ترافیک سرگرمی‌های متوسط

درباره برنامه‌های غیرنمایشی تلویزیون و شبکه نمایش خانگی که به تازگی پخش خود را آغاز کرده‌اند

نویسنده:

مترجم:

 به طور معمول، برنامه‌های غیرنمایشی، شامل برنامه‌های گفت‎وگومحور، رئالیتی‌شوها و سایر مسابقه‌های سرگرم‌کننده، در وهله اول وظیفه ایجاد سرگرمی سالم را برعهده دارند و به تبع آن ممکن است بتوانند گام مثبتی هم در عرصه فرهنگ بردارند و محتوای جدی و مهمی را با مخاطبان خود در میان بگذارند. در هفته‌های اخیر، اغلب این آثار در انجام وظیفه اول خود، موفق ظاهر شده‌اند؛ هرچند هیچ‌کدامشان در خاطر مخاطبان ماندگار نخواهند شد. در این گزارش مروری داریم بر تولیدات غیرنمایشی تازه پخش‌شده از تلویزیون و پلتفرم‌ها.

آشپزی در «شفرونی» با اعمال شاقه
فصل دوم «شفرونی» با اجرای نیما شعبان‌نژاد در هفته گذشته رونمایی شد؛ برنامه‌ای آشپزی‌محور و رنگارنگ که فصل نخست آن تقریبا ارتباط معناداری با مقوله آشپزی -به معنای مرسوم کلمه- نداشت و بیشتر یک شوی تبلیغاتی بر مدار سلبریتی‌های درجه چندم بود که هر قسمت از آن با محوریت یک کشور ساخته شد. فصل تازه «شفرونی»، دست‌کم از یک جهت قدمی رو به جلو برداشته و تمرکزش را بر اقوام ایرانی و غذاهای بومی کشورمان گذاشته است که می‌تواند به برنامه هویت بیشتری بدهد. سیاق کلی «شفرونی» و ترکیب مهمانان دو اپیزود نخست آن، نشان داد که دست سازندگان برنامه برای دعوت از چهره‌های جذاب، حتی از فصل قبل هم خالی‌تر است. در نتیجه، بعید به نظر می‌رسد فصل دوم نیز بتواند اتفاق ویژه‌ای را رقم بزند.
گل یا پوچ با تغییرات صرفا ظاهری
«شاه‌گل» با اجرای مهران مدیری و همراهی بهار کاتوزی، به نوعی امتداد دو فصل «گل یا پوچ»، با اجرای خود مدیری و صابر ابر است. این برنامه، با بازطراحی جذاب در یک مجموعه ورزشی نوستالژیک فیلم‎برداری شده و تلاش می‌کند به بازی سنتی گل یا پوچ، شکل و شمایلی نمایشی بدهد. مزیت برجسته «شاه‌گل» ایده بکر و کاملا بومی آن است، اما به نظر نمی‌رسد که این ایده ظرفیت کافی برای ادامه یافتن یک مسابقه برای سومین فصل را داشته باشد. هرچقدر هم سازندگانش شکل‌های متفاوتی از دوئل‌ها و رقابت‌های تیمی را امتحان کنند، ذات برنامه همچنان همان حدس زدن بین دو مشت بسته و تکنیک‌هایی است که حالا برای مخاطب کاملا تکراری به نظر می‌رسند.
​​​​​​​
هم‌کلامی عاری از شگفتانه
«هم‌کلام» به کارگردانی سالار طهرانی و با اجرای فرزاد فربد، یک برنامه گفت‌وگومحور معمولی است که تنها وجه ممیزه ظاهری آن، ایده پخش موسیقی در فواصل پنج‌دقیقه‌ای است که آن هم در قسمت اول شکست خورد؛ به نحوی که مهمان آن را ناکارآمد دانست و بدین ترتیب، موسیقی به یک عامل مزاحم در خلال گفت‎وگو بدل شد! دیگر نکته عجیب درباره این برنامه این است ‌که «هم‌کلام» فهرست همه مهمانانش در یازده قسمت بعدی را نیز همین اول کار منتشر کرده است تا امیدها برای ایجاد شگفتی به نزدیکی صفر برسد. در این فهرست، جز استاد حسین علیزاده، هیچ چهره مهم دیگری به چشم نمی‌خورد و اغلب مهمان‌ها سلبریتی‌های متوسطی هستند که از این برنامه به آن برنامه رفت‌وآمد می‌کنند.
سرگرمی قرآنی در «محفل ستاره‌ها»
فصل چهارم «محفل ستاره‌ها» که به تازگی روی آنتن شبکه‌های سه و نهال رفته، بی‌شک در طراحی و اجرا با زحمات فراوانی همراه بوده و از جذابیت‌ها و ایده‌های سرگرم‌کننده‌ای برخوردار است، اما مهم‌ترین آسیب آن، مخاطب نسبتاً محدود این برنامه است. هرچند برخی قسمت‌ها و ایده‌های این اثر می‌تواند برای طیف وسیع‌تری جذاب باشد، اما فضای غالب آن بیش از هر چیز به دل اقشار مذهبی جامعه می‌نشیند و برای برخی از دیگر اقشار، از سطح پایین‌تری از جذابیت برخوردار است. فارغ از این مسئله، «محفل ستاره‌ها» در زمینه‌های مختلف تولیدی قابل قبول است و به خصوص در زمینه ایده‌های نمایشی و حضور احسان مهدی، برای کودکان و نوجوانان جذابیت دارد.
در تلاش برای «خندوانه»شدن
«قصه‌های هومن و جناب‌خان» در سری جدید که با شروع ماه ربیع‌الاول روی آنتن رفته، متفاوت از قسمت‌های نخست بوده. در این قسمت‌ها، این برنامه بیشتر به «خندوانه» شبیه شده و سعی کرده تا با دعوت از مهمان‌های سلبریتی، جذابیت بیافریند و در این زمینه هم البته چندان ناموفق نیست.اما بخش‌های نمایشی برنامه از چند ایراد اساسی رنج می‌برد که نخستین مورد آن، دستمایه اندک شوخی‌ها و کل‌کل‌های طرفین است. هرچند گاهی شاه‌حسینی منشی صحنه سابق «خندوانه» به جمع هومن و جناب‌خان اضافه می‌شود، اما برنامه دو کاراکتر اصلی دارد و این دو شخصیت، ایده‌های کافی برای بحث و کل‌کل ندارند. «قصه‌های هومن و جناب‌خان» البته می‌تواند در این روزهای کم‌سرگرمی تلویزیون، گلیمش را از آب بیرون بکشد.
عقبگرد «بگو بخند»
مهم‌ترین مشکل فصل جدید برنامه «بگو بخند» ناتوانی در دستیابی به هدف اصلی برنامه است. این برنامه قرار است بخنداند، اما در این امر ناکام می‌ماند. نه استندآپ‌کنندگان و نه یوسف تیموری در جایگاه مجری، نه در ادای کلمات و نه در میمیک، به اندازه کافی بامزه نیستند و گاه مجبورند دست به اجرای ایده‌هایی بزنند که به لودگی تنه می‌زند. این برنامه از داوری نیز لطمه خورده، چراکه سازندگان انتخاب‌های عجیبی کرده‌اند؛ حمید لولایی در اغلب زمان برنامه با چهره‌ای عبوس به تماشای اجراها می‌پردازد و با همان اخم، دست می‌زند و ملیکا شریفی‌نیا اصلاً در حوزه طنز و کمدی چهره‌ای شاخص محسوب نمی‌شود. «بگو بخند» لااقل در قسمت‌های اول، چند گام از فصول پیشین عقب‌تر ایستاده و بعید است بتواند رضایت مخاطب طنزپسند را جلب کند.
کاش «کودک شو» می‌ساختید
این برنامه جدید شبکه نسیم که با هدف تشویق به فرزندآوری ساخته شده، ترکیبی آشنا از «اعجوبه‌ها» و «کودک‌شو» به نظر می‌رسد، اما دچار عارضه رایج این سال‌های تلویزیون شده: مهمانان با مجریان، با همدیگر، با بچه‌ها و حتی راوی، بی‌وقفه حرف می‌زنند! این در حالی است که می‌شد از حضور والدین و به ویژه شیرینی‌های کودکان، استفاده‌های نمایشی‌تری کرد. آنچه از این برنامه توی ذوق می‌زند، راوی برنامه است که باید بامزه باشد، اما از هر شوخی‌اش، کاریکاتوری خشک بر جای می‌ماند. او حتی تعابیری مانند «میزبانان دوست‌داشتنی» برای مجریان برنامه به کار می‌برد و این گمانه را تقویت می‌کند که سازندگان، خود را بیش از حد تحویل گرفته‌اند.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار