ترس از  ترانه های اجتماعی

در گفت و گو با عبدالجبار کاکایی، شاعر، ترانه سرا و پژوهشگر حوزه زبان و ادبیات فارسی  به واکاوی دلیل کمبود موسیقی، شعر و ترانه های اجتماعی در فضای ادبی و هنری پرداخته ایم 

نویسنده: محمد بهبودی نیا

مترجم:


مگر می شود دست بگذاریم روی یک مضمون و یا یک خصوصیت که بخواهیم آن را از ذهن و زندگی آدم ها پاک کنیم؟ مثلا بگوییم از فردا باید با همین چند جمله فکر و زندگی کنی. چه در حوزه زندگی و چه هنر که این امری ناممکن است. اتفاقی که بیش از هشت دهه در شعر ما به وضوح به چشم می خورد. بیایید با مثالی ساده شروع کنیم. شاید برای شما هم پیش آمده باشد وقتی یک قطعه موسیقی را به قول امروزی ها پلی می کنید، دوست داشته باشید خواننده از یکی از دردهای اجتماعی که ذهن شما را به خود مشغول کرده است، بخواند؛ یعنی چیزی به جز موضوعات عاشقانه که بازار موسیقی ما پر شده از آن ها ؛ اما یافتن یک قطعه موسیقی با این مضمون کار آسانی نیست. این معضل در مجموعه شعرهایی که منتشر می شود یا انجمن های ادبی و... نیز به وضوح به چشم می خورد. حالا این سوال مطرح می شود، مگر نه اینکه شعر  رسانه ای برای بیان تمام احوال آدمی است؟چه اتفاقی ادبیات و موسیقی ما را به این نقطه رسانده است. البته در این فضا همچنان شاعران، خوانندگان و آهنگ‎سازانی هستند که با وجود تمام چالش ها حرفشان حرف مردم است و شعرشان شعر مردم.  یکی از این شاعران و ترانه سرایان  عبدالجبار کاکایی است. شاعری که شعر و ترانه اش شنیدنی است چه در عاشقانه سرایی و چه اجتماعی نویسی؛ اما با وجود این، تعداد آثار اجتماعی این شاعر هم نسبت به شعرهای عاشقانه اش  ناچیز به نظر می آید. برای واکاوی چرایی این موضوع با این ترانه سرا،شاعر و پژوهشگر ادبی گفت و گو کرده ایم .
​​​​​​​
جناب کاکایی به عنوان نخستین سوال به این موضوع بپردازیم که  چرا فضای موسیقی و ترانه کشورمان از چندین دهه پیش تا امروز  این قدر از  ترانه‌های عاشقانه پر و از ترانه های اجتماعی خالی شده است ؟ 
پاسخ به این سوال در چند جمله ساده پنهان است که در دل خود چالش های اساسی فراوانی دارد .به نظر من دلیل اصلی این اتفاق، اول سانسورهای بی حدو اندازه و همچنین متاسفانه محدودیت های فرهنگی در طول تاریخ بیش از هشت دهه اخیر است . سرودن ترانه و شعر  اجتماعی به این معنی است که شما به عنوان شاعر  باید یک موضع بگیری و از موضع خودت در اثرت دفاع کنی. این در حالی است که حرف زدن درباره بعضی از این مسائل تبعاتی دارد که هر شاعری آن تبعات را نمی پذیرد، به همین دلیل بیشتر ترانه‌سراها و شاعران ترجیح می‌دهند سمت سرودن این شعر و ترانه ها نروند.
موسسات تولید موسیقی و انتشار کتاب و در کل موسسات هنری هم به خاطر ریسک بالای کار، روی این آثار سرمایه گذاری نمی کنند . چون می‌ترسند کنسرت‌هایشان تعطیل شود یا خواننده و ترانه‌سرایشان ممنوع‌الفعالیت شود و یا کتاب توقیف شود.
وقتی پای منافع مالی و فعالیت حرفه‌ای و تاوان دادن  وسط باشد، فعالان این حوزه  ریسک نمی‌کنند. در نتیجه، شاعر و ترانه‌سرا یا مجبور می‌شود سراغ شعاری نویسی برود و همسو با سیاست های نخ نما شده سانسور وارد همکاری شود  یا سرودهایی  را که مورد تایید برخی موسسات است، بنویسد یا اینکه نه ،همان ترانه‌های عاشقانه را بنویسد و منتشر کند. در یک کلام برای سرمایه گذاران این حوزه وارد شدن به فضای ترانه های اجتماعی به ریسکش نمی ارزد. 

این نوع  نقد را می توان به چه دوره مدیریتی در حوزه فرهنگ و هنر  مربوط دانست؟ 
این مشکل فقط مربوط به یکی دو دهه اخیر نیست، این قصه سر دراز دارد. حتی  قبل از انقلاب هم خیلی از ترانه‌ها به سمت «لاله‌زاری» شدن ‌رفته است. یعنی بیشتر جنبه سرگرمی و احساسی داشتند تا اجتماعی و بیان دردهای مردم. 

وضعیت ترانه و شعر اجتماعی
 در روزگار ما چیست؟ 

هم اکنون تعداد زیادی از مسئولان فرهنگی یک‎سری شعار دارند که دوست دارند همین شعارها برجسته شود و توقع دارند  که ادبیات، شعر، ترانه و موسیقی  امروز همه در خدمت این شعارها باشد. ترانه های اجتماعی هم در این شکل و چارچوب حمایت می شود. 
به نظر شما راهکار چیست؟ 
ما بارها راهکارها را به مسئولان این حوزه گفته ایم حتی چندین سال است داریم خواهش می کنیم . راهکار این است که مسئولان فرهنگی برای ارائه این ترانه ها در قالب موسیقی و... فضا را باز کنند ولی اتفاقی رخ نداده است.  
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار