ماجراهای خانم نقاشی!
تصویرسازیهای طنزآمیزعاطفه فتوحی،خانم معلم خوش ذوق باعث شده دانشآموزان قدیمی وجدید هرروزبه دنبال ماجراهای جدید اوباشندتاخاطرات دور ونزدیکشان زنده شود؛ با اودرباره این آثاربامزه گپوگفتی داشتیمنویسنده: اکرم انتصاری | روزنامهنگار
مترجم:
عاطفه فتوحی تصویرساز ومدرس هنر44ساله است وجزو آدمهای همیشه عاشق هنر. ازآن دست آدمهایی که همیشه میگفته کاش میرفتم سراغ هنر وبالاخره یک روزعزمش را جزم کرده است تا به این آرزویش برسد. اوحالا کارشناسی ارشد تصویرسازی دارد وسالهاست که معلم هنراست. تصویرسازی و متنهای طنزآمیز اوازماجراهای خودش ودخترش تا ماجراهای مدرسه دراینستاگرام طرفداران زیادی پیدا کرده وخیلی از قسمتهایش برای نسلهای گذشته نوستالژیک و برای بچههای امروزی ازجنس تجربه زیسته است. با این معلم هنردرباره این تصویرسازیها، واکنشها وکلاس هنرگفتوگو کردیم.

عشق به هنر دست ازسرم برنمیداشت
خانم معلم ما، ماجرای ورودش به دنیای هنررا اینطورتعریف میکند:«زمانی که من دبیرستانی بودم نزدیک ما هنرستان نبود.من اسلامشهربزرگ شدم وآنجا هنرستان نداشت وبرای همین باید به تهران میرفتیم.خب من آمادگی چنین اتفاقی را نداشتم. برای همین مجبورشدم به دبیرستان بروم ورشته تجربی بخوانم. تحصیلاتم راتامقطع کارشناسی ادامه دادم اما دیدم آن عشقی که به هنردارم دست ازسرم برنمیدارد وباید دانشجوی رشته هنر شوم. متاهل بودم ودخترم4ساله بود که برای ارشد آزمون دادم و ارشدرشته تصویرسازی دانشگاه هنرقبول شدم.همان چیزی که همیشه دوست داشتم.اینطورشدکه ازسال 86شروع به کارکردم و ازهمان موقع درکانون پروش فکری مربی نقاشی بچهها شدم و این همکاری17سال ادامه داشت.بعد ازآن هم با دومدرسه،یکی ابتدایی ویکی هم هنرستان همکاری میکنم.»

هیچکدام ازکاراکترها ساختگی نیستند!
«کاراکترهایی که درتصویرسازی ماجراهای مدرسه آمده است همهشان واقعی هستند، هیچکدام ساختگی نیست وشاید من یک ذره طنزشان را بیشترکرده باشم آن هم به واسطه نوع بیانم. فقط بعضی جاها به خاطرحفظ حقوق بچهها،اسامی را تغییردادم. دانشآموزان دبیرستانیام که صفحه من را پیدا میکنند واین تصویرسازیها را خیلی دوست دارند. میگویند:خانم! چرا تصویرما را نمیکشی؟ دانشآموزان ابتدایی هم به خاطرسن بچهها و محدودیتها، صفحهام را نشان نمیدهم اما چندتایی خودشان صفحه تصویرسازیهایم را پیدا کرده بودند وهردفعه میگفتند:خانم میشود یک تصویرسازی دیگربکشید؟ این تصویرسازیها خیلی برایشان جذاب است چون تصویر و یک متن کوتاه است. به خاطر شتابی که دنیای ما گرفته بچهها حوصله خواندن متنهای طولانی را ندارند وتصویر،متن کوتاه و ماجراهای طنزرا ترجیح میدهند.به همین دلیل تصویرسازیهای ماجرای مدرسه برایشان جذاب است.» اینها صحبتهای خانم فتوحی درباره این که کاراکترهایی که خلق میکند چقدرواقعی هستند، بود.

همهچیزازتصویرسازی یک اتفاق شروع شد!
خیلی ازتصویرسازیهایی که خانم نقاش درصفحهاش میگذارد ماجراهای بامزه بین شاگردان ومعلمها درمدرسه است که شاید خیلی ازما آن را تجربه کرده باشیم.ازاو میپرسم جرقه این تصویرسازیها ازکجا شروع شد.میگوید:«من همیشه دوست داشتم روزنگاریهایم را ثبت کنم.وقتی کوچک بودم هم همیشه خاطرات روزانهام را یادداشت میکردم.وقتی دبیرستانی شدم کتاب«بابا لنگ دراز»را خواندم وازاین اثرخیلی خوشم میآمدکه نویسنده کنارروزنوشتها یک تصویرهم آورده بود. این برای من خیلی جذاب بود ودوست داشتم خودم هم این کاررا انجام دهم. ولی هم دستم قوی نبود هم موضوعی پیش نمیآمد تا اینکه فکر کنم حدود۱۰سال پیش بود که به یک سفررفتم.آنجا ازیک اتفاق تصویری کشیدم ویک یادداشت یکخطی برایش نوشتم وآن را درصفحهام استوری کردم. روزبعدیک اتفاق دیگرافتاد ودوباره همین کاررا کردم. یکی ازدوستانم که انیماتوربود گفت:خیلی بامزه است واین کاررا ادامه بده. اینطورشد که من خاطرات بچگیام را درقالب تصویرآوردم ویک متن کوچولو هم برایش مینوشتم. کمکم ماجراهای من ودخترم هم اضافه شد وبعدرفتم سراغ ثبت ماجراهایی که درمدرسه اتفاق میافتاد چون خیلی طنز و داستان داشت. من هم ذهن بسیارطنزپردازی ازلحاظ تصویری دارم ودلم میخواست این لحظهها را ثبت کنم وبا دیگران به اشتراک بگذارم.»

دوست دارم «ماجراهای خانم نقاشی»را چاپ کنم!
نگاهی به صفحه خانم نقاشی پرونده امروز بیندازید متوجه میشوید ماجراهای مدرسه دربین مخاطبان مجازی هم حسابی طرفداردارد ویک جورهایی نوستالژیک است. ازواکنشها میپرسم که میگوید: «خیلی جالب است که پستهایی که از همین یادداشتهای تصویری ماجرای مدرسه میگذارم خیلی بازخورد دارد و دایم هم دایرکت میگیرم که چرا ازاین پستها کم میگذاری! بیشترشان کن! خب من هم فرصت نمیکنم تندتند تصویرسازی انجام دهم، چون الان دارم دلی کارمیکنم و امیدوارم بتوانم این تصویرسازیها را یک مجموعه کنم و به چاپ برسانم. خیلی ازدوستانم پیشنهاد میکنند حتما این کارها را به یک مجموعه مکتوب تبدیل کن. خودم هم خیلی دوست دارم این کاررا انجام بدهم. با یکی ازدوستانم که طراح گرافیک است هم صحبت کردم امیدوارم بتوانم این کار را به سرانجام برسانم چون میدانم هم مخاطب آن را دوست دارد و هم بین بچههای مدرسه طرفدارخواهد داشت. یعنی امیدوارم اینطورباشد واشتباه ازآب درنیاید. دوست دارم اگرحساسیت زیادی نباشد اسم مجموعه را بگذارم «ماجراهای خانم نقاشی!» اگر بشود!»

مخاطب یاد «نیکولا کوچولو» میافتد
خانم فتوحی همیشه عاشق تصویرسازیهای کتاب نیکولا کوچولوبوده است وحالا ازاین میگویدکه مخاطبانش با تصویرسازیهایش یاد همان کتاب افتادند:«یکی ازنکات جالبی که مخاطبانم به من میگفتند این بود که تصویرسازیهایم آنها را یاد نیکولا کوچولومیاندازد. من عاشق این کتاب بودم که متعلق به«رنه گوسینی» بود وعاشق آن تصویرسازیهایش و شیطنتهای شخصیت نیکولا بودم که یک پسربچه مدرسهای بود. جالب این که ماجراهای نیکولا مربوط به او ودوستان همکلاسیاش بود که درمدرسه اتفاق میافتاد. من اینقدراین کتاب را دوست داشتم که هرچه ازآن چاپ میشد بدون استثنا میخریدم. جوری که همین الان هم بدانم مجموعه جدیدی از آن آمده است حتما آن را تهیه میکنم. با همان ذوقی که قبلا بارها و بارها کتاب را میخواندم، ورق میزدم وتصاویرش را نگاه میکردم. به همین دلیل وقتی مخاطبانم میگفتند یاد تصویرسازیهای این کتاب افتادند، خیلی خوشحال میشدم چون تصویرسازی آن بود که روی من بسیارتاثیرگذاربود.»

کلاس هنر را تنوع دادم تا خستهکننده نباشد
نمیدانم درمدرسهتان چقدرزنگ هنرجدی گرفته میشد یا معلم هنرتان واقعا هنرمند بود یا یک معلم متفرقه. میدانم که سالها زنگ هنر درخیلی ازمدرسهها شبیه یک زنگ تفریح بود. ازخانم فتوحی میپرسم چطورکلاسش را اداره میکند که زنگ هنر، یک کلاس پویا وپربازده باشد. میگوید:«خوشبختانه مدرسه دست من را خیلی بازگذاشته است چون یک تجربه تقریبا 19ساله دارم. من برنامه خودم را تنظیم کردم وبه آن تنوع دادم چون درمدرسه دیگرکارصرفا آموزش نقاشی نمیتوانیم داشته باشیم. بچهها کارهای حجم هم دوست دارند، یک وقتهایی دوست دارند کار چاپ انجام دهند ویک وقتهایی کارتجربه رنگی داشته باشند. ضمن این که مدرسه وآموزشگاه با هم فرق دارند. درآموزشگاه افراد علاقهمند میآیند اما درمدرسه همه جوربچه هست؛ علاقهمند، بیعلاقه، ضعیف، متوسط وقوی. بنابراین باید این زنگ،حسابی منعطف باشد وازهرفردی درحد توانمندی خودش فعالیت بخواهیم. من یک سری فعالیت گروهی میگذارم تا بچههایی که خیلی ضعیف یا بیعلاقه هستند بتوانند کنار دوستانشان بخشی ازکار را بهعهده بگیرند اما متاسفانه سال گذشته بیشترآموزشها مجازی شد وخیلی ازبرنامههایم روی هوا ماند. سعی کردم کلاسم متنوع باشد بهخصوص که مدرسهای که آمدم تجربه بدی ازمعلم هنرقبلیشان داشتند وزنگی که باید حسابی ازآن لذت ببرند به یک زنگ خستهکننده تبدیل شده بود. درواقع برایم یک رسالت سنگین بود که بتوانم این فضا را برایشان بشکنم و با خود همراه کنم.»

هنرزیستن ودیدن زندگی است نه واحد درسی
صابر| سالها مدرسه برای بسیاری ازما، بیش ازآنکه محل کشف استعداد باشد،کارگاه تولید نمره بود.زنگ هنر،ادبیات وحتی ورزش، در عمل،اغلب به حاشیه رانده میشدند؛نه چون کماهمیت بودند،بلکه چون نمره محوربودند ولذت کشف،درگیرشدن وغرق شدن درهنرو ادبیات را ازما میگرفتند.نتیجه روشن بود:کلاسهایی خشک،رسمی و بیروح که درآنها ازلذت نقاشیکردن،نوشتن،شعرخواندن یا حتی فهمیدن زیبایی جهان خبری نبود.درچنین فضایی،هنرنه تجربهای زنده، بلکه واحدی درسی بود که باید با پروژهای زورکی که برای همه یکسان بود مورد آزمون قرارمیگرفت. این شیوه آموزش،یک خطای ساده اداری نبود؛یک نگاه فرهنگی بود.نگاهی که هنررا نه بهمثابه شیوه دیدن و زیستن، بلکه صرفاً بهعنوان محتوایی برای سنجش میفهمید. طبیعی است که ازدل چنین کلاسهایی،عشق به هنربهندرت متولد میشود.اگرهم کسی بعدها به موسیقی،نقاشی، ادبیات یا سینما علاقهمند شد، این علاقه بیشترازدل تجربههای شخصی، خانواده، کتاب، رسانه یا مواجهههای بیرون ازمدرسه شکل گرفت؛نه ازآن کلاسهای رسمی و بیجان.دراین میان، معلمانی که هنررا دوباره به تجربهای انسانی وزنده بدل کردند،نقش تعیینکنندهای داشتهاند.آموزگاران خلاقی مانند خانم فتوحی نشان دادندکه میشود درس هنر را ازمنطق نمرهمحوربیرون کشید و به قلمروکشف، بازی، تخیل و لذت وارد کرد.همین تغییر کوچک اما عمیق، فاصلهای تاریخی را کم میکند: فاصله میان هنرو تجربه زیسته چند نسل ازدانشآموزان.شاید مسئله اصلی همین باشد:مدرسه اگرمیخواهد انسان بسازد، باید هنررا جدی بگیرد؛نه بهعنوان درس فرعی،بلکه بهعنوان راهی برای پرورش حساسیت، تخیل وامکان زیستن انسانیتر.

عشق به هنر دست ازسرم برنمیداشت
خانم معلم ما، ماجرای ورودش به دنیای هنررا اینطورتعریف میکند:«زمانی که من دبیرستانی بودم نزدیک ما هنرستان نبود.من اسلامشهربزرگ شدم وآنجا هنرستان نداشت وبرای همین باید به تهران میرفتیم.خب من آمادگی چنین اتفاقی را نداشتم. برای همین مجبورشدم به دبیرستان بروم ورشته تجربی بخوانم. تحصیلاتم راتامقطع کارشناسی ادامه دادم اما دیدم آن عشقی که به هنردارم دست ازسرم برنمیدارد وباید دانشجوی رشته هنر شوم. متاهل بودم ودخترم4ساله بود که برای ارشد آزمون دادم و ارشدرشته تصویرسازی دانشگاه هنرقبول شدم.همان چیزی که همیشه دوست داشتم.اینطورشدکه ازسال 86شروع به کارکردم و ازهمان موقع درکانون پروش فکری مربی نقاشی بچهها شدم و این همکاری17سال ادامه داشت.بعد ازآن هم با دومدرسه،یکی ابتدایی ویکی هم هنرستان همکاری میکنم.»

هیچکدام ازکاراکترها ساختگی نیستند!
«کاراکترهایی که درتصویرسازی ماجراهای مدرسه آمده است همهشان واقعی هستند، هیچکدام ساختگی نیست وشاید من یک ذره طنزشان را بیشترکرده باشم آن هم به واسطه نوع بیانم. فقط بعضی جاها به خاطرحفظ حقوق بچهها،اسامی را تغییردادم. دانشآموزان دبیرستانیام که صفحه من را پیدا میکنند واین تصویرسازیها را خیلی دوست دارند. میگویند:خانم! چرا تصویرما را نمیکشی؟ دانشآموزان ابتدایی هم به خاطرسن بچهها و محدودیتها، صفحهام را نشان نمیدهم اما چندتایی خودشان صفحه تصویرسازیهایم را پیدا کرده بودند وهردفعه میگفتند:خانم میشود یک تصویرسازی دیگربکشید؟ این تصویرسازیها خیلی برایشان جذاب است چون تصویر و یک متن کوتاه است. به خاطر شتابی که دنیای ما گرفته بچهها حوصله خواندن متنهای طولانی را ندارند وتصویر،متن کوتاه و ماجراهای طنزرا ترجیح میدهند.به همین دلیل تصویرسازیهای ماجرای مدرسه برایشان جذاب است.» اینها صحبتهای خانم فتوحی درباره این که کاراکترهایی که خلق میکند چقدرواقعی هستند، بود.

همهچیزازتصویرسازی یک اتفاق شروع شد!
خیلی ازتصویرسازیهایی که خانم نقاش درصفحهاش میگذارد ماجراهای بامزه بین شاگردان ومعلمها درمدرسه است که شاید خیلی ازما آن را تجربه کرده باشیم.ازاو میپرسم جرقه این تصویرسازیها ازکجا شروع شد.میگوید:«من همیشه دوست داشتم روزنگاریهایم را ثبت کنم.وقتی کوچک بودم هم همیشه خاطرات روزانهام را یادداشت میکردم.وقتی دبیرستانی شدم کتاب«بابا لنگ دراز»را خواندم وازاین اثرخیلی خوشم میآمدکه نویسنده کنارروزنوشتها یک تصویرهم آورده بود. این برای من خیلی جذاب بود ودوست داشتم خودم هم این کاررا انجام دهم. ولی هم دستم قوی نبود هم موضوعی پیش نمیآمد تا اینکه فکر کنم حدود۱۰سال پیش بود که به یک سفررفتم.آنجا ازیک اتفاق تصویری کشیدم ویک یادداشت یکخطی برایش نوشتم وآن را درصفحهام استوری کردم. روزبعدیک اتفاق دیگرافتاد ودوباره همین کاررا کردم. یکی ازدوستانم که انیماتوربود گفت:خیلی بامزه است واین کاررا ادامه بده. اینطورشد که من خاطرات بچگیام را درقالب تصویرآوردم ویک متن کوچولو هم برایش مینوشتم. کمکم ماجراهای من ودخترم هم اضافه شد وبعدرفتم سراغ ثبت ماجراهایی که درمدرسه اتفاق میافتاد چون خیلی طنز و داستان داشت. من هم ذهن بسیارطنزپردازی ازلحاظ تصویری دارم ودلم میخواست این لحظهها را ثبت کنم وبا دیگران به اشتراک بگذارم.»

دوست دارم «ماجراهای خانم نقاشی»را چاپ کنم!
نگاهی به صفحه خانم نقاشی پرونده امروز بیندازید متوجه میشوید ماجراهای مدرسه دربین مخاطبان مجازی هم حسابی طرفداردارد ویک جورهایی نوستالژیک است. ازواکنشها میپرسم که میگوید: «خیلی جالب است که پستهایی که از همین یادداشتهای تصویری ماجرای مدرسه میگذارم خیلی بازخورد دارد و دایم هم دایرکت میگیرم که چرا ازاین پستها کم میگذاری! بیشترشان کن! خب من هم فرصت نمیکنم تندتند تصویرسازی انجام دهم، چون الان دارم دلی کارمیکنم و امیدوارم بتوانم این تصویرسازیها را یک مجموعه کنم و به چاپ برسانم. خیلی ازدوستانم پیشنهاد میکنند حتما این کارها را به یک مجموعه مکتوب تبدیل کن. خودم هم خیلی دوست دارم این کاررا انجام بدهم. با یکی ازدوستانم که طراح گرافیک است هم صحبت کردم امیدوارم بتوانم این کار را به سرانجام برسانم چون میدانم هم مخاطب آن را دوست دارد و هم بین بچههای مدرسه طرفدارخواهد داشت. یعنی امیدوارم اینطورباشد واشتباه ازآب درنیاید. دوست دارم اگرحساسیت زیادی نباشد اسم مجموعه را بگذارم «ماجراهای خانم نقاشی!» اگر بشود!»

مخاطب یاد «نیکولا کوچولو» میافتد
خانم فتوحی همیشه عاشق تصویرسازیهای کتاب نیکولا کوچولوبوده است وحالا ازاین میگویدکه مخاطبانش با تصویرسازیهایش یاد همان کتاب افتادند:«یکی ازنکات جالبی که مخاطبانم به من میگفتند این بود که تصویرسازیهایم آنها را یاد نیکولا کوچولومیاندازد. من عاشق این کتاب بودم که متعلق به«رنه گوسینی» بود وعاشق آن تصویرسازیهایش و شیطنتهای شخصیت نیکولا بودم که یک پسربچه مدرسهای بود. جالب این که ماجراهای نیکولا مربوط به او ودوستان همکلاسیاش بود که درمدرسه اتفاق میافتاد. من اینقدراین کتاب را دوست داشتم که هرچه ازآن چاپ میشد بدون استثنا میخریدم. جوری که همین الان هم بدانم مجموعه جدیدی از آن آمده است حتما آن را تهیه میکنم. با همان ذوقی که قبلا بارها و بارها کتاب را میخواندم، ورق میزدم وتصاویرش را نگاه میکردم. به همین دلیل وقتی مخاطبانم میگفتند یاد تصویرسازیهای این کتاب افتادند، خیلی خوشحال میشدم چون تصویرسازی آن بود که روی من بسیارتاثیرگذاربود.»

کلاس هنر را تنوع دادم تا خستهکننده نباشد
نمیدانم درمدرسهتان چقدرزنگ هنرجدی گرفته میشد یا معلم هنرتان واقعا هنرمند بود یا یک معلم متفرقه. میدانم که سالها زنگ هنر درخیلی ازمدرسهها شبیه یک زنگ تفریح بود. ازخانم فتوحی میپرسم چطورکلاسش را اداره میکند که زنگ هنر، یک کلاس پویا وپربازده باشد. میگوید:«خوشبختانه مدرسه دست من را خیلی بازگذاشته است چون یک تجربه تقریبا 19ساله دارم. من برنامه خودم را تنظیم کردم وبه آن تنوع دادم چون درمدرسه دیگرکارصرفا آموزش نقاشی نمیتوانیم داشته باشیم. بچهها کارهای حجم هم دوست دارند، یک وقتهایی دوست دارند کار چاپ انجام دهند ویک وقتهایی کارتجربه رنگی داشته باشند. ضمن این که مدرسه وآموزشگاه با هم فرق دارند. درآموزشگاه افراد علاقهمند میآیند اما درمدرسه همه جوربچه هست؛ علاقهمند، بیعلاقه، ضعیف، متوسط وقوی. بنابراین باید این زنگ،حسابی منعطف باشد وازهرفردی درحد توانمندی خودش فعالیت بخواهیم. من یک سری فعالیت گروهی میگذارم تا بچههایی که خیلی ضعیف یا بیعلاقه هستند بتوانند کنار دوستانشان بخشی ازکار را بهعهده بگیرند اما متاسفانه سال گذشته بیشترآموزشها مجازی شد وخیلی ازبرنامههایم روی هوا ماند. سعی کردم کلاسم متنوع باشد بهخصوص که مدرسهای که آمدم تجربه بدی ازمعلم هنرقبلیشان داشتند وزنگی که باید حسابی ازآن لذت ببرند به یک زنگ خستهکننده تبدیل شده بود. درواقع برایم یک رسالت سنگین بود که بتوانم این فضا را برایشان بشکنم و با خود همراه کنم.»

هنرزیستن ودیدن زندگی است نه واحد درسی
صابر| سالها مدرسه برای بسیاری ازما، بیش ازآنکه محل کشف استعداد باشد،کارگاه تولید نمره بود.زنگ هنر،ادبیات وحتی ورزش، در عمل،اغلب به حاشیه رانده میشدند؛نه چون کماهمیت بودند،بلکه چون نمره محوربودند ولذت کشف،درگیرشدن وغرق شدن درهنرو ادبیات را ازما میگرفتند.نتیجه روشن بود:کلاسهایی خشک،رسمی و بیروح که درآنها ازلذت نقاشیکردن،نوشتن،شعرخواندن یا حتی فهمیدن زیبایی جهان خبری نبود.درچنین فضایی،هنرنه تجربهای زنده، بلکه واحدی درسی بود که باید با پروژهای زورکی که برای همه یکسان بود مورد آزمون قرارمیگرفت. این شیوه آموزش،یک خطای ساده اداری نبود؛یک نگاه فرهنگی بود.نگاهی که هنررا نه بهمثابه شیوه دیدن و زیستن، بلکه صرفاً بهعنوان محتوایی برای سنجش میفهمید. طبیعی است که ازدل چنین کلاسهایی،عشق به هنربهندرت متولد میشود.اگرهم کسی بعدها به موسیقی،نقاشی، ادبیات یا سینما علاقهمند شد، این علاقه بیشترازدل تجربههای شخصی، خانواده، کتاب، رسانه یا مواجهههای بیرون ازمدرسه شکل گرفت؛نه ازآن کلاسهای رسمی و بیجان.دراین میان، معلمانی که هنررا دوباره به تجربهای انسانی وزنده بدل کردند،نقش تعیینکنندهای داشتهاند.آموزگاران خلاقی مانند خانم فتوحی نشان دادندکه میشود درس هنر را ازمنطق نمرهمحوربیرون کشید و به قلمروکشف، بازی، تخیل و لذت وارد کرد.همین تغییر کوچک اما عمیق، فاصلهای تاریخی را کم میکند: فاصله میان هنرو تجربه زیسته چند نسل ازدانشآموزان.شاید مسئله اصلی همین باشد:مدرسه اگرمیخواهد انسان بسازد، باید هنررا جدی بگیرد؛نه بهعنوان درس فرعی،بلکه بهعنوان راهی برای پرورش حساسیت، تخیل وامکان زیستن انسانیتر.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


