خلاصه‌شدن مداحی درشور،اشتباه محض است

مهدی سلحشور،ذاکراهل بیت(ع) با حضوردرخراسان ازخاطرات دهه‌ها مداحی درمحضر رهبرشهید،توجه ایشان به محتوای اشعار و هیئت،حضوردرتجمعات شبانه، نسل جدید مداحان و ... می‌گوید

نویسنده: مجید حسین زاده

مترجم:


 «مهدی سلحشور» که با نوای گرم و دلنشین اش بارها دل‌های ما را مهمان روضه و معارف اهل بیت(ع) کرده است، سال‌ها توفیق داشته تا درمحضررهبرشهید هم به مداحی بپردازد. خاطرات زیادی ازاین دیدارها و همنشینی داشته و از نزدیک شاهد دغدغه های رهبرشهید درباره هیئت ومجالس ذکراهل بیت(ع) بوده است. او با حضوردرخراسان به نکاتی درهمین باره اشاره کرد و ازضرورت آسیب شناسی مداحی‌های جدید گفت.
​​​​​​​
محبت به همه جوانان یک اصل برای آقا بود
به عنوان اولین سوال، برویم سراغ یک خاطره کمتر شنیده شده ازدیدارهای شما با رهبر شهید. سلحشوردراین باره می‌گوید: «آخرین بار،9دی یعنی دو ماه قبل ازشهادت رهبرشهید خدمت‌شان مشرف شدم. حدود 18 یا 19 سال خدمت ایشان ذاکری کردم و لحظه به لحظه آن‌ها خاطره است. اما اگر بخواهم به یکی از آن‌ها اکتفا کنم، این است که یکبارآقا فرمودند: خیلی ازجوان‌ها تشنه محبت هستند. فرمودند: باید آغوش محبت وبرادری نسبت به جوان‌ها بازکنید. من دفعه بعدکه خدمت ایشان مشرف شدم، عرض کردم پیرو سفارش شما من این کار را انجام دادم و سعی کردم ارتباطم را با جوان‌ها بیشترکنم. دایره این جوان‌ها هم محدود به قشر حزب‌الهی وانقلابی نیست. آقا فرمودند: خیلی خوب است. عرض کردم: بعضی از این جاها که می‌روم، بچه حزب‌الهی هضم نمی‌کنند و خوب خوب‌هایشان به من می‌گویند، این کار را نکنید چون از حضور شما سوء استفاده می‌کنند. اینجا آقای شهید صحبت من را قطع کردند و فرمودند که اتفاقا بروید و حسن استفاده را بکنید. درادامه آقا دو سه تا جمله فرمودند که مشخص بود دارند بیشتر به این موضوع فکر می‌کنند. فرمودند: اما رفتن‌تان تاثیرگذارباشد، خنثی و بی‌فایده نباشد. خیلی‌ها می‌روند اما بدون ثمراست. بعد ازچند ثانیه تامل دوباره فرمودند: البته آن‌ها که درعناد با نظام و جمهوری اسلامی هستند،آن‌جا نروید. به طورکلی این ارتباط و محبت به همه جوانان یک اصل بود که سفارش آقا بود. عین این کلام را یک ماه قبل از شهادت حاج قاسم سلیمانی که با ایشان راهی سوریه بودم، اززبان او هم شنیدم.
همیشه درباره محتوای اشعار صحبت می‌کردند
سلحشوربا ذکراین مقدمه که شاید کمتر وقتی بود که محضر ایشان برای مداحی مشرف می‌شدیم و ایشان درباره محتوای شعرصحبت نمی‌کردند، می‌افزاید: «یکبار یادم است آقا فرمودند:اگربا دوتا شعر برای خواندن مواجه هستید و یکی بارمعرفتی آن بیشتر و درس آموزتراست و یکی بارعاطفی(ما معمولا می‌رویم سراغ آن‌که بار عاطفی اش بیشتر است)، حتما آن‌که درس آموزتر و معرفت‌افزاتر است را بخوانید، آن عاطفه و محبت هم پشت سرش می‌آید.دراین بین، آقا نسبت به اشعاری که ربطی به شهدا داشت، واکنش سریع نشان می‌دادند واز چهره‌شان مشخص بود. یکسال تنهایی برای آقا خواندم، شهادت امام سجاد(ع) بود،6 نفرازبزرگان قبل ازمن خوانده بودند وآخرین نفربودم.کار خیلی سختی بود. همه ذکرمصیبت‌ها را درباره امام سجاد(ع) گفته بودند.من این شعرآقای برقعی به ذهنم رسید و شروع کردم به خواندن که: «چندی است که گمگشته در نیمه‌ راهم/ بسته است همه‌ی پنجره‌ها رو به نگاهم/حس می‌کنم آیینه‌ی دل  تیره و تار است/ بر روی مفاتیح دلم گرد و غبار است...». تا این‌جا را آقا با تامل گوش می‌دادند تا به این بیت رسیدم: «اما یک عده درآغاز به مقصود رسیدن/ یعنی همه جا غیرازخدا هیچ ندیدن». دیدم که آقا سرشان را پایین انداختند و شروع به گریه کردند. ادامه دادم: «اما من بیچاره صدا را نشنیدم /  آوازه‌ی مردان خدا را نشنیدم / سربند عبادت به سر خویش نبستم / درجمع مناجات شهیدان ننشستم... ». آقا نسبت به ذکرشهدا حساس بودند و سریع واکنش نشان می‌دادند.
خانم کم حجاب جلویم را گرفت و داد زد که چرا نمی‌زنید؟
این ذاکر اهل بیت(ع)که در تجمعات پرشورشبانه شهرهای مختلف دراین صد وهفتاد وخرده‌ای روز شرکت کرده است،دراین باره می‌گوید:«خدا به من توفیق داد درحدود120شهر بین مردم در تجمعات شبانه رفتم. حضورپرشوری را دیدم وتا وقتی که آقا بفرمایند که دیگرنیازی به حضور نیست، باید بیاییم و محکم درصحنه باشیم. وجه اشتراک مردمی که این شب‌ها درخیابان‌ها می‌بینید، غیرت، ناموس، عشق به میهن، ایستادگی، مقاومت و شرف است. اگرهرخط کشی به جزاین‌ها را درنظر بگیریم، به نظرم یک عده را خودمان حذف کردیم. ما گاهی خواسته یا ناخواسته، با خط کش‌های مختلفی که می‌گذاریم، مردم را مدام جدا می‌کنیم. به قول حاج قاسم اگربگوییم این چپ است، این راست است، او اصولگراست او اصلاح طلب، آخرش چه کسی برای ما باقی می‌ماند؟دریکی ازهمین تجمعات شبانه، خانمی که شاید100 تا نکته درباره حجابش داشته باشیم، جلوی من را با داد و بیداد و فریاد گرفت که چرا نمی‌زنند و چرا روی دشمن را کم نمی‌کنند؟ چرا این قدروقفه می‌اندازند؟ به او گفتم: تا جایی که من می‌دانم، به زودی پاسخ دندان‌شکن می‌دهند. با آن حجاب، وسط خیابان دست‌هایش را بالا برد و بلند گفت: الهی آمین. فقط امیدوارم قدراین مردم را بدانیم ومسئولان این گره‌های مشکلات اقتصادی را برایشان بازکنند. الان دشمن به دنبال هجمه اقتصادی و فرهنگی است تا به ما ضربه بزند و آیا این ها قرارگاه جنگ نمی‌خواهد؟به نظرمن می‌خواهد. البته مسئولان تلاش خوبی کردند که با قیمت بالاکمبودی دربازارنباشد اما هنوزجای کارزیادی دارد.
از شعر و سبک بعضی مداحان نمی‌توان دفاع کرد
به سلحشور می‌گویم که آیا شما قبول دارید که نسل مداحان جدید، سبک مداحی را تغییرداده‌اند که می‌گوید: «مداحی یک بسته است. یعنی باید به همه زوایا و ابعاد آن توجه کرد. درحال حاضر، خیلی از این زوایا مغفول واقع می‌شود. مثلا مردم دیگر مدح و منقبت و فضایل نمی‌شنوند. کم کم دیگر روضه‌خوانی، مرثیه‌خوانی و مقتل‌خوانی دیگرنیست. حتی خیلی جاها اشعارنابی که اول مجلس خوانده می‌شود، کمرنگ می‌شود. خیلی جاها دیگر واحد و زمینه هم نمی‌خوانند و مستقیم وارد شور می‌شوند. من توصیه‌ام به مداحان جوان این است که ازچنین چیزهایی فاصله نگیرند چون به مرور مستمع با آن ارتباط برقرارنمی‌کند. این اشتباه محض است که با این فضا فاصله گرفت و همه چیز مداحی درشورخلاصه شود. شورهم باید خواند اما به عنوان یک ذاکر حتما با شاعری که شعر و قالب و محتوا را می‌شناسد، مشورت کنید تا هر چیزی را به اسم شعر نخوانید. گاهی ازشعر وسبک نمی‌توان دفاع کرد.
برادرم فیلم نامه یوسف را درسحرها می‌نوشت
برادرشما کارگردان و فیلم نامه‌نویس سریال «یوسف پیامبر(ع)» بود. سلحشوردرباره این که آیا خاطره‌ای ازحضوردرپشت صحنه این فیلم دارید، می‌گوید: «یک نکته جالب درپشت صحنه این فیلم برای خودم این بود که موقع اذان،کارکلا تعطیل می شد و همه نمازجماعت می‌خواندند. صبح را با تلاوت قرآن شروع می‌کردند. این اتفاقات نادری درسینماست که درساخت این سریال بود. حاج فرج هم چه فیلم نامه این سریال را، چه مردان آنجلس را، چه کارموسی را، همه را درسحرمی‌نوشت.2یا 3 ساعت اول شب می‌خوابید و سپس بیدارمی شد و تا بین الطلوعین می‌نوشت. بارها دیدم بین کار،2 صفحه می‌نوشت، بلند می‌شود و نماز می‌خواند،3صفحه می‌نوشت، یک سلام به امام حسین(ع) می‌داد، چند آیه قرآن می‌خواند و دوباره به سرکارش برمی‌گشت. گاهی ختم صلوات برای پدر و مادر حضرت یوسف(ع) برمی‌داشت تا به او عنایت کنند. دایما با توسل ودست به دامن اهل بیت(ع) شدن، کارش را جلومی‌برد. نتیجه‌اش هم شد کاری که ماندگار و تاثیرگذار بود. روحش شاد. 
10 صفحه اول