چرا تصمیم‌گیری این قدر سخت است؟

استرس، فرسودگی ذهن و تجربه‌های گذشته می‌توانند کاری کنند که حتی بهترین تصمیم هم غیرممکن به نظر برسد

نویسنده: زهرا متقی شکیب| روان شناس و‌ مدرس دانشگاه

مترجم:

برای بسیاری از ما این وضعیت پیش آمده که زندگی ما را در موقعیتی قرار می‌دهد که هر مسیری را نگاه می‌کنیم، به بن‌بست می‌رسد. اگر بمانیم، آسیب می‌بینیم؛ اگر برویم، چیزی ارزشمند را از دست می‌دهیم. اگر «بله» بگوییم، پشیمان می‌شویم و اگر «نه» بگوییم، باز هم آرامش نداریم. در چنین شرایطی بسیاری از افراد، خود را سرزنش می‌کنند و می‌گویند: «چرا نمی‌توانم یک تصمیم ساده بگیرم؟» اما واقعیت این است که مشکل همیشه ناتوانی در تصمیم‌گیری نیست، گاهی ذهن آن‌قدر زیر فشار قرار گرفته که دیگر نمی‌تواند به قضاوت خودش اعتماد کند.

​​​​​​​
مغز خسته، دنیا را خطرناک‌تر می‌بیند
روان‌شناسان از پدیده‌ای به نام «فرسودگی تصمیم‌گیری» صحبت می‌کنند. هر تصمیم، حتی تصمیم‌های کوچک روزمره، بخشی از انرژی ذهن را مصرف می‌کند. وقتی هفته‌ها یا ماه‌ها درگیر استرس، تعارض یا نگرانی باشیم، این ذخیره روانی کاهش می‎یابد. در نتیجه، ذهن به جای آن‌که فرصت‌ها را ببیند، بیشتر روی تهدیدها تمرکز می‌کند. خطرها بزرگ‌تر به نظر می‌رسند، مزایا کم‌رنگ می‌شوند و هر انتخاب، اشتباهی جبران‌ناپذیر به نظر می‌آید. 
وقتی مغز فقط می‌خواهد از درد فرار کند
استرس طولانی‌مدت فقط حال ما را بد نمی‌کند؛ شیوه کارکرد مغز را هم تغییر می‌دهد. در شرایط فشار مزمن، بخش‌های هیجانی مغز فعال‌تر می‌شوند و قسمت‌هایی که مسئول برنامه‌ریزی، آینده‌نگری و قضاوت منطقی هستند، عملکرد ضعیف‌تری پیدا می‌کنند. در چنین وضعیتی، ذهن دیگر به دنبال «بهترین تصمیم» نیست، بلکه فقط می‌خواهد هرچه زودتر از فشار روانی خلاص شود. 
همه انتخاب‌ها قرار نیست احساس پیروزی ایجاد کنند
یکی از مفاهیم مهم در روان‌شناسی، «تعارض اجتناب ـ اجتناب» است؛ موقعیتی که در آن هر دو انتخاب، دردناک هستند. ماندن در یک شغل فرساینده یا تحمل بیکاری، ادامه دادن یک رابطه ناسالم یا تجربه تنهایی، مهاجرت یا دور شدن از خانواده و...در چنین موقعیت‌هایی، انسان بین دو رنج گرفتار می‌شود. اگر هر دو مسیر هزینه داشته باشد، طبیعی است که تصمیم‌گیری دشوار شود. بنابراین، سخت بودن انتخاب همیشه به معنای ناتوانی فرد نیست، گاهی واقعاً هیچ گزینه آسانی وجود ندارد.
زخم‌های قدیمی هم در تصمیم‌های امروز نقش دارند
همه ما جهان را فقط از دریچه واقعیت نمی‌بینیم، بلکه گذشته و تجربه‌های زندگی هم بر قضاوت ما اثر می‌گذارند. در طرحواره‌درمانی، باور بر این است که الگوهای عمیق ذهنی یا «طرحواره‌ها» می‌توانند تصمیم‌های ما را تحت تأثیر قرار دهند. کسی که تجربه رهاشدگی داشته، ممکن است بیش از هر چیز از تنها ماندن بترسد و انتخاب‌هایش را بر اساس این ترس انجام دهد. فردی که احساس شکست یا بی‌کفایتی دارد، ممکن است قبل از شروع هر مسیر، مطمئن باشد که نتیجه‌ای جز ناکامی در انتظارش نیست. در این حالت، گاهی آنچه تصمیم را دشوار می‌کند، واقعیت بیرونی نیست، بلکه زخم‌های درمان‌نشده درونی است.
چگونه در شرایط فرساینده تصمیم بهتری بگیریم؟
اگر احساس می‌کنید مدت‌هاست میان دو یا چند انتخاب گرفتار شده‌اید، شاید این راهکارها بتواند به تصمیم‌گیری سالم‌تر کمک کند:
1 تصمیم‌های بزرگ را در اوج خستگی نگیرید
اجازه دهید شدت هیجان، خشم یا اضطراب کمی کاهش یابد. مغز خسته معمولاً آینده را تاریک‌تر از واقعیت می‌بیند.
2 با واقعیت روبه‌رو شوید
از خود بپرسید «چه چیزی برای من ارزشمندتر است؟»، در زندگی واقعی، بسیاری از تصمیم‌های درست با مقداری رنج همراه هستند.
3 هزینه را با اشتباه، اشتباه نگیرید
این‌که تصمیمی هزینه دارد، لزوماً به این معنا نیست که اشتباه است. ازدواج، مهاجرت، تغییر شغل یا پایان یک رابطه، حتی اگر بهترین انتخاب باشند، باز هم با نوعی سوگ و از دست دادن همراهند.
4 افکار خود را روی کاغذ بیاورید
نوشتن مزایا، معایب، ترس‌ها و واقعیت‌های هر انتخاب، به ذهن کمک می‌کند از چرخه نشخوار ذهنی فاصله بگیرد و تصویر شفاف‌تری ببیند.
5 اگر تصمیم‌گیری قفل شد
اگر تصمیم‌گیری هفته‌ها یا ماه‌ها قفل شده است، فقط دنبال پاسخ نباشید؛ علت قفل شدن را بررسی کنید. گاهی مشکل اصلی خودِ تصمیم نیست، بلکه اضطراب، افسردگی، فرسودگی یا طرحواره‌های فعال هستند. در چنین شرایطی، گفت‌وگو با یک روان‌شناس می‌تواند بیش از ارائه یک راه‌حل، به بازگشت توان تصمیم‌گیری کمک کند.

10 صفحه اول