با گذشت 8 روز از نقض تفاهمنامه، ایران همزمان کنترل هرمز را تثبیت کرده و دامنه حملات منطقهای علیه آمریکا را گسترش داده است
نواخت قدرتمند ایران
نویسنده:
مترجم:
بیش از یک هفته از فروپاشی عملی تفاهم میان ایران و آمریکا و ورود دوباره دوطرف به چرخه حملات متقابل میگذرد؛ هشت روزی که نشان میدهد ماهیت این دور از درگیری، بیش از آنکه صرفاً بر حجم آتش استوار باشد، بر یک رقابت راهبردی برای تغییر موازنه کنترل در تنگه هرمز و افزایش هزینه ادامه جنگ برای طرف مقابل بنا شده است.
در نخستین مرحله، آمریکا تلاش کرد با تمرکز بر زیرساختهای راداری، پدافندی و دریایی ایران در جنوب کشور، توان تهران برای اعمال کنترل بر تنگه هرمز را تضعیف کند. دامنه حملات در ادامه گسترش یافت و علاوه بر مراکز نظامی و نظارتی در مناطقی چون بندرعباس و سواحل جنوبی، برخی زیرساختهای حملونقل، پلها و مسیرهای ارتباطی نیز هدف قرار گرفتند. به نحوی که گسترش حملات آمریکا به زیرساختهای جنوب ایران باعث اختلال در برخی مسیرهای ارتباطی در جنوب کشور شد.
منطق عملیاتی آمریکا در این مرحله نسبتاً روشن است: واشنگتن میخواهد شبکهای را که ایران برای رصد، دسترسی و واکنش در سواحل جنوبی ایجاد کرده، فرسوده کند. حمله به یک رادار یا برج نظارتی بهتنهایی اهمیت راهبردی تعیینکنندهای ندارد؛ اما اگر این حملات با قطع جادهها، تخریب پلها و ایجاد اختلال در شبکه لجستیکی همراه شود، هدف میتواند کاهش سرعت بازسازی و دشوار کردن انتقال تجهیزات و نیرو باشد. با این حال، چالش آمریکا آن است که بسیاری از این اهداف ماهیتی قابل جایگزینی دارند. ایران توانسته تجهیزات آسیبدیده را در زمانی کوتاه جایگزین و مسیرهای پشتیبانی را احیا کند، که باعث شده آمریکا برای حفظ اثر عملیات ناچار به تکرار حملات شود؛ وضعیتی که هزینه جنگ را افزایش داده و آمریکا را وارد یک کارزار فرسایشی میکند.
در مقابل، ایران بهجای محدود کردن پاسخ خود به خاک ایران یا حتی میدان دریایی، دو اهرم را همزمان فعال کرده است: نخست، اعمال قدرت در تنگه هرمز و دوم، گسترش جغرافیای تهدید علیه شبکه نظامی آمریکا در منطقه.
مسئله هرمز همچنان قلب این تقابل است. ایران با مخالفت با شکلگیری یک مسیر دریایی مستقل از نظارت خود، تلاش دارد نشان دهد حذف تهران از ترتیبات امنیتی و کشتیرانی این آبراه ممکن نیست. پیشتر طرح ایجاد دو کریدور، شامل مسیر جنوبی در آبهای عمان و مسیر شمالی تحت نظارت ایران، مطرح شده بود؛ اما تهران با ترتیباتی که به ایجاد یک مسیر موازی خارج از کنترلش منجر شود، مخالفت کرده است و گزارشهای موجود نیز از اختلال جدی در تردد دریایی و افزایش خطر برای کشتیهایی حکایت دارد که خارج از ترتیبات مورد قبول ایران حرکت میکنند.
از این منظر، جنگ کنونی را میتوان تا حد زیادی جنگ بر سر حق اعمال کنترل دانست. آمریکا با حمله به رادارها، تأسیسات دریایی، برجهای نظارتی و شبکه پشتیبانی جنوب ایران میکوشد ابزارهای اعمال حاکمیت عملی تهران بر هرمز را تضعیف کند؛ ایران نیز با حفظ توان رهگیری و تهدید کشتیها تلاش میکند ثابت کند که تخریب زیرساختها الزاماً به معنای از دست رفتن کنترل عملیاتی نیست.
اما تحول مهمتر طی روزهای اخیر، انتقال تدریجی پاسخ ایران از دفاع از هرمز به فشار بر معماری حضور نظامی آمریکا در منطقه است.
در موجهای اخیر حملات، مجموعهای از تأسیسات مرتبط با نیروهای آمریکایی در کویت، اردن، بحرین، قطر، عمان و سوریه هدف قرار گرفتهاند؛ از جمله، حمله به تأسیسات و انبارهای مهمات در پایگاه علیالسالم و اردوگاه الادیره در کویت، مراکز مرتبط با پهپادها در اردن، تأسیسات نظامی در بحرین، اهدافی در قطر، سامانههای نظارتی آمریکا در عمان و همچنین یک پایگاه آمریکایی در سوریه.
این تغییر الگو از منظر راهبردی اهمیت زیادی دارد. ایران در حال انتقال هزینه جنگ از یک نقطه متمرکز به یک شبکه جغرافیایی گسترده است. آمریکا در منطقه یک پایگاه واحد ندارد که با حفاظت از آن بتواند مسئله را حل کند؛ بلکه با شبکهای از پایگاههای هوایی، رادارها، مراکز فرماندهی، انبارهای لجستیکی و تأسیسات پشتیبانی در چند کشور مواجه است. هرچه دامنه تهدید علیه این شبکه گستردهتر شود، نیاز آمریکا و کشورهای میزبان به توزیع سامانههای پدافندی، افزایش آمادهباش و حفاظت از زیرساختهای بیشتری افزایش خواهد یافت.
آسیب گزارششده به زیرساخت آب و برق کویت نیز وجه خطرناک دیگری از این مرحله را آشکار میکند. منابع بینالمللی آسیب به تأسیسات و زیرساختهای کویت را گزارش کردهاند.
هدف راهبردی ایران الزاماً شکست نظامی آمریکا نخواهد بود؛ بلکه رساندن واشنگتن به نقطهای است که ادامه عملیات، هزینهای بیش از دستاورد آن داشته باشد. در چنین معادلهای، هرمز فقط یک آبراه و پایگاههای آمریکا فقط اهداف نظامی نیستند؛ هر دو به اهرمهایی برای تعیین قیمت ادامه جنگ تبدیل شدهاند. از همین رو، جنگ اخیر را باید نه مجموعهای از حملات پراکنده، بلکه آغاز یک رقابت فرسایشی برای تحمیل هزینه و در نهایت، تعیین شرایط دور بعدی سیاست و دیپلماسی دانست. به عبارت دیگر ایران در حال تشدید و تصاعد حملات خود علیه مقرّها و مخفیگاه های نظامیان تروریست آمریکا در منطقه، از عراق و سوریه و اردن، تا کویت و بحرین و عربستان و امارات (و عمان و قطر) است. حملات دو روز اخیر ایران، در وسعت و شدت، بی سابقه و غیر قابل مقایسه با روزهای قبل است. خبرها از تلفات سنگین نیروهای آمریکایی و در عین حال، دستور مطلق سانسور حکایت می کند. همچنین سنتکام اعلام کرد دو سرباز آمریکایی در حملات ایران به اردن کشته شدند
همچنین یک نفر مفقود شده و ۴ نفر مجروح شدند.
در نخستین مرحله، آمریکا تلاش کرد با تمرکز بر زیرساختهای راداری، پدافندی و دریایی ایران در جنوب کشور، توان تهران برای اعمال کنترل بر تنگه هرمز را تضعیف کند. دامنه حملات در ادامه گسترش یافت و علاوه بر مراکز نظامی و نظارتی در مناطقی چون بندرعباس و سواحل جنوبی، برخی زیرساختهای حملونقل، پلها و مسیرهای ارتباطی نیز هدف قرار گرفتند. به نحوی که گسترش حملات آمریکا به زیرساختهای جنوب ایران باعث اختلال در برخی مسیرهای ارتباطی در جنوب کشور شد.
منطق عملیاتی آمریکا در این مرحله نسبتاً روشن است: واشنگتن میخواهد شبکهای را که ایران برای رصد، دسترسی و واکنش در سواحل جنوبی ایجاد کرده، فرسوده کند. حمله به یک رادار یا برج نظارتی بهتنهایی اهمیت راهبردی تعیینکنندهای ندارد؛ اما اگر این حملات با قطع جادهها، تخریب پلها و ایجاد اختلال در شبکه لجستیکی همراه شود، هدف میتواند کاهش سرعت بازسازی و دشوار کردن انتقال تجهیزات و نیرو باشد. با این حال، چالش آمریکا آن است که بسیاری از این اهداف ماهیتی قابل جایگزینی دارند. ایران توانسته تجهیزات آسیبدیده را در زمانی کوتاه جایگزین و مسیرهای پشتیبانی را احیا کند، که باعث شده آمریکا برای حفظ اثر عملیات ناچار به تکرار حملات شود؛ وضعیتی که هزینه جنگ را افزایش داده و آمریکا را وارد یک کارزار فرسایشی میکند.
در مقابل، ایران بهجای محدود کردن پاسخ خود به خاک ایران یا حتی میدان دریایی، دو اهرم را همزمان فعال کرده است: نخست، اعمال قدرت در تنگه هرمز و دوم، گسترش جغرافیای تهدید علیه شبکه نظامی آمریکا در منطقه.
مسئله هرمز همچنان قلب این تقابل است. ایران با مخالفت با شکلگیری یک مسیر دریایی مستقل از نظارت خود، تلاش دارد نشان دهد حذف تهران از ترتیبات امنیتی و کشتیرانی این آبراه ممکن نیست. پیشتر طرح ایجاد دو کریدور، شامل مسیر جنوبی در آبهای عمان و مسیر شمالی تحت نظارت ایران، مطرح شده بود؛ اما تهران با ترتیباتی که به ایجاد یک مسیر موازی خارج از کنترلش منجر شود، مخالفت کرده است و گزارشهای موجود نیز از اختلال جدی در تردد دریایی و افزایش خطر برای کشتیهایی حکایت دارد که خارج از ترتیبات مورد قبول ایران حرکت میکنند.
از این منظر، جنگ کنونی را میتوان تا حد زیادی جنگ بر سر حق اعمال کنترل دانست. آمریکا با حمله به رادارها، تأسیسات دریایی، برجهای نظارتی و شبکه پشتیبانی جنوب ایران میکوشد ابزارهای اعمال حاکمیت عملی تهران بر هرمز را تضعیف کند؛ ایران نیز با حفظ توان رهگیری و تهدید کشتیها تلاش میکند ثابت کند که تخریب زیرساختها الزاماً به معنای از دست رفتن کنترل عملیاتی نیست.
اما تحول مهمتر طی روزهای اخیر، انتقال تدریجی پاسخ ایران از دفاع از هرمز به فشار بر معماری حضور نظامی آمریکا در منطقه است.
در موجهای اخیر حملات، مجموعهای از تأسیسات مرتبط با نیروهای آمریکایی در کویت، اردن، بحرین، قطر، عمان و سوریه هدف قرار گرفتهاند؛ از جمله، حمله به تأسیسات و انبارهای مهمات در پایگاه علیالسالم و اردوگاه الادیره در کویت، مراکز مرتبط با پهپادها در اردن، تأسیسات نظامی در بحرین، اهدافی در قطر، سامانههای نظارتی آمریکا در عمان و همچنین یک پایگاه آمریکایی در سوریه.
این تغییر الگو از منظر راهبردی اهمیت زیادی دارد. ایران در حال انتقال هزینه جنگ از یک نقطه متمرکز به یک شبکه جغرافیایی گسترده است. آمریکا در منطقه یک پایگاه واحد ندارد که با حفاظت از آن بتواند مسئله را حل کند؛ بلکه با شبکهای از پایگاههای هوایی، رادارها، مراکز فرماندهی، انبارهای لجستیکی و تأسیسات پشتیبانی در چند کشور مواجه است. هرچه دامنه تهدید علیه این شبکه گستردهتر شود، نیاز آمریکا و کشورهای میزبان به توزیع سامانههای پدافندی، افزایش آمادهباش و حفاظت از زیرساختهای بیشتری افزایش خواهد یافت.
آسیب گزارششده به زیرساخت آب و برق کویت نیز وجه خطرناک دیگری از این مرحله را آشکار میکند. منابع بینالمللی آسیب به تأسیسات و زیرساختهای کویت را گزارش کردهاند.
هدف راهبردی ایران الزاماً شکست نظامی آمریکا نخواهد بود؛ بلکه رساندن واشنگتن به نقطهای است که ادامه عملیات، هزینهای بیش از دستاورد آن داشته باشد. در چنین معادلهای، هرمز فقط یک آبراه و پایگاههای آمریکا فقط اهداف نظامی نیستند؛ هر دو به اهرمهایی برای تعیین قیمت ادامه جنگ تبدیل شدهاند. از همین رو، جنگ اخیر را باید نه مجموعهای از حملات پراکنده، بلکه آغاز یک رقابت فرسایشی برای تحمیل هزینه و در نهایت، تعیین شرایط دور بعدی سیاست و دیپلماسی دانست. به عبارت دیگر ایران در حال تشدید و تصاعد حملات خود علیه مقرّها و مخفیگاه های نظامیان تروریست آمریکا در منطقه، از عراق و سوریه و اردن، تا کویت و بحرین و عربستان و امارات (و عمان و قطر) است. حملات دو روز اخیر ایران، در وسعت و شدت، بی سابقه و غیر قابل مقایسه با روزهای قبل است. خبرها از تلفات سنگین نیروهای آمریکایی و در عین حال، دستور مطلق سانسور حکایت می کند. همچنین سنتکام اعلام کرد دو سرباز آمریکایی در حملات ایران به اردن کشته شدند
همچنین یک نفر مفقود شده و ۴ نفر مجروح شدند.
10 صفحه اول


