در سایر عرصهها محدود شویم (ارجاع به تجربه تلخ امارات).
۴. در نهایت طبیعتا آمریکا نیز بیکار نمیماند و سعی می کند با روشهایی، همین مسیرها را نیز ضربه زند که طرح گزینه محاصره زمینی یکی از آن هاست.
۳ راهکار نظامی مستقیم:
در این خصوص، چند مسئله قابل ذکر است: اول. ابتدا باید دانست که تلاشهای متعددی در دوره قبلی(پیش از تفاهم اسلام آباد) برای شکست حصر از این طریق انجام شد که بسیاری از آنها در سکوت خبری بود اما تقریبا نتیجه خاصی حاصل نشد. همچنین برخی طرحها نیز وجود داشت که اساساً فرصت و امکان اجرای آنها نیز فراهم نشد.
دوم. ریسک سیاسی از تبدیل این تلاشها به جنگ گسترده، آسیبهای وارده به نیروی دریایی در جنگ، تعداد زیاد و آرایش خاص ناوگان آمریکایی در حوزه پدافند، جابهجایی و دور شدن از برد موثر، مشکلات ناشی از شکاف فناوری در تسلیحات، برتری هوایی حریف و ... برخی از عواملی هستند که باعث شده تلاشهای قبلی نتیجهبخش نباشد.
سوم. با این حال همچنان این اعتقاد و طرحهایی وجود دارد و برخی عقیده دارند میتوان از طریق مستقیم نیز حصر را شکست.
چهارم. یکی از رویکردها در این زمینه، فرسایش از طریق افزایش هزینه ناوگان آمریکایی همچون تجربه یمن است.
4 راهکار نظامی غیر مستقیم : اما در نهایت بسیاری از تحلیلگران اجماع نظر دارند که شاید موثرترین و دردسترسترین راه برای شکست حصر، معادلهسازی متقابل، با زدن مستقیم یا محاصره کشورهای عربی و یا احیای معادله «قطع صادرات نفت بقیه در ازای قطع صادرات ما» و یا هدف قرار دادن برخی مسیرهای بدیل تنگه هرمز و خود هرمز است. این امر نیازمند این است که اولاً مقدمات فنی، اطلاعاتی و سیاسی برای تبدیل محاصره به تاثیر انجام شده و ثانیاً از ملاحظات سیاسی و حتی اقتصادی فاصله گرفت و ریسک پذیری را افزایش داد. این رویکرد طبعا می تواند هزینه هایی دربرداشته باشد اما به نظر در دسترسترین و مطابق تجربه موثرترین گزینه است.در نهایت، مجموع عوامل و مسائل پیشگفته و گزینههای بررسی شده، باعث شده تا بار دیگر احتمال اجرای مجدد گزینههای ۳ و ۴ وجود داشته باشد. امری که نیازمند خلاقیت، ریسک پذیری، تاثیرمحوری و تکمیل همه مقدمات داخلی برای جلوگیری از تبعات آتی است. توجه به این نکته مهم است که آمریکا پس از عدم موفقیت در دستیابی به اهداف خود در جنگ، با مسئله ای جدید به نام تنگه هرمز مواجه شد و بر حل آن به عنوان اولویت روی آورد که در این زمینه محاصره دریایی و عملیات خشم اقتصادی را به عنوان زیرساخت اصلی عملیات خود انتخاب کرد. بنابراین اگر ما بتوانیم این موضوع را نیز حل کنیم، شکست آمریکا نیز تکمیل شده است.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


