زورهای آخر یانکی ها در تنگه

زد و خورد در هرمز و تلاش برای راه‌اندازی کریدوری جدید عملا با هدف تغییر ژئوپلیتیک این آبراه راهبردی و بی‌اثرکردن اهرم مهم ایران است

نویسنده: صابر گل عنبری

مترجم:

​​​​​​​
 حملات آمریکا به مناطقی در جنوب ایران نشانه عینی از مرحله‌ای تازه در نسبت میان جنگ، آتش‌بس و توافق موقت است؛ مرحله‌ای که در آن، توقف درگیری نه به معنای پایان منازعه، بلکه به معنای انتقال آن به سطوح پیچیده‌تر فشار، بازطراحی موازنه‌ها و بازآرایی ابزارهای اعمال قدرت است. این حملات گرچه نخستین اقدام از این دست پس از امضای یادداشت تفاهم اسلام‌آباد بود، اما به احتمال زیاد آخرین آن نخواهد بود. آنچه رخ داده، بیش از هر چیز شکنندگی وضعیت کنونی و تفاهم موجود را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که گزینه نظامی نه تنها از دستور کار خارج نشده است، بلکه همچنان به عنوان ابزاری برای فشار و مهندسی موازنه در نظر گرفته می‌شود.
تحولات چند روز اخیر، چه در جنوب لبنان و چه در تنگه هرمز، مؤید این واقعیت است که توقف جنگ، دست‌کم در این مرحله به منزله گذار به صلح نیست. آنچه در حال شکل‌گیری است، بیشتر نوعی وضعیت بینابینی و ایستگاهی است برای مدیریت تنش، موازنه‌سازی و شکل‌دهی به معادلات ژئوپلیتیک جدید. در همین چارچوب، تلاش برای راه‌اندازی کریدوری جدید عملا با هدف تغییر ژئوپلیتیک آبراه راهبردی هرمز و بی‌اثرکردن این اهرم مهم ایران است. آن‌گونه که پیداست، آمریکا به دلیل پیامدهای گسترده بستن تنگه هرمز، بازگشایی آن و همچنین در سایه اولویت‌های داخلی، جنگ را متوقف کرد و صرفاً در برابر بازگشایی تنگه هرمز، «امتیازاتی» در تفاهم‌نامه‌ اسلام آباد داد که به سود ایران سنگینی می‌کند. پس از آن در سایه آرامش نظامی و فضای غیرجنگی، آمریکا با همراهی برخی کشورها و نیز سازمان بین‌المللی دریانوردی، در تلاش است تا مسیر جایگزین تثبیت شود. این طرح البته در خلال جنگ نیز پیگیری شد، اما به دلیل حملات و نگرانی کشتی‌های تجاری از عبور از آن در فضای جنگی راه به جایی نبرد. اکنون اما، با اعلام بازگشایی تنگه و در سایه آرامش نسبی فعلی طرف آمریکایی بار دیگر در پی آزمودن این مسیر برآمده است.
در این میان، نقش و همراهی عمان نیز به عنوان یکی از دو کشور ساحلی تنگه هرمز که مسیر جایگزین از آب‌های آن عبور می‌کند، اهمیتی ویژه دارد و این همراهی از منظر حقوقی و بین‌المللی می‌تواند برای تهران چالش‌زا باشد. تنگه‌ای که تهران همواره تأکید می‌کرد تنها ایران و عمان، به عنوان دو کشور ساحلی آن حق حاکمیتی دارند، اکنون ممکن است به محل نزاع میان دو کشوری تبدیل شود که همواره روابط تاریخی حسنه‌ای داشته‌اند.
در عین حال، نباید از نظر دور داشت که تمرکز آشکار تهران بر مذاکرات با عمان، اعزام هیئت‌ها و رفت‌وآمدهای دیپلماتیک و سخن گفتن از تفاهم دوجانبه برای مدیریت تنگه هرمز، مسقط را بیش از پیش زیر ذره‌بین آمریکا و فشارهای آشکار و پنهان آن برد؛ تا آن‎جا که ترامپ علنا عمان را به حمله تهدید کرد. در چنین شرایطی، روشن است که مسقط توان چندانی برای مقاومت دربرابر این فشارها و تهدیدها ندارد و ممکن است همراهی با آمریکا را بر ورود به جنگ و تقابل ترجیح دهد. از این منظر، حملات اخیر آمریکا تلاشی برای نشان دادن عزم و جدیت واشنگتن در راه‌اندازی و تثبیت مسیر جدید در تنگه هرمز بود تا در نهایت این تنگه از یک فرصت فوق‌راهبردی برای ایران به یک عامل فشار و تهدید تبدیل شود. به بیان دیگر، در شرایط آتش‌بس و توافق موقت، به نظر می‌رسد هدف آمریکا و اسرائیل مهار ایران از مسیر تغییر تدریجی محیط ژئوپلیتیک و فرسایش مزیت‌های منطقه‌ای و جهانی ایران از لبنان تا تنگه هرمز است. خلاصه آنکه هنوز مذاکرات مربوط به پرونده‌های توافق نهایی آغاز نشده، هم اجرای خود یادداشت تفاهم با تفسیرها و موانع زیادی روبه‌رو شده و هم بار دیگر سایه حمله و درگیری بر فضا سنگینی می‌کند. به نظر می‌رسد در روزها و هفته‌های پیش رو، آینده تفاهم‌نامه و نیز مذاکرات توافق نهایی، تا حد زیادی تحت تأثیر تحولات مربوط به تنگه هرمز قرار گیرد.اما عجالتا واشنگتن به دنبال آن است که پیش از آغاز جدی مذاکرات درباره توافق نهایی با تهران، با تغییر وضعیت تنگه هرمز، مهم‌ترین اهرم فشار ایران را بستاند یا دست‎کم تضعیف کند تا قدرت چانه‌زنی تهران نیز در میز مذاکرات به طور محسوسی برای گرفتن حداکثر امتیازات ممکن کاهش یابد. حالا باید دید زورآزمایی در تنگه هرمز به کجا ختم می‌شود.
10 صفحه اول