خودشیفتگی یا خودخواهی؟

اختلال شخصیت خودشیفته(NPD)چگونه شکل می‌گیرد و چرا فردی که خود را بالاتر از دیگران می‌بیند، در درون ممکن است با احساس بی‌ارزشی بجنگد؟

نویسنده: دکتر الناز علوی | روان شناس و مدرس دانشگاه

مترجم:

در دنیای امروز، واژه «خودشیفته» بارها در گفت وگوهای روزمره شنیده می‌شود؛ گاهی برای توصیف فردی که بیش از حد سلفی می‌گیرد و گاهی برای کسی که بی‌اعتنا به دیگران است. اما در ادبیات روان‌شناسی، «اختلال شخصیت خودشیفته» فراتر از یک صفت رفتاری ساده، الگویی پایدار از نیاز به تحسین مفرط، احساس استحقاق و فقدان همدلی است که ریشه در سازوکارهای دفاعی پیچیده‌ای دارد.

​​​​​​​
خود بزرگ‌نما، سپری برای یک عزت‌نفس شکننده
از منظر روان شناختی، خودشیفتگی به معنای «عاشق خود بودن» نیست، بلکه به معنای «ناتوانی در دوست داشتن دیگران» و «وابستگی شدید به تایید بیرونی» برای تنظیم عزت‌نفس شکننده است. فرد خودشیفته، برای محافظت از خود در برابر احساس ناامنی عمیق یا شرم درونی که در کودکی شکل گرفته، «خود کاذب» مقتدری را ساخته است. او در این نقاب، خود را تافته جدا‌بافته می‌بیند تا با بزرگ‌نمایی، حفره‌های درونی‌اش را بپوشاند.
خودشیفته پنهان؛ وقتی قربانی‌نمایی جای غرور را می‌گیرد
همه افراد خودشیفته، پرحرف، مغرور و اهل نمایش نیستند. برخی از آن‌ها در ظاهر فردی حساس، رنجیده و حتی قربانی به نظر می‌رسند. این افراد که گاهی «خودشیفته آسیب‌پذیر» نامیده می‌شوند، به شدت نسبت به انتقاد حساس‌اند و ممکن است احساس کنند دیگران قدرشان را نمی‌دانند. در حالی‌که خودشیفته آشکار با بزرگ‌نمایی خود توجه می‌گیرد، خودشیفته پنهان ممکن است از راه شکایت، مظلوم‌نمایی یا ایجاد احساس گناه در دیگران، همان نیاز عمیق به تأیید را دنبال کند. شناخت این تفاوت‌ها کمک می‌کند برچسب‌زنی نکنیم و رفتارها را دقیق‌تر ببینیم.
نشانه‌های بالینی این اختلال شامل موارد زیر است:
1 احساس بزرگ‌منشی| فرد انتظار دارد بدون دستاوردهای واقعی، به عنوان فردی برتر شناخته شود.
2  اشتغال ذهنی با توهمات| غرق شدن در خیالات موفقیت نامحدود، قدرت یا زیبایی ایده‌آل.
3 نیاز مفرط به تحسین| فرد تشنه توجه مداوم است و در صورت عدم دریافت آن، دچار خشم یا فروپاشی می‌شود.
4 استثمار دیگران| در روابط، ابزارگونه از دیگران برای رسیدن به اهداف خود بهره‌کشی می‌کند.
5فقدان همدلی| ناتوانی در شناسایی احساسات و نیازهای دیگران که منجر به رفتارهای سرد و غیرمسئولانه می‌شود.
یکی از چالش‌های بزرگ در اتاق درمان، درمان‌ناپذیری کلاسیک این افراد است. فرد خودشیفته به ندرت برای درمان خودشیفتگی مراجعه می‌کند، مگر زمانی که با بحرانی مانند از دست دادن شغل، رابطه یا جایگاه اجتماعی روبه رو شود. در نگاه او، مشکل از دیگران است و جهان باید خود را با او تطبیق دهد.
چرا بحث کردن با یک فرد خودشیفته اغلب به بن‌بست می‌رسد؟
اگر در روابط خود (کاری یا عاطفی) با فردی دارای این ویژگی‌ها هستید، مهم‌ترین توصیه، «تعیین مرزهای قاطع» است. خودشیفته‌ها از واکنش‌های احساسی شما تغذیه می‌کنند. حفظ فاصله هیجانی و پرهیز از تلاش برای تغییر دادن آن‌ها، اولین گام برای سلامت روان شماست. خودشیفتگی در طیفی قرار دارد که از ویژگی‌های سالم اعتماد به نفس تا سطوح آسیب‌شناختی نوسان می‌کند. شناخت این اختلال به ما کمک می‌کند تا به جای قربانی شدن در روابط سمی، با نگاهی آگاهانه و دلسوزانه (اما محتاطانه)، تعاملات خود را مدیریت کنیم. در نهایت، هرچقدر که فرد خودشیفته در پی پنهان کردن «خودِ آسیب‌پذیر» خود باشد، در اعماق روان او انسانی نهفته است که برای اولین بار باید یاد بگیرد بدون نیاز به نقاب‌های دروغین، ارزشمند باشد.
10 صفحه اول