تو بدَم، بمیر و بدم  

نویسنده:

مترجم:

​​​​​​​
پسری را به آهنگری بردند تا شاگردی کند، استاد گفت: «دَم آهنگری را بدم». شاگرد مدتی ایستاد و مَشک باد را که مخصوص دمیدن آتش بود دمید، خسته شد، گفت: «استاد، اجازه می‌دهی بنشینم و بدمم؟» استاد گفت: «بنشین.» شاگرد باز مدتی دمید، خسته شد و گفت: «استاد، اجازه می‌دهی دراز بکشم و بدمم؟» استاد گفت: «تو بدم، بمیر و بدم»! حالا هم وقتی به آدم تنبل کاری می‌دهند و او بهانه می‌آورد تا کار نکند، این مثَل را به کار می برند.
10 شماره آخر
پربازدیدهای خراسان آنلاین