هدفش ارتقای علمی ایران بود

پدر شهید دکتر مجید تجن‌جاری از نبوغ بی‌نظیر فرزندش، بی‌مهری نهادها و ایمان عمیق او به ایران می‌گوید

نویسنده: شایان اله آبادی | روزنامه نگار

مترجم:

در میان کوچه‌های روستای تجن‌جار از توابع آمل، مردی نشسته است که  با اشک چشم، نام فرزندش را صدا می‌زند: «مجید جانم». علی تجن‌جاری، پدر شهید مجید تجن‌جاری «از نوابغ برنامه‌‌‌‌‌‌‌نویسی و هوش مصنوعی ایران» از فرزندی سخن می‌گوید که آینده را بهتر از هرکسی می‌فهمید؛ و حالا نبودنش، نه فقط داغی بر دل خانواده، بلکه فقدانی برای مردم و دانش این سرزمین است.

​​​​​​​
 از تجن‌جار تا آمل؛ مسیر یک نابغه
مجید جوانی خاص بود، نه فقط به خاطر نحوه رفتنش، بلکه به‌‌‌‌‌‌‌خاطر نوع بودنش. جوانی بی‌ادعا و محجوب، اما پر از رویش. آقای علی تجن‌‌‌‌‌‌‌جاری، درباره دوران کودکی پسرش می‌گوید: «مجید در ۳ تیرماه ۱۳۶۹ متولد شد. از همان کودکی درخشش خاصی داشت و نشانه‌های نبوغ در او روشن بود. نابغه‌ای واقعی؛ با آن‌که دلبستگی چندانی به خواندن کتاب‌های معمول نداشت، همیشه نمراتش ۱۹ و ۲۰ بود. پنجم ابتدایی را با معدل ۲۰ تمام کرد. دوران دبیرستان و هنرستان را با افتخار پشت سر گذاشت و در مسابقات علمی استانی، عنوان‌های برتر را کسب کرد.»
هدفش ارتقای سطح علمی ایران بود
پدر، با افتخار از اختراعات و شگفتی‌های پسرش می‌گوید: «در دوره‌ دانشجویی، مجید همان ابتدای کار شرکت کوچکی در آمل تأسیس کرد که حاصل آن، طراحی و ساخت رباتی سخنگو بود؛ پروژه‌ای با نام «سیاوش» که نه‌تنها می‌توانست سلام کند، بلکه با انسان به گفت‌وگو می‌پرداخت. من باور نمی‌کردم، اما یک روز خودش نشانم داد و واقعاً با من صحبت کرد. رؤیای او ساختن ربات انسان‌نما در حد استانداردهای جهانی بود؛ مثل ژاپن. اما ساختن یک ربات پیشرفته هزینه‌بردار است. میلیاردها تومان نیاز بود، و هرچه مجید تلاش کرد، دستگاه‌های دولتی و خصوصی کمکی به او نکردند. هرجا می‌رفت، می‌گفتند یا باید همه‌چیز را واگذار کند یا حامیر (اسپانسری) بیاید که بیشتر سهم را خودش ببرد. مجید نپذیرفت. اهل معامله بر سر دانش نبود. با این حال، هیچ‌وقت ناامید نشد. بیش از ۱۲۰ طرح فناورانه را طراحی و اجرا کرد. هدفش، رسیدن به سود شخصی نبود؛ بلکه چیزی ورای آن: ارتقای سطح علمی ایران. با ایمان به توانایی‌های خود، وارد عرصه‌ آموزش هوش مصنوعی شد و با همت بی‌نظیر، بیش از ۵۵۰ هزار نفر را تحت آموزش خود قرار داد. می‌گفت می‌خواهم مردم ایران، از پیر تا جوان، با هوش مصنوعی آشتی کنند. کار من فقط ساخت ابزار نیست؛ ایجاد درک است».

فرزندی برای ایران
پدر با بغض لحظه شهادت پسرش را روایت می‌کند: «شهادتش بی‌سروصدا اما تکان‌دهنده بود. در ۲۳ خرداد، هم‌زمان با حمله‌ ناجوانمردانه‌  رژیم صهیونیستی به خانه همسایه‌اش که دانشمند هسته‌ای بود ترکش‌هایی به خانه‌ مجید هم رسید. موج انفجار، او را به بیمارستان کشاند. چند ساعتی مقاومت کرد اما نماند. رفت. رفت و به آسمان پیوست. وقتی دیدم جمعیتی گسترده برای مراسم چهلمش از شهرها و روستاهای دور و نزدیک، گرد آمدند، فهمیدم فرزندم، تنها برای ما نبود. برای مردم و برای ایران بود.» از معنویاتش که می‌پرسیم، پدر می‌گوید: «خدا را با تمام وجودش دوست داشت. به امام علی(ع) عشق می‌ورزید. آخرین پروژه‌اش این بود که برود برای کاری مسجد کوفه، اما دیگر فرصت نشد...» شهید دکتر مجید تجن جاری، نه تنها دانشمندی درخشان، بلکه انسانی فراتر از زمانه‌اش بود. مردی که می‌توانست سرمایه‌دار شود اما معلم ماند، می‌توانست مهاجرت کند اما ایران را برگزید، و می‌توانست خاموش بماند اما تا لحظه‌  آخر، برای ساختن فردایی روشن‌تر جنگید. فرزندی از ایران؛ چراغی برای آینده.
10 صفحه اول