چرخش توسعه از غرب به شرق
گفتوگو با پروفسور جان ندروین پیترز نظریه پرداز آمریکایی حوزه جهانی شدن که معتقد است، کشورهای درحالتوسعه اکنون بهجای نگاه به غرب، به شرق نگاه کردهاند و امپراتوری غرب، تمام شده استنویسنده: محمدجواد استادی محمدجواد استادی
مترجم:
«توسعه» شاید یکی از پرنفوذترین و درعینحال مناقشهبرانگیزترین مفاهیم دوران معاصر باشد. برای بخش مهمی از قرن بیستم، معنای آن کموبیش روشن به نظر میرسید: جوامعی در نقطهای جلوتر از مسیر تاریخی قرار داشتند و دیگران باید همان راه را، با فاصلهای زمانی، طی میکردند. صنعتیشدن، رشد اقتصادی، نوسازی نهادهای اجتماعی و سیاسی و نزدیکشدن به تجربه کشورهای غربی، اجزای اصلی این تصویر بودند.
ظهور چین و قدرتهای اقتصادی تازه در آسیا، افزایش نقش کشورهای غیرغربی در اقتصاد و سیاست بینالملل، گسترش مناسبات اقتصادی و سیاسی میان کشورهای درحالتوسعه، افزایش وزن قدرتهای میانی و تغییر تدریجی آرایش اقتصاد سیاسی جهان، نشان داده است که دیگر بهآسانی نمیتوان از یک مرکز، یک مسیر و یک نسخه جهانشمول برای توسعه سخن گفت. همزمان، بحرانهای اقتصادی و زیستمحیطی، جنگها، مهاجرت، شکافهای تازه اجتماعی و ظهور فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، پرسش توسعه را در برابر مسائل تازهای قرار دادهاند. اکنون مسئله فقط این نیست که چگونه میتوان رشد کرد؛ پرسش اساسیتر این است که اساساً توسعه چیست، چه نسبتی با عدالت و استقلال دارد و آیا تجربه یک بخش از جهان میتواند همچنان معیار آینده دیگر جوامع باشد؟
جان ندروین پیترز، یکی از نظریهپردازان برجستهای است که طی چند دهه، این پرسشها را از منظری انتقادی دنبال کرده است. او استاد برجسته مطالعات جهانی و جامعهشناسی و حوزه جهانیشدن در دانشگاه کالیفرنیا، سانتاباربارا است. مطالعات توسعه، جهانیشدن، اقتصاد سیاسی جهانی از جمله حوزههای اصلی فعالیت علمی اوست. پیترز تاکنون نویسنده یا ویراستار حدود ۳۰ کتاب بوده و پیش از دانشگاه کالیفرنیا نیز در دانشگاهها و مراکز علمی متعددی در اروپا، آمریکا، آفریقا و آسیا تدریس و پژوهش کرده است. یکی از مهمترین آثار او کتاب «نظریه توسعه: شالودهشکنیهاـ بازسازیها» است؛ اثری که در آن نظریههای توسعه صرفاً طبقهبندی و معرفی نمیشوند، بلکه پیشفرضها، محدودیتها و ظرفیتهای آنها نیز مورد پرسش قرار میگیرند. این کتاب برای مخاطب ایرانی نیز اثری شناختهشده است و جالب اینکه دو ترجمه مستقل فارسی از آن منتشرشده است. یک ترجمه با ترجمه احمد موثقی از سوی انتشارات دانشگاه تهران به بازار آمده است؛ ترجمه دیگری نیز به قلم رضا همتی و بابک لعلفام از سوی انتشارات دانشگاه اصفهان منتشر شده است. انتشار دو ترجمه دانشگاهی از یک اثر، خود نشانهای از توجه فضای مطالعات توسعه در ایران به بحثها و صورتبندیهای نظری پیترز است.
گفتوگوی حاضر نیز صرفاً بازخوانی یک کتاب نیست؛ تلاشی است برای سنجیدن نظریه توسعه در متن جهانی که نسبت به زمان شکلگیری بسیاری از نظریههای کلاسیک آن، بهطور جدی تغییر کرده است. از پیترز درباره افول روایتهای غربمحور توسعه، چندقطبی شدن جهان، افزایش وزن آسیا و کشورهای غیرغربی، مناسبات تازه میان کشورهای درحالتوسعه، نابرابری دیجیتال، هوش مصنوعی، جامعه مدنی، بحران زیستمحیطی و نسبت میان «توسعه بهمثابه نوسازی» و «توسعه بهمثابه رهایی» پرسیدهایم.
پیترز، پاسخ خود را با تعریفی کوتاه اما تعیینکننده آغاز میکند: «توسعه، یادگیری جمعی است.» شاید بتوان کل این گفتوگو را از همین عبارت خواند؛ توسعه نه نسخهای از پیش نوشتهشده که همه جوامع موظف به تکرار آن باشند، بلکه فرایندی تاریخی، چندبعدی و متأثر از تجربههای گوناگون جوامع است؛ برداشتی که در جهان متکثر و چندمرکزی امروز، بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است.

کتاب شما یکی از تأثیرگذارترین روایتهای معاصر از چگونگی تحول ایده «توسعه» به شمار میرود. اگر امروز میخواستید تعریف خود از توسعه را بازنگری کنید، چه مؤلفههایی را به آن میافزودید یا از آن حذف میکردید؟
تعریفی که من از توسعه دارم همچنان همان است: توسعه، نوعی یادگیری جمعی است. این تعریف، به نظر من، همچنان اعتبار خود را حفظ میکند؛ فارغ از اینکه محتواهای این یادگیری در طول زمان تغییر کنند یا روشها و قالبهایی که از طریق آنها یادگیری جمعی صورت میگیرد، دگرگون شوند. اگر امروز میخواستم برخی موضوعات معاصر را به این بحث اضافه کنم یا بر آنها تأکید بیشتری داشته باشم، یکی از مهمترین آنها مسئله چندقطبی شدن جهان (multipolarity) بود؛ موضوعی که در کتابی که در سال ۲۰۱۸ توسط راتلج منتشر کردم نیز به آن پرداختهام. در اینجا مسئله فقط این نیست که جهان چندقطبی شده است؛ بلکه باید دید این چندقطبیشدن چه نسبتی با وضعیت گستردهتری دارد که میتوان آن را «چنددورانی» (polycene) و «چندبحرانی» (polycrisis) نامید.
در کنار آن، موضوع چندمرکزیشدن (multicentrism) نیز اهمیت دارد؛ یعنی اینکه دیگر صرفاً با یک مرکز و یک نگاه مسلط به جهان مواجه نیستیم، بلکه دیدگاههای متنوع و متفاوتی درباره جهان چندقطبی وجود دارد. موضوع مرتبط دیگر، تغییر مهمی است که در ساختار روابط جهانی رخ داده است. در فاصله تقریباً سالهای ۱۸۰۰ تا ۲۰۰۰، بخش مهمی از مناسبات توسعه را میشد در قالب روابط «شمال ـ جنوب» توضیح داد. اما اکنون شاهد حرکت از روابط شمال ـ جنوب به سمت روابط شرق ـ جنوب هستیم؛ برای مثال روابط آسیا و چین با آفریقا، خاورمیانه و آمریکای لاتین اهمیت بسیار بیشتری پیدا کرده است. در این زمینه میتوان به کتاب پاراگ خانا، آینده آسیایی است (The Future Is Asian)، منتشرشده در سال ۲۰۱۹، و بهویژه فصل سوم آن با عنوان «بازگشت آسیای بزرگ» اشاره کرد. موضوع بزرگ دیگری که امروز باید برجستهتر شود، زیرساخت است. تجربه توسعه چین، تأسیس بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیا (AIIB) و ابتکار کمربند و راه (BRI)، همگی نشان میدهند که زیرساخت تا چه اندازه در صورتبندی جدید توسعه اهمیت یافته است.
در کنار اینها، مسئله امپریالیسم منابع نیز موضوع مهمی است که باید به آن توجه بیشتری داشت.
یکی از استدلالهای محوری آثار شما نقد روایتهای اروپامحور از توسعه است. با ظهور چین، هند و دیگر اقتصادهای جنوب جهانی، آیا اکنون میتوان از پایان سلطه غرب بر اندیشه توسعه سخن گفت؟
قطعاً چنین است. نخست باید توجه کرد که خود اصطلاح «غرب» تا اندازهای متعلق به یک دوره تاریخی قدیمیتر است و ریشه آن به دوران جنگ سرد بازمیگردد.
امروز دیگر نمیتوان ایالاتمتحده و اروپا را به همان سادگی گذشته در یک مجموعه واحد قرار داد. این دو اکنون از یکدیگر فاصله گرفتهاند؛ چنانکه در جنگ جاری علیه ایران نیز میتوان این تفاوت را مشاهده کرد. دوم اینکه کشورهای درحالتوسعه از چند دهه پیش بهجای نگاه به غرب، «به شرق نگاه کردهاند»؛ همانگونه که ماهاتیر محمد، نخستوزیر مالزی، از دهه ۱۹۸۰ بر آن تأکید میکرد.

شما از «چرخش آسیایی» و جابهجایی مرکز ثقل اقتصاد جهانی سخن گفتهاید. با توجه به تحولات ژئوپلیتیکی اخیر ــ مانند جنگ غزه، رقابت آمریکا و چین و اختلالات حوزه انرژی ــ آیا معتقدید این چرخش همچنان پابرجاست یا با چالشهای تازهای مواجه شده است؟
البته که این چرخش با چالشهای تازهای مواجه شده است. نخست باید توجه داشت که خود واژه «آسیا» نوعی تعبیر کوتاهشده و کلی است. وقتی حدود ۶۰ درصد جمعیت جهان در آسیا زندگی میکنند، روشن است که نمیتوان از یک «آسیای» واحد سخن گفت. درواقع با «آسیاهای» مختلف و متنوعی روبهرو هستیم. جنگهای اوکراین، غزه، کرانه باختری و ایران نشاندهنده رویاروییهای بزرگ ژئواکونومیک و ژئوپلیتیکی هستند. مسئله مهم این است که بپرسیم چرا این رویاروییها در مقطع کنونی رخ میدهند. بخشی از پاسخ به همان تغییری مربوط میشود که پیشتر به آن اشاره کردم؛ یعنی گذار از روابط شمال ـ جنوب به سمت روابط شرق ـ جنوب. از حدود سال ۲۰۰۰ به این سو، قدرتهای آتلانتیکی دیگر مانند گذشته رهبری جهان را در اختیار ندارند؛ از همین رو به جنگ روی میآورند. نکته دوم این است که چالشبرانگیزشدن این جابهجایی، بخشی از یک مواجهه گستردهتر با خیزش آسیاست. برای نمونه، سیاست «چرخش آمریکا به سوی آسیا» که از سال ۲۰۱۲ مطرح شد، خود بخشی از واکنش گستردهتر به صعود و افزایش نقش آسیا در نظام جهانی بود.
شما تأکید میکنید که توسعه صرفاً یک پروژه اقتصادی نیست، بلکه پروژهای فرهنگی و سیاسی نیز هست. در عصری که با سیاست هویتی، تنشهای قومی و روایتهای دینی مشخص میشود، نظریه توسعه چگونه باید این لایهها را در نظر بگیرد؟
توسعه همیشه پدیدهای چندبعدی و لایهلایه است و نمیتوان آن را تنها به یک بُعد محدود کرد. همه انسانها و جوامع صرفاً با کسبوکار و فعالیت اقتصادی سروکار ندارند؛ از همین رو، توسعه نیز ماهیتی چندبعدی و لایهلایه دارد.
شما توسعه جهانی را اساساً نابرابر توصیف میکنید. با ظهور هوش مصنوعی، اتوماسیون و موجهای جدید مهاجرت، آیا این نابرابری وارد مرحله تازهای شده است؟
بله، قطعاً. با مرحلهای تازه و پیشبینیناپذیر روبهرو هستیم. امنیت نیز اکنون به یکی از متغیرهای مهم تبدیل شده است و حوزه امنیت هم بهشدت از هوش مصنوعی، بهویژه در مناطق و نواحی مرزی، استفاده میکند.
منتقدان اشاره کردهاند که کتاب کمتر از حد انتظار به بحرانهای زیستمحیطی، تغییرات اقلیمی و محدودیتهای اکولوژیک توجه کرده است. اگر امروز ویراست تازهای از کتاب مینوشتید، مسائل زیستمحیطی چه جایگاهی در آن پیدا میکرد؟
این نقد را میپذیرم. نخست باید گفت که یک کتاب، دانشنامه نیست. یک کتاب بهسادگی نمیتواند «همهچیز» را پوشش دهد و همه موضوعات ممکن را در خود جای دهد. دوم اینکه همین کتاب نیز دامنه موضوعی بسیار گستردهای دارد. من در برخی از دورهها و درسهایی که تدریس کردهام به موضوعات سبز و مسائل محیطزیستی پرداختهام، اما درعینحال میپذیرم که کار و مطالعات من در حوزه محیطزیست بهاندازه کافی عمیق نیست.
شما استدلال میکنید که توسعه فرایندی مداوم و بدون نقطه پایان نهایی است. آیا چنین دیدگاهی ممکن است به تداوم ایدئولوژی رشد اقتصادی نامحدود کمک کند؟
خیر، زیرا باید میان رشد و توسعه تفاوت قائل شد. این دو، یک مفهوم نیستند. رشد بیشتر به کمیت مربوط میشود؛ یعنی اینکه چیزی «بیشتر» شود. اما توسعه به کیفیت مربوط است.
وقتی درباره توسعه صحبت میکنیم، منظور میتواند توسعهای پایدار، فراگیر و عادلانه باشد. این همان رویکردی است که در چارچوب اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد (SDGs) نیز مشاهده میکنیم. بنابراین، سخن گفتن از توسعه لزوماً به معنای دفاع از افزایش بیپایان کمیت و رشد اقتصادی نیست.
آثار شما نقش قدرت، گفتمان و هژمونی را در شکلدهی به توسعه برجسته میکنند. با ظهور پلتفرمهای دیجیتال، غولهای فناوری و اقتصاد پلتفرمی، این مناسبات چگونه در حال تغییرند؟
نخست اینکه قدرتهای هژمونیک، «موقعیت امپراتوری» خود را از دست دادهاند. روایتهای آنها ملالآور شدهاند و حرص و ولع برای منابع بر آنها غلبه دارد؛ آنها دیگر رهبری نمیکنند. این قدرتها دیگر مانند گذشته نقش رهبریکننده ندارند.
نکته دوم اینکه ایالاتمتحده و روسیه همچنان از قدرتهای دارای حق وتو هستند و همراه با اسرائیل از مخربترین قدرتها به شمار میروند. اکنون نوبت آسیا، بریکس و قدرتهای میانی است.
ترجمه فارسی کتاب «نظریه توسعه» آثار شما را به بسیاری از پژوهشگران و دانشجویان ایرانی معرفی کرده است. چه واکنشها یا بازخوردهایی از خوانندگان ایرانی دریافت کردهاید؟ و تا چه اندازه با مطالعات توسعه در ایران آشنا هستید؟
آشنایی من با مطالعات توسعه در ایران فقط حاشیهای و محدود است و گاه با برخی مقالات مواجه شدهام. بااینحال، سفر به ایران در فهرست اولویتهای بالای من قرار دارد و علاقهمندم که از ایران دیدن کنم.
ظهور چین و قدرتهای اقتصادی تازه در آسیا، افزایش نقش کشورهای غیرغربی در اقتصاد و سیاست بینالملل، گسترش مناسبات اقتصادی و سیاسی میان کشورهای درحالتوسعه، افزایش وزن قدرتهای میانی و تغییر تدریجی آرایش اقتصاد سیاسی جهان، نشان داده است که دیگر بهآسانی نمیتوان از یک مرکز، یک مسیر و یک نسخه جهانشمول برای توسعه سخن گفت. همزمان، بحرانهای اقتصادی و زیستمحیطی، جنگها، مهاجرت، شکافهای تازه اجتماعی و ظهور فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، پرسش توسعه را در برابر مسائل تازهای قرار دادهاند. اکنون مسئله فقط این نیست که چگونه میتوان رشد کرد؛ پرسش اساسیتر این است که اساساً توسعه چیست، چه نسبتی با عدالت و استقلال دارد و آیا تجربه یک بخش از جهان میتواند همچنان معیار آینده دیگر جوامع باشد؟
جان ندروین پیترز، یکی از نظریهپردازان برجستهای است که طی چند دهه، این پرسشها را از منظری انتقادی دنبال کرده است. او استاد برجسته مطالعات جهانی و جامعهشناسی و حوزه جهانیشدن در دانشگاه کالیفرنیا، سانتاباربارا است. مطالعات توسعه، جهانیشدن، اقتصاد سیاسی جهانی از جمله حوزههای اصلی فعالیت علمی اوست. پیترز تاکنون نویسنده یا ویراستار حدود ۳۰ کتاب بوده و پیش از دانشگاه کالیفرنیا نیز در دانشگاهها و مراکز علمی متعددی در اروپا، آمریکا، آفریقا و آسیا تدریس و پژوهش کرده است. یکی از مهمترین آثار او کتاب «نظریه توسعه: شالودهشکنیهاـ بازسازیها» است؛ اثری که در آن نظریههای توسعه صرفاً طبقهبندی و معرفی نمیشوند، بلکه پیشفرضها، محدودیتها و ظرفیتهای آنها نیز مورد پرسش قرار میگیرند. این کتاب برای مخاطب ایرانی نیز اثری شناختهشده است و جالب اینکه دو ترجمه مستقل فارسی از آن منتشرشده است. یک ترجمه با ترجمه احمد موثقی از سوی انتشارات دانشگاه تهران به بازار آمده است؛ ترجمه دیگری نیز به قلم رضا همتی و بابک لعلفام از سوی انتشارات دانشگاه اصفهان منتشر شده است. انتشار دو ترجمه دانشگاهی از یک اثر، خود نشانهای از توجه فضای مطالعات توسعه در ایران به بحثها و صورتبندیهای نظری پیترز است.
گفتوگوی حاضر نیز صرفاً بازخوانی یک کتاب نیست؛ تلاشی است برای سنجیدن نظریه توسعه در متن جهانی که نسبت به زمان شکلگیری بسیاری از نظریههای کلاسیک آن، بهطور جدی تغییر کرده است. از پیترز درباره افول روایتهای غربمحور توسعه، چندقطبی شدن جهان، افزایش وزن آسیا و کشورهای غیرغربی، مناسبات تازه میان کشورهای درحالتوسعه، نابرابری دیجیتال، هوش مصنوعی، جامعه مدنی، بحران زیستمحیطی و نسبت میان «توسعه بهمثابه نوسازی» و «توسعه بهمثابه رهایی» پرسیدهایم.
پیترز، پاسخ خود را با تعریفی کوتاه اما تعیینکننده آغاز میکند: «توسعه، یادگیری جمعی است.» شاید بتوان کل این گفتوگو را از همین عبارت خواند؛ توسعه نه نسخهای از پیش نوشتهشده که همه جوامع موظف به تکرار آن باشند، بلکه فرایندی تاریخی، چندبعدی و متأثر از تجربههای گوناگون جوامع است؛ برداشتی که در جهان متکثر و چندمرکزی امروز، بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است.

کتاب شما یکی از تأثیرگذارترین روایتهای معاصر از چگونگی تحول ایده «توسعه» به شمار میرود. اگر امروز میخواستید تعریف خود از توسعه را بازنگری کنید، چه مؤلفههایی را به آن میافزودید یا از آن حذف میکردید؟
تعریفی که من از توسعه دارم همچنان همان است: توسعه، نوعی یادگیری جمعی است. این تعریف، به نظر من، همچنان اعتبار خود را حفظ میکند؛ فارغ از اینکه محتواهای این یادگیری در طول زمان تغییر کنند یا روشها و قالبهایی که از طریق آنها یادگیری جمعی صورت میگیرد، دگرگون شوند. اگر امروز میخواستم برخی موضوعات معاصر را به این بحث اضافه کنم یا بر آنها تأکید بیشتری داشته باشم، یکی از مهمترین آنها مسئله چندقطبی شدن جهان (multipolarity) بود؛ موضوعی که در کتابی که در سال ۲۰۱۸ توسط راتلج منتشر کردم نیز به آن پرداختهام. در اینجا مسئله فقط این نیست که جهان چندقطبی شده است؛ بلکه باید دید این چندقطبیشدن چه نسبتی با وضعیت گستردهتری دارد که میتوان آن را «چنددورانی» (polycene) و «چندبحرانی» (polycrisis) نامید.
در کنار آن، موضوع چندمرکزیشدن (multicentrism) نیز اهمیت دارد؛ یعنی اینکه دیگر صرفاً با یک مرکز و یک نگاه مسلط به جهان مواجه نیستیم، بلکه دیدگاههای متنوع و متفاوتی درباره جهان چندقطبی وجود دارد. موضوع مرتبط دیگر، تغییر مهمی است که در ساختار روابط جهانی رخ داده است. در فاصله تقریباً سالهای ۱۸۰۰ تا ۲۰۰۰، بخش مهمی از مناسبات توسعه را میشد در قالب روابط «شمال ـ جنوب» توضیح داد. اما اکنون شاهد حرکت از روابط شمال ـ جنوب به سمت روابط شرق ـ جنوب هستیم؛ برای مثال روابط آسیا و چین با آفریقا، خاورمیانه و آمریکای لاتین اهمیت بسیار بیشتری پیدا کرده است. در این زمینه میتوان به کتاب پاراگ خانا، آینده آسیایی است (The Future Is Asian)، منتشرشده در سال ۲۰۱۹، و بهویژه فصل سوم آن با عنوان «بازگشت آسیای بزرگ» اشاره کرد. موضوع بزرگ دیگری که امروز باید برجستهتر شود، زیرساخت است. تجربه توسعه چین، تأسیس بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیا (AIIB) و ابتکار کمربند و راه (BRI)، همگی نشان میدهند که زیرساخت تا چه اندازه در صورتبندی جدید توسعه اهمیت یافته است.
در کنار اینها، مسئله امپریالیسم منابع نیز موضوع مهمی است که باید به آن توجه بیشتری داشت.
یکی از استدلالهای محوری آثار شما نقد روایتهای اروپامحور از توسعه است. با ظهور چین، هند و دیگر اقتصادهای جنوب جهانی، آیا اکنون میتوان از پایان سلطه غرب بر اندیشه توسعه سخن گفت؟
قطعاً چنین است. نخست باید توجه کرد که خود اصطلاح «غرب» تا اندازهای متعلق به یک دوره تاریخی قدیمیتر است و ریشه آن به دوران جنگ سرد بازمیگردد.
امروز دیگر نمیتوان ایالاتمتحده و اروپا را به همان سادگی گذشته در یک مجموعه واحد قرار داد. این دو اکنون از یکدیگر فاصله گرفتهاند؛ چنانکه در جنگ جاری علیه ایران نیز میتوان این تفاوت را مشاهده کرد. دوم اینکه کشورهای درحالتوسعه از چند دهه پیش بهجای نگاه به غرب، «به شرق نگاه کردهاند»؛ همانگونه که ماهاتیر محمد، نخستوزیر مالزی، از دهه ۱۹۸۰ بر آن تأکید میکرد.

شما از «چرخش آسیایی» و جابهجایی مرکز ثقل اقتصاد جهانی سخن گفتهاید. با توجه به تحولات ژئوپلیتیکی اخیر ــ مانند جنگ غزه، رقابت آمریکا و چین و اختلالات حوزه انرژی ــ آیا معتقدید این چرخش همچنان پابرجاست یا با چالشهای تازهای مواجه شده است؟
البته که این چرخش با چالشهای تازهای مواجه شده است. نخست باید توجه داشت که خود واژه «آسیا» نوعی تعبیر کوتاهشده و کلی است. وقتی حدود ۶۰ درصد جمعیت جهان در آسیا زندگی میکنند، روشن است که نمیتوان از یک «آسیای» واحد سخن گفت. درواقع با «آسیاهای» مختلف و متنوعی روبهرو هستیم. جنگهای اوکراین، غزه، کرانه باختری و ایران نشاندهنده رویاروییهای بزرگ ژئواکونومیک و ژئوپلیتیکی هستند. مسئله مهم این است که بپرسیم چرا این رویاروییها در مقطع کنونی رخ میدهند. بخشی از پاسخ به همان تغییری مربوط میشود که پیشتر به آن اشاره کردم؛ یعنی گذار از روابط شمال ـ جنوب به سمت روابط شرق ـ جنوب. از حدود سال ۲۰۰۰ به این سو، قدرتهای آتلانتیکی دیگر مانند گذشته رهبری جهان را در اختیار ندارند؛ از همین رو به جنگ روی میآورند. نکته دوم این است که چالشبرانگیزشدن این جابهجایی، بخشی از یک مواجهه گستردهتر با خیزش آسیاست. برای نمونه، سیاست «چرخش آمریکا به سوی آسیا» که از سال ۲۰۱۲ مطرح شد، خود بخشی از واکنش گستردهتر به صعود و افزایش نقش آسیا در نظام جهانی بود.
شما تأکید میکنید که توسعه صرفاً یک پروژه اقتصادی نیست، بلکه پروژهای فرهنگی و سیاسی نیز هست. در عصری که با سیاست هویتی، تنشهای قومی و روایتهای دینی مشخص میشود، نظریه توسعه چگونه باید این لایهها را در نظر بگیرد؟
توسعه همیشه پدیدهای چندبعدی و لایهلایه است و نمیتوان آن را تنها به یک بُعد محدود کرد. همه انسانها و جوامع صرفاً با کسبوکار و فعالیت اقتصادی سروکار ندارند؛ از همین رو، توسعه نیز ماهیتی چندبعدی و لایهلایه دارد.
شما توسعه جهانی را اساساً نابرابر توصیف میکنید. با ظهور هوش مصنوعی، اتوماسیون و موجهای جدید مهاجرت، آیا این نابرابری وارد مرحله تازهای شده است؟
بله، قطعاً. با مرحلهای تازه و پیشبینیناپذیر روبهرو هستیم. امنیت نیز اکنون به یکی از متغیرهای مهم تبدیل شده است و حوزه امنیت هم بهشدت از هوش مصنوعی، بهویژه در مناطق و نواحی مرزی، استفاده میکند.
منتقدان اشاره کردهاند که کتاب کمتر از حد انتظار به بحرانهای زیستمحیطی، تغییرات اقلیمی و محدودیتهای اکولوژیک توجه کرده است. اگر امروز ویراست تازهای از کتاب مینوشتید، مسائل زیستمحیطی چه جایگاهی در آن پیدا میکرد؟
این نقد را میپذیرم. نخست باید گفت که یک کتاب، دانشنامه نیست. یک کتاب بهسادگی نمیتواند «همهچیز» را پوشش دهد و همه موضوعات ممکن را در خود جای دهد. دوم اینکه همین کتاب نیز دامنه موضوعی بسیار گستردهای دارد. من در برخی از دورهها و درسهایی که تدریس کردهام به موضوعات سبز و مسائل محیطزیستی پرداختهام، اما درعینحال میپذیرم که کار و مطالعات من در حوزه محیطزیست بهاندازه کافی عمیق نیست.
شما استدلال میکنید که توسعه فرایندی مداوم و بدون نقطه پایان نهایی است. آیا چنین دیدگاهی ممکن است به تداوم ایدئولوژی رشد اقتصادی نامحدود کمک کند؟
خیر، زیرا باید میان رشد و توسعه تفاوت قائل شد. این دو، یک مفهوم نیستند. رشد بیشتر به کمیت مربوط میشود؛ یعنی اینکه چیزی «بیشتر» شود. اما توسعه به کیفیت مربوط است.
وقتی درباره توسعه صحبت میکنیم، منظور میتواند توسعهای پایدار، فراگیر و عادلانه باشد. این همان رویکردی است که در چارچوب اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد (SDGs) نیز مشاهده میکنیم. بنابراین، سخن گفتن از توسعه لزوماً به معنای دفاع از افزایش بیپایان کمیت و رشد اقتصادی نیست.
آثار شما نقش قدرت، گفتمان و هژمونی را در شکلدهی به توسعه برجسته میکنند. با ظهور پلتفرمهای دیجیتال، غولهای فناوری و اقتصاد پلتفرمی، این مناسبات چگونه در حال تغییرند؟
نخست اینکه قدرتهای هژمونیک، «موقعیت امپراتوری» خود را از دست دادهاند. روایتهای آنها ملالآور شدهاند و حرص و ولع برای منابع بر آنها غلبه دارد؛ آنها دیگر رهبری نمیکنند. این قدرتها دیگر مانند گذشته نقش رهبریکننده ندارند.
نکته دوم اینکه ایالاتمتحده و روسیه همچنان از قدرتهای دارای حق وتو هستند و همراه با اسرائیل از مخربترین قدرتها به شمار میروند. اکنون نوبت آسیا، بریکس و قدرتهای میانی است.
ترجمه فارسی کتاب «نظریه توسعه» آثار شما را به بسیاری از پژوهشگران و دانشجویان ایرانی معرفی کرده است. چه واکنشها یا بازخوردهایی از خوانندگان ایرانی دریافت کردهاید؟ و تا چه اندازه با مطالعات توسعه در ایران آشنا هستید؟
آشنایی من با مطالعات توسعه در ایران فقط حاشیهای و محدود است و گاه با برخی مقالات مواجه شدهام. بااینحال، سفر به ایران در فهرست اولویتهای بالای من قرار دارد و علاقهمندم که از ایران دیدن کنم.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده
-
مأموریت نافرجام تاجر و داماد
-
رستوران های بی مشتری!
-
ماجرای گروگانگیری پاتوق داری که درون خودروی پلیس غش کرد!
-
چرخش توسعه از غرب به شرق
-
اقتصاد دیجیتال؛ شکاف میان اراده و امکان
-
خراسان جان، سرخس ایران
-
رمزگشایی لهجه خراسانی از متون کهن
-
بازگشت اعجوبه به ضیافت توپ طلا
-
ارز مردم اسیرلکسوس
-
چشم پنهان آمریکا در دست ایران


