راه‌و رسم یاغی‌گری در فوتبال

در فوتبال دنیا همیشه جذب بازیکن از رقیب اصلی هیجان جالبی دارد؛ اتفاقی که این‌روزها با اخبار مربوط به حضور آل‌کثیر و شجاعی در استقلال ابعاد عجیبی به خودش گرفت؛ چون حتی با استقبال هواداران استقلال هم مواجه نشد موضوعی که طی فصل‌های اخیر با انتقال ریگی و مهری به پرسپولیس سطح نازلی پیدا کرد

نویسنده: سید مصطفی صابری  |  روزنامه‌نگار

مترجم:

آل‌کثیر مهاجمی که دیر به فوتبال ما معرفی شد و در عوض طی زمان کوتاهی چهره جالبی از خودش به نمایش گذاشت برای قرارداد در باشگاه استقلال حاضر شد. مهاجمی که همه کارهای مهمش را برای بعد از 30 سالگی گذاشته بود؛ پیوستن به پرسپولیس و درخشش در آسیا، محرومیت سنگین، بازگشت به میدان، گل‌زنی به استقلال و شادی که جنجالی شد، مصدومیت، رفتن پرحاشیه به سپاهان، بازگشت به پرسپولیس و گل زنی تا قهرمانی تیم و حالا یاغی جدید فوتبال ایران. اما فعلا بر اساس بازخورد هواداران استقلال ، او از معدود یاغی‌هایی است که هواداران تیم جدید از حضورش استقبال نکردند؛ یکی به‌خاطر سن زیاد، دوم به‌این خاطر که او بعد از پرسپولیس مشتری مهمی نداشت و برای مدیریت استقلال هم گویا فقط پرسپولیسی بودن او مهم است نه توانایی‌اش، سومی هم ماجرای شادی بعد از گل، قیچی کردن تور استقلال بعد از دربی حذفی و... استقلالی که این روزها مشخص نیست نقل و انتقالاتش با سیدروف است یا ساپینتو یا مدیران باشگاه. اما در هر حال این انتقال می‌تواند جنبه جالب و متفاوتی از یاغی‌گری در فوتبال ما باشد؛ چرا که بیشتر بازیکنانی که سال‌ها در یک تیم مثل پرسپولیس و استقلال بودند سعی می‌کنند در اواخر فوتبال‌شان جایگاه‌شان را بین هواداران حفظ کنند و در انتخاب نهایی ریسک زیادی به‌خرج ندهند. در این پرونده یاغی‌های قبلی را مرور می‌کنیم.


جنجالی‌ترین یاغی‌ها
بیشتر انتقال‌ها بین پرسپولیس و استقلال حتی اگر در زمان خودش سروصدایی کرده باشد در عمل چندان که باید ویژه از کار درنیامدند مگر چند نمونه خاص که اولاً انتقال مستقیم بودند؛ ثانیاً بازیکنی که بین دو تیم جابه‌جا شد در تیم قبلی محبوبیت داشت. با این حساب شاید بتوان بعد از انقلاب فقط 4 انتقال بزرگ را رصد کرد.

احمدرضا عابدزاده  تغییر آشیانه عقاب
عابدزاده با استقلال قهرمان آسیا شد، در تیم ملی درخشید و تصمیم داشت به تیم دیگری برود که در بازی تیم ملی مصدوم شد؛ مصدومیت او با بی‌مهری مدیران استقلال مواجه شد و عابدینی مدیر پرسپولیس زمینه مداوا را فراهم کرد تا عابدزاده بعد از درمان پرسپولیسی شود؛ آن‌هم نه یک پرسپولیسی معمولی. او کاپیتانی محبوب و اثرگذار شد که بعدها استقلالی‌ها حسرت رفتنش را خوردند. او نه تنها در پرسپولیس، بلکه در تیم ملی به‌خصوص در حماسه به‌یادماندنی ملبورن کارهای بزرگی کرد.

مهدی هاشمی‌نسب  یاغی بزرگ
هاشمی‌نسب بعد از چهار گلی که به‌عنوان مدافع با پیراهن پرسپولیس به استقلال زد محبوبیت ویژه‌ای روی سکوها پیدا کرد. آن‌هم در زمانی که هیچ بازیکنی نباید در محبوبیت از علی پروین جلو می‌زند. به‌هرحال هاشمی‌نسب در تله‌ای که برایش گذاشته شده بود افتاد و بعد از درگیری با  بدن‌ساز و مربی دروازه‌بانان از تیم کنار گذاشته شد تا به استقلال برود. او هرگز موفقیت دوران پرسپولیس را با پیراهن آبی تجربه نکرد. از تیم ملی دور شد و کم کم به تیم‌هایی مثل پاس، سایپا و ابومسلم رفت.

نیکبخت‌واحدی پسر پرحاشیه فوتبال   
نیکبخت 6 فصل رویایی را با استقلال گذراند. محبوبیت ویژه روی سکو، درخشش در تیم ملی و حتی چند بازی بازوبند کاپیتانی برای بازیکنی که جوان بود. خیلی‌ها ظرفیت او را حضور در لیگ‌های اروپایی می‌دانستند اما ناغافل تصمیم گرفت پرسپولیسی شود. او در پرسپولیس قطبی با محمدرضا مامانی یک باند تشکیل داده بود. بعد هم که به مرور با حواشی مختلف از پرسپولیس دور شد، تیم ملی را از دست داد و کم کم به تیم‌های معمولی رفت. او حتی در بازگشت به استقلال هم در سطح قبلی ظاهر نشد تا زودتر از چیزی که تصور می‌شد از سطح اول فوتبال کنار برود.

علی انصاریان مرد پربخیه
مرحوم انصاریان بدون هیچ تملق و تظاهری یک پرسپولیسی دوآتشه بود. اما وقتی با کادر فنی به اختلاف خورد در انتقالی جنجالی سر از استقلال درآورد. او که بارها برای پرسپولیس مصدوم شده بود در استقلال هم تمام توانش را گذاشت اما معترف بود دلش با پرسپولیس است. در نهایت هم بعد از یک فصل از استقلال جدا شد، اما همیشه ضمن بیان این‌که پرسپولیسی است از روزهایش با هواداران استقلال به خوبی یاد کرد تا مورد احترام هواداران هر دو تیم باشد. علی انصاریان بازیکنی بود که در هر دو سمت ماجرا حرمت نان و نمک را حفظ کرد و بدون تظاهر حرف دلش را زد. نه پرسپولیسی‌ها بابت یک‌سال حضورش در استقلال به او خرده گرفتند؛ نه استقلالی‌ها از او دلخور ماندند.            
​​​​​​​
یاغی‌هایی که معمولی بودند
به‌دلایل مختلف بیشتر بازیکنانی که بین استقلال و پرسپولیس جابه‌جا شدند نتوانستند یک بمب خبری و نقل و انتقالاتی ویژه باشند. بیشتر انتقال‌ها مستقیم نبود؛ به‌طور مثال محمدرضا مهدوی، مهرداد اولادی، پژمان نوری و... اول به تیم دیگری رفتند و بعد سر از تیم رقیب درآوردند. انتقال‌های مستقیم مثل منشاء، نادری، علیزاده و... به‌خاطر کیفیتی که بازیکن در تیم جدید ارائه داد مهم تلقی نشد. به‌طور مثال همزمان با انتقال هاشمی‌نسب، پرسپولیسی‌ها هم دست به‌کار شدند و علی اکبریان را جذب کردند. اما این مهاجم در پرسپولیس ذخیره بود و بعد هم درگیر حواشی زیادی شد. یا محمد نادری خیلی زود از استقلال جدا شد، به ترکیه رفت، بعد سر از تراکتور درآورد و مسیر فوتبال حرفه‌ای‌اش طوری بود که حالا نه استقلالی است نه پرسپولیسی. رامین رضائیان بعد از پرسپولیس بارها تیم عوض کرد؛ خیلی از هواداران استقلال هم ضعف مفرط او در دفاع را صرفاً به‌خاطر این‌که روزگاری پرسپولیسی بوده تحمل می‌کنند. محمد قاضی نمونه دیگری است که در هیچ‌کدام از این دو تیم ندرخشید. منشاء زمانی در پرسپولیس مهره موثری بود اما تنها یک نیم فصل در استقلال دوام آورد. مرحوم مهرداد اولادی از رفتن به استقلال به‌عنوان بدترین تصمیمش یاد می‌کرد. پژمان نوری خودش را ملوانی می‌دانست نه پرسپولیسی، برای همین حضورش در استقلال آن‌چنان جدی گرفته نشد. ریگی و مهری در استقلال مهره‌های موثری نبودند؛ همان‌طور که در پرسپولیس هم بازیکن فیکس نشدند. دیاباته به‌عنوان آقای گل استقلالی به لیگ دیگری رفت و بعد هم یک فصل پر از مصدومیت را با پرسپولیس گذراند. به این فهرست می‌شود برای بازیکنانی که بعد از انقلاب بین دو تیم جابه‌جا شدند نام‌های زیادی را اضافه کرد مثل علی علیزاده، امیر موسوی‌نیا، سعید عزیزیان، داوود سیدعباسی، هوار محمد، بهزاد داداش‌زاده، میثم بائو، محمد محمدی، فرزاد آشوبی، آرمان رمضانی، رضا احدی، مهرداد پولادی، میثم حسینی، سید صالحی و...


یاغی‌های خاص قرمز و آبی       
در این بین بودند بازیکنانی که در یاغی‌گری هم سبک خودشان را داشتند؛ مثل علی انصاریان که به استقلال پیوست اما خیلی راحت اعتراف کرد بازهم پرسپولیسی است و هرچند دیگر به پرسپولیس برنگشت اما در استقلال هم نماند و پیش‌کسوت قرمزها باقی ماند. یا نیکبخت که بعد از پرسپولیس به استقلال بازگشت. در این بخش سراغ دو نمونه خاص دیگر می‌رویم.

کاپیتان شاهرخ
شاهرخ بیانی در استقلال کاپیتان بود اما در انتقالی جنجالی به پرسپولیس رفت و حتی در جریان شکست سنگین آبی‌ها گلزنی هم کرد. او علت این جدایی موقت را ماجرای مربوط به اهدای زمین به بازیکنان و دخالت یکی از عوامل تیم معرفی کرد. اما بعد به استقلال برگشت و حتی از روی نقطه پنالتی به قرمزها گل زد. با این اوصاف او دو انتقال مستقیم جالب بین دو تیم داشت که او را از هر نظر بین بازیکنانی که پیراهن استقلال و پرسپولیس را پوشیدند خاص می‌کند.

مصدوم آبی‌ها، پنالتی‌زن قرمزها
کنعانی هم نمونه جالبی است، وقتی هنوز 20 سال نداشت پرسپولیسی شد؛ بعد به پرتغال رفت، از آن‌جا برای سربازی پیراهن ملوان را پوشید، با نظر کی‌روش در سن کم ملی‌پوش شد و درحالی‌که همه منتظر بودند به پرسپولیس برگردد تا زوج سید جلال حسینی در خط دفاعی باشد به‌خاطر اختلاف در مسائل مالی استقلال را انتخاب کرد. آن‌جا با مصدومیت مواجه شد. سر از تیم‌های دیگر درآورد و دوباره پرسپولیسی شد و حتی دو گل از روی نقطه پنالتی در دربی‌ها به ثمر رساند.

​​​​​​​
​​​​​​​چرا «یاغی‌گری» در فوتبال ایران بیشتر به شکست ختم می‌شود؟
انتقال بازیکنان میان دو قطب فوتبال ایران، اتفاقی است که همواره با هیاهو و واکنش گسترده‌ مواجه می‌شود؛ اما واقعیت این است که بسیاری از بازیکنانی که چنین «یاغی‌گری» را تجربه می‌کنند نه تنها در تیم جدید موفق نمی‌شوند که حتی فرصت دوباره حضور در تیم ملی را هم از دست می‌دهند و نهایتاً به سمتی می‌روند که محبوب هواداران هیچ‌کدام از دو تیم نباشند. این شکست دلایل ریشه‌ای دارد که در فضای هواداری، هویت عاشقانه فوتبال ایرانی و فشارهای روحی و اجتماعی بازیکن ریشه دارد.
 جو هواداری؛ تحمل آوار شعار و انتظار
فوتبال ایران با تمام تفاوت‌هایش با فوتبال حرفه‌ای اروپا، هنوز میدان هویت و احساس است. بازیکنی که میان استقلال و پرسپولیس جابه‌جا می‌شود، یک‌شبه از معشوق جمعی به هدف خشم همان جمع بدل می‌شود. هواداران تیم قدیمی اغلب او را «خیانت‌کار» می‌دانند و به جای تشویق‌هایی که عادت داشته، با شعارهای سنگین و بعضاً توهین‌آمیز روبه‌رو می‌شود. این فشار روانی، تمرکز و اعتماد‌به‌نفس بازیکن را به طور جدی تحت تاثیر قرار می‌دهد. از طرفی هواداران تیم جدید هم به‌خاطر انواع ذهنیت‌ها و کری‌های سابق بازیکنان، پذیرای گرم و بی‌چشم‌داشتی بازیکن تازه‌وارد نیستند؛ آن‌ها انتظار دارند بازیکن تازه‌وارد به سرعت خوش بدرخشد و جبران گذشته را بکند، و اگر اولین نمایش‌هایش متوسط باشد، بی‌رحمانه با او برخورد خواهند کرد. به همین دلیل، بیشتر این بازیکنان حتی اگر مهارت و آمادگی بالایی داشته باشند، در فضای ذهنی متلاطم و پراسترس قادر به ارائه بهترین کیفیت خود نیستند.
 اول باید هوادار باشی، بعد بازیکن
در فوتبال ایران، بر خلاف بسیاری از فرهنگ‌های فوتبال حرفه‌ای دنیا، اصل بر این است که بازیکن پیش از هر چیز باید با جان و دل به تیم وفادار باشد؛ گویی شرط عضویت در جمع «خودی‌ها»، علاقه قلبی و ریشه‌دار است. آن‌هایی که با پیراهن رقیب به تیم تازه وارد می‌شوند اغلب کاملاً به جمع پذیرفته نمی‌شوند و زیر سایه شک و بدبینی قرار دارند؛ مگر این‌که مثل عابدزاده در بازه‌ای طولانی خودشان را ثابت کنند. در شرایطی که بازیکن تازه‌‌وارد نتواند شور و انرژی هوادارانه ایجاد کند، یعنی نتواند باور کند که به  پیراهن جدید عشق بورزد، اعتماد و حمایت هواداران را از دست خواهد داد. این موقعیت دوگانه باعث می‌شود او بین زمین و هوا معلق بماند؛ از گذشته بریده و هنوز به آینده‌ای مطمئن نرسیده است. به همین دلیل است که حتی استعدادهای درخشان هم به‌سختی می‌توانند جای پای محکمی پیدا کنند و اغلب بعد از مدت کوتاهی با انتقاد و حاشیه‌های گسترده از تیم جدید کنار گذاشته می‌شوند.
 حرفه‌ای‌گری، مرز دشوار میان وفاداری و واقع‌گرایی
انتقال بازیکنان میان دو باشگاه بزرگ در فوتبال جهان همیشه بوده و هست، اما در فوتبال ایران، ارزش وفاداری هنوز جایگاهی ویژه دارد. بازیکنانی در ذهن هواداران ماندگار می‌شوند که یا یک‌دل و یک‌رنگ با پیراهن تیم‌شان به میدان می‌روند، یا اگر هم جدا شدند، هرگز علیه تیم و هواداران سابق خود حرفی نزنند. فرهنگ هواداری ما هنوز تا حدی با این واقعیت کنار نیامده که فوتبالیست، همیشه هوادار دوآتشه نیست، بلکه یک نیروی حرفه‌ای است که طبق قانون بازار و با عدد و رقم جابه‌جا می‌شود. اما رفتار بازیکن هم بسیار اهمیت دارد؛ او هرگز نباید گذشته‌اش را انکار کند، باید خاطرات و احترام هواداران پیشین را حفظ کند، از پشت تیم و رفقای قبلی بدگویی نکند و حتی اجازه دهد بخش‌هایی از هویتش (مانند عکس‌های قدیمی در شبکه‌های اجتماعی) باقی بماند. این احترام دوسویه، هم روند انتقال را حرفه‌ای‌تر می‌کند و هم امکان بازگشت دوباره به محبوبیت و حتی تیم ملی را محفوظ نگه می‌دارد. در غیر این‌صورت، بازیکن ناگزیر از سقوط خواهد بود. در نهایت، پدیده «یاغی‌گری» در فوتبال ایران بیش از آن‌چه نشانه شجاعت یا پیشرفت حرفه‌ای بازیکنان باشد، اغلب نشانه سقوط است؛ سقوط در اعتماد به نفس، موقعیت حرفه‌ای و حتی محبوبیت شخصی. وفاداری، احترام به گذشته و مواجهه حرفه‌ای با انتقال، سه عاملی است که اگر لحاظ نشود، مسیر بازیکن را به بن‌بست خواهد رساند. شاید تا روزی که فرهنگ هواداری ما با منطق حرفه‌ای‌تر فوتبال جهان هماهنگ شود، این سایه سنگین بر سر فوتبالیست‌های «یاغی» باقی بماند.

10 صفحه اول