از گل کوچیک دیروز تا مدرسه فوتبال امروز
نویسنده: سین میم صاد
مترجم:
این روزها هر کسی کمی استعداد در فرزندش پیدا کند حسابی پشت ماجرا را میگیرد؛ از استعداد هنری مثل بازیگری، دوبله و موسیقی تا استعداد ورزشی و... کلاسها پر شده از تک فرزندانی که همه چیز برایشان فراهم است و چون برای به دست آوردن موقعیتها دردسری نداشتند قدرش را هم نمیدانند. مثلاً همین مدارس فوتبال. زمان ما قصه به کل چیز دیگری بود. تابستان که میشد باید در مغازه دایی، عمو و... کار میکردیم، اگر چیزی از آن کار کاسب بودیم هم تصمیم خرج کردنش با خودمان نبود. اساساً خیلیها معتقد بودند همینکه حرفهای را به یک بچه یاد میدهند کافی است و نیازی به دستمزد نیست. گاهی خود پدر مادر دست به جیب میشدند تا بچه بیانگیزه نشود. آنجا بود که باید کلی اصرار میکردیم بتوانیم پولمان را بگذاریم برای ثبتنام در کلاس فوتبال تا شاید مثل فرشاد پیوس و عابدزاده فوتبالیست خوبی شویم. اما مگر به همین راحتی بود؟ در عوض بچههای امروز انواع امکانات را دارند؛ آنها چی میفهمند از هیجان وقتی یک دست گل کوچیک تو خیابان نزدند! تا حالا توپشان را شوت کردند زیر خودروی همسایه پنجر شود؟ میتوانند استرس ما را وقتی توپمان میافتاد خانه همسایه درک کنند، وقتی مجبور بودیم قرعهکشی کنیم که کی برود زنگ بزند و همسایه شاکی را راضی کند به پس دادن توپ. بچههای الان میفهمند ساعتها پشت تیردروازه بزرگترها ایستادن تا شاید دعوت شویم به بازی یعنی چی؟ دانستن این چیزها البته برای ما سخت تمام شد اما ارزش داشت چون قدر خیلی چیزها را میدانستیم و راحت از دستشان نمیدادیم.
10 صفحه اول


