حسرتِ تقلیلگرایانه عادل
عادل فردوسیپوربعدازپیروزی نروژبرابربرزیل گفت:ازشادی تماشاگران این کشورلجش میگیرد چون خوشحال وبدون مشکل هستند؛به این بهانه درباره این موضوع گفتیم که چرا الگوی رفاه دربرخی کشورها لزوماً به معنای خوشبختی وزندگی معنادارنیست وسنتزِدرست میان زندگی پرآشوب خاورمیانه ورفاه اسکاندیناوی چگونه است؟نویسنده: سید مصطفی صابری | روزنامهنگار
مترجم:
صعودتیم ملی فوتبال نروژبه مرحله بعدی جام جهانی۲۰۲۶درتقابل با برزیل، فراترازیک شگفتی ورزشی، بهانهای شد برای سرریزشدن یک حسرت در بستررسانه توسط عادل فردوسیپور،گزارشگرباسابقه ومحبوب فوتبال کشورمان. عادل درباره شادی تماشاگران نروژی گفت:«من لجم میگیره و حسودیم میشه به این نروژیها.خیلی شادن،خیلی بیمشکل هستن،خیلی کیف میکنن.»این نخستین بارنبودکه گزارش فردوسیپوربه حسرت آمیخته میشد؛حدودیک سال پیش هم درجریان سوپرجام اسپانیا درریاض،اوبا لحنی مشابه به حال تماشاگران عربستانی غبطه خورده بود که درچند قدمی ستارگان جهان، بازی را تماشا میکنند.این مواجههها را نباید صرفاً یک ابرازاحساسات آنی دانست.کلام فردوسیپوردراینجا نقش بستربرای بروز گزاره ای از ناخودآگاه جمعی را بازی میکند؛صدایی که پنجرهای به روی مقایسه توام با حسرت میان زیستجهان پرازآشوب،چالش اقتصادی ونوسان وناامنی درخاورمیانه با زیستی پیشبینیپذیرومرفه کشورهای اسکاندیناوی یا قطبهای جدید ثروت درحاشیه خلیج فارس میگشاید.با این حال،تحلیل دقیق موضوع نشان میدهد که این حسرتها که قطعاً آنقدرفراگیرهستندکه حتی توسط آدمی با سواد و باهوش مثل عادل هم بیان میشونداما فاقد عمق لازم هستند؛چراکه امثال فردوسیپوردرنوعی تله تقلیلگرایی ناشی ازچالشها ومحرومیت نسبی گرفتار شدهاند وبرای همین روبنای شیک وپایدارچنین جوامعی رابا مفهوم پیچیده و چندلایه«خوشبختی»یکی میدانند درحالیکه رفاه،خوشبختی وزندگی معنادار مفاهیم متمایزی هستندکه درادامه بهآن میپردازیم.

توسعه نمایشی فوتبال درعربستان
غبطه خوردن به حال تماشاگرعربستانی که تماشاگرالکلاسیکویی ازجنس سوپرجام اسپانیا هستند نادیده گرفتن بدیهیات علم توسعه است.عقلانیت تبلیغاتی حاکم برکشوری مثل عربستان به دنبال خرید«توسعه فستفودی» و وارداتی است.دعوت ازبزرگترین فیلمسازان، آهنگسازان وفوتبالیستهای معروف جهان به عربستان، با پرداخت دلارهای نفتی،اتمسفری ازشکوه کاذب خلق میکند؛اما آیااین نمایشها به توسعه منجرمیشود؟پاسخ را باید درزمین چمن،پرده سینما وسالن تئاترجستوجوکرد.درهمین جام جهانی،عملکرد ضعیف تیم ملی عربستان نشان دادکه تزریق پول و واردات ستارهها،بدون تکیه براستعدادهای بومی وزیرساختهای نهادینهشده، به درختی بیریشه میماندکه با اولین توفان فرومیریزد.البته بیان تمام اینها به معنای نادیده گرفتن شرایط بدزیرساختهای ورزشی بهخصوص فوتبال ما نیست؛ اما اصل حرف این است که نسخه مشکلات هنروورزش ما توسعه نمایشی کشوری مثل عربستان نیست.
نروژ،رفاه یا برزخ بیمعنایی؟
کشورهای حوزه اسکاندیناوی(نروژ،سوئد،فنلاند ودانمارک) همواره درصدر شاخصهای توسعه انسانی،ضریب جینی عالی و«گزارش جهانی شادی»قرار دارند. اما این شادی ازچه جنسی است؟فیلسوفان اخلاق میان دونوع بهزیستی تمایزقائل میشوند:بهزیستی لذتجویانه یعنی فقدان درد،وجود امنیت معیشتی وارضای نیازهای بیولوژیک ومادی. بهزیستی معنا محور یعنی تحقق خود،خودشکوفایی،داشتن هدف درزندگی و...دولت رفاه درکشورهایی مثل نروژ،بیشتربهزیستی لذتجویانه را دربالاترین سطح ممکن تضمین میکند. شهروند نروژی نگران درمان،مسکن،بیمه، بازنشستگی،پیری وبیکاری و... نیست. اما درست درهمین نقطه، بحران بزرگی به نام«ملال رفاه» متولد میشود. وقتی تمام مسیرهای زندگی پیشبینیپذیر،همواروبدون چالش باشند، انسان با خلاء بزرگ معنا مواجه میشود.چرا برخی جوانان درهمین کشورهای مرفه،رفاه کامل را رها کرده وبه گروههای افراطی نظیر داعش میپیوندند؟یا چراپدیده کارتنخوابی ارادی دراین کشورها وجود دارد؛ جایی که شهرداری وسازمانهای حمایتی آماده ارائه مسکن رایگان هستند،اما فرد ترجیح میدهد درخیابان بخوابد؟ شاید این پدیدهها را بتوان عصیانی علیه قفس آهنینی که عقلانیت ابزاری ودولت رفاه درچنین جوامعی ایجاد کرده دانست.انسان اسکاندیناویایی به تعبیرژاک لاکان،درتلاش است تا از«نظم نمادین» بیش ازحد منضبط وملالآوردولتی بگریزد.پیوستن به داعش یا کارتنخوابی،تلاشی عجیب ودرعین حال وجودگرایانه برای یافتن «عاملیت و حق انتخاب»،رسیدن به روایت شخصی،تجربه رنج واقعی ونزدیک شدن به معنایی برای حرکت وتکاپودردنیایی است که همه چیزآن درقالب قوانین بروکراتیک،بیمه ومستمری حل شده است.البته همانطورکه رفاه به منزله خوشبختی وشکوفایی نیست؛ثبات وزندگی قابل پیشبینی هم به منزله بیمعنایی وملال نیست.
در جست وجوی توازن میان
جسم و روح
یکی ازنقدهای جدی به ساختارزیستی کشورهای اسکاندیناوی، خمودگی نسبی فرهنگی ونبود جریانهای پیشروهنری و فلسفی است. سهم اسکاندیناوی با وجود امثال کییرکگور درفلسفه وبرگمان درسینما درتاریخ اندیشه وهنرجهان به نسبت رفاه مادیاش آنچنان که بایدنیست. دلیل این امر شاید درفلسفه هنرپنهان باشد. خلاقیت هنری و رویاپردازی خیلی وقتها، ریشه دررویای رسیدن به نداشتهها، فقدان وتمنا دارد. هنرمند ازدل شکافها و زخمهای جامعه متولد میشود.وقتی همهچیزازپیش فراهم است وکودک از نخستین روزهای حیات هیچ رنج نرسیدنی را تجربه نمیکند، قوه تخیل و رویاپردازی اوعقیم میشود.
هدف ازاین تحلیل،تقدیس فقر،توجیه ناکارآمدی ساختارهای مدیریتی در خاورمیانه یا ترویج زهدگرایی سنتی نیست. بدون شک، داشتن زیرساختهای استاندارد، اقتصادپایداروعادلانه حق مسلم هرجامعهای است وفقدان آنها آسیبهای روانی واجتماعی عمیقی به همراه دارد.اما سنتزنهایی ما بایدفراتراز این دوقطبی باشد. خوشبختی نه در«ثبات سرد ورفاه وایکینگی» است که در آن گاهی معنا فدای رفاه میشود،ونه درنمایش توسعه به سبک عربستان، نه در تلاطم دایم وفرسایشی بیشترجوامع خاورمیانه که درآن بقای اولیه، مجالی برای خودشکوفایی باقی نمیگذارد.حسرت عادل فردوسیپور،اگرچه ازنظرعاطفی برای مخاطب خسته ازمشکلات اقتصادی ایران ملموس وحتی جذاب است، اما ازنظرتحلیلی دچارلغزش است؛چراکه اوروبنای شادمانه وایکینگها رابدون دیدن دردسرهای ملال مدرن آنها ستایش میکند.خوشبختی واقعی،درنسبت پویایی میان ارضای نیازهای مادی(جسم)وجریان داشتن تمنا،رویا،پیوندهای عاطفی گرم ومعنای زیستن تعریف میشود؛تعادلی که درآن اقتصادزیر پای انسان را سفت میکند، اما همزمان، رویاپردازی ومیل به رشد وحرکت را ازاو دریغ نمیسازد.

توسعه نمایشی فوتبال درعربستان
غبطه خوردن به حال تماشاگرعربستانی که تماشاگرالکلاسیکویی ازجنس سوپرجام اسپانیا هستند نادیده گرفتن بدیهیات علم توسعه است.عقلانیت تبلیغاتی حاکم برکشوری مثل عربستان به دنبال خرید«توسعه فستفودی» و وارداتی است.دعوت ازبزرگترین فیلمسازان، آهنگسازان وفوتبالیستهای معروف جهان به عربستان، با پرداخت دلارهای نفتی،اتمسفری ازشکوه کاذب خلق میکند؛اما آیااین نمایشها به توسعه منجرمیشود؟پاسخ را باید درزمین چمن،پرده سینما وسالن تئاترجستوجوکرد.درهمین جام جهانی،عملکرد ضعیف تیم ملی عربستان نشان دادکه تزریق پول و واردات ستارهها،بدون تکیه براستعدادهای بومی وزیرساختهای نهادینهشده، به درختی بیریشه میماندکه با اولین توفان فرومیریزد.البته بیان تمام اینها به معنای نادیده گرفتن شرایط بدزیرساختهای ورزشی بهخصوص فوتبال ما نیست؛ اما اصل حرف این است که نسخه مشکلات هنروورزش ما توسعه نمایشی کشوری مثل عربستان نیست.
نروژ،رفاه یا برزخ بیمعنایی؟
کشورهای حوزه اسکاندیناوی(نروژ،سوئد،فنلاند ودانمارک) همواره درصدر شاخصهای توسعه انسانی،ضریب جینی عالی و«گزارش جهانی شادی»قرار دارند. اما این شادی ازچه جنسی است؟فیلسوفان اخلاق میان دونوع بهزیستی تمایزقائل میشوند:بهزیستی لذتجویانه یعنی فقدان درد،وجود امنیت معیشتی وارضای نیازهای بیولوژیک ومادی. بهزیستی معنا محور یعنی تحقق خود،خودشکوفایی،داشتن هدف درزندگی و...دولت رفاه درکشورهایی مثل نروژ،بیشتربهزیستی لذتجویانه را دربالاترین سطح ممکن تضمین میکند. شهروند نروژی نگران درمان،مسکن،بیمه، بازنشستگی،پیری وبیکاری و... نیست. اما درست درهمین نقطه، بحران بزرگی به نام«ملال رفاه» متولد میشود. وقتی تمام مسیرهای زندگی پیشبینیپذیر،همواروبدون چالش باشند، انسان با خلاء بزرگ معنا مواجه میشود.چرا برخی جوانان درهمین کشورهای مرفه،رفاه کامل را رها کرده وبه گروههای افراطی نظیر داعش میپیوندند؟یا چراپدیده کارتنخوابی ارادی دراین کشورها وجود دارد؛ جایی که شهرداری وسازمانهای حمایتی آماده ارائه مسکن رایگان هستند،اما فرد ترجیح میدهد درخیابان بخوابد؟ شاید این پدیدهها را بتوان عصیانی علیه قفس آهنینی که عقلانیت ابزاری ودولت رفاه درچنین جوامعی ایجاد کرده دانست.انسان اسکاندیناویایی به تعبیرژاک لاکان،درتلاش است تا از«نظم نمادین» بیش ازحد منضبط وملالآوردولتی بگریزد.پیوستن به داعش یا کارتنخوابی،تلاشی عجیب ودرعین حال وجودگرایانه برای یافتن «عاملیت و حق انتخاب»،رسیدن به روایت شخصی،تجربه رنج واقعی ونزدیک شدن به معنایی برای حرکت وتکاپودردنیایی است که همه چیزآن درقالب قوانین بروکراتیک،بیمه ومستمری حل شده است.البته همانطورکه رفاه به منزله خوشبختی وشکوفایی نیست؛ثبات وزندگی قابل پیشبینی هم به منزله بیمعنایی وملال نیست.
در جست وجوی توازن میان
جسم و روح
یکی ازنقدهای جدی به ساختارزیستی کشورهای اسکاندیناوی، خمودگی نسبی فرهنگی ونبود جریانهای پیشروهنری و فلسفی است. سهم اسکاندیناوی با وجود امثال کییرکگور درفلسفه وبرگمان درسینما درتاریخ اندیشه وهنرجهان به نسبت رفاه مادیاش آنچنان که بایدنیست. دلیل این امر شاید درفلسفه هنرپنهان باشد. خلاقیت هنری و رویاپردازی خیلی وقتها، ریشه دررویای رسیدن به نداشتهها، فقدان وتمنا دارد. هنرمند ازدل شکافها و زخمهای جامعه متولد میشود.وقتی همهچیزازپیش فراهم است وکودک از نخستین روزهای حیات هیچ رنج نرسیدنی را تجربه نمیکند، قوه تخیل و رویاپردازی اوعقیم میشود.
هدف ازاین تحلیل،تقدیس فقر،توجیه ناکارآمدی ساختارهای مدیریتی در خاورمیانه یا ترویج زهدگرایی سنتی نیست. بدون شک، داشتن زیرساختهای استاندارد، اقتصادپایداروعادلانه حق مسلم هرجامعهای است وفقدان آنها آسیبهای روانی واجتماعی عمیقی به همراه دارد.اما سنتزنهایی ما بایدفراتراز این دوقطبی باشد. خوشبختی نه در«ثبات سرد ورفاه وایکینگی» است که در آن گاهی معنا فدای رفاه میشود،ونه درنمایش توسعه به سبک عربستان، نه در تلاطم دایم وفرسایشی بیشترجوامع خاورمیانه که درآن بقای اولیه، مجالی برای خودشکوفایی باقی نمیگذارد.حسرت عادل فردوسیپور،اگرچه ازنظرعاطفی برای مخاطب خسته ازمشکلات اقتصادی ایران ملموس وحتی جذاب است، اما ازنظرتحلیلی دچارلغزش است؛چراکه اوروبنای شادمانه وایکینگها رابدون دیدن دردسرهای ملال مدرن آنها ستایش میکند.خوشبختی واقعی،درنسبت پویایی میان ارضای نیازهای مادی(جسم)وجریان داشتن تمنا،رویا،پیوندهای عاطفی گرم ومعنای زیستن تعریف میشود؛تعادلی که درآن اقتصادزیر پای انسان را سفت میکند، اما همزمان، رویاپردازی ومیل به رشد وحرکت را ازاو دریغ نمیسازد.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


